4 - پنهانکاري و دموکراسي نمايندگي؛ مباحثات سيلوريا
با مداقه در انديشه تامسون و گوتمان دريافتيم که نزد کساني که به ضرورت در منظر عموم قرار گرفتن در تحقق دموکراسي مشورتي باور دارند، توسل به ميزان معيني پنهانکاري توجيهپذير است. اکنون مباحث کساني را مرور خواهيم کرد که به نسبت ميان پنهانکاري و دموکراسي نمايندگي پرداختهاند. «پابلو دا سيلوريا» ، استاد دپارتمان فلسفه دانشگاه کاتوليک اوروگوئه از جمله کساني است که کوشيدهاند به تبيين ارتباط ميان پنهانکاري و دموکراسي نمايندگي بپردازند.
سيلوريا در مباحث خود همان پرسشي را که در مرور نظرات تامسون و گوتمان به ميان آمد و پاسخ خود را از منظر معتقدان به در منظر عموم قرار گرفتن در دموکراسي مشورتي يافت، بار ديگر مطرح ميکند و به آن چنين پاسخ ميدهد:
در يك دموكراسي مبتني بر نمايندگي، آيا شهروندان عليالقاعده بايد از همه تصميماتي كه نمايندگانشان اتخاذ ميكنند و از همه مباحثات مقدماتي آن تصميمات، مطلع باشند؟ پاسخي كه بلافاصله به ذهن ميرسد اين است كه بله! اما پاسخ درست اين است كه خير!
دلايل زيادي كه منطبق با عدالت سياسي هم هست وجود دارد كه بر پايه آنها ميتوان دستكم برخي شكلهاي پنهانكاري در تصميمگيريهاي سياسي را توجيه كرد. مثلاً ميتوان پنهانكاري را به دليل اثرگذاري لازم دانست(نمونههاي بارز آن عبارتند از پنهانكاري درباره كاهش ارزش پول يا تغيير در نرخ بهرهها)، ممكن است پنهانكاري براي حفظ حقوق و آزاديهاي اساسي يك فرد لازم باشد(مثلاً مقاماتي كه براي احراز پستهاي دولتي در حال رقابت هستند)، و گرچه متناقض به نظر ميرسد اما چه بسا پنهانكاري براي تقويت مذاكرات و مباحثات، لازم باشد(نمايندگاني كه در حال مباحثه پيرامون مسائل حساس هستند، پشت درهاي بسته آزادانهتر ميتوانند نظر خود را تغيير دهند). بنابراين، پرسش صحيح اين نيست كه پنهانكاري را بايد پذيرفت يا نبايد پذيرفت، بلكه بايد پرسيد حد اين پنهانكاري چقدر است؟(73)
وي در توضيح نظر خود نخست به تبيين نمايندگي سياسي و انواع آن ميپردازد. به اعتقاد او نمايندگي نوعي رابطه است كه در آن عامل X به نمايندگي از جانب عامل Y دست به كاري ميزند و اين كار را براساس يك اختيار صريح يا ضمني كه Y به او واگذار كرده انجام ميدهد. اين برداشت مستلزم وجود دستكم دو عامل است: يك وكيل و يك موكل. اگر يكي از اين دو عامل، ديگري را جذب يا حذف كند، نمايندگي ناممكن ميشود. اين برداشت همچنين به معناي آن است كه وقتي X از جانب Y دست به كاري ميزند، در واقع X است كه اقدام كرده؛ نه Y. اما Y بايد پيامدهاي اين اقدام را (دستكم در نگاه اول) بپذيرد؛ انگار كه آن كار را به دست خود انجام داده باشد. هم X و هم Y ممكن است يك فرد يا يك جمع باشد. نمايندگي سياسي نوع خاصي از نمايندگي است كه با شرايط زير منطبق است:
1- X فقط در صورتي ميتواند در مقام نماينده Y عمل كند كه Y آزادانه به او رضا داده باشد.
2- همه تصميماتي كه X ميگيرد براي همه اعضاي جامعهاي كه X و Y به آن تعلق دارند، بايد لازم الاجرا باشد.
3- Y آزاد است كه بهطور علني عملكرد X را ارزيابي كند و خواهان تعويض او شود.
4- Y آزاد است خود را براي جايگزيني X نامزد كند.(74)
الف. سه برداشت از نمايندگي سياسي
با اين مقدمات سيلوريا سه برداشت از نمايندگي ارائه ميدهد که وجه تمايز اصلي آنها در نوع پيوند ميان موكلان و نمايندگان است.
يکم. نمايندگي بهمثابه يك مأموريت
بنا بر توضيح سيلوريا در اين الگو نمايندگي يك ابزار انتقال است كه گردآمدن ترجيحها را تسهيل ميكند. نماينده به نمايندگي فرستاده ميشود تا خواست موكلهاي خود، و نه خواست خود را ابراز دارد. از همين رو، او فاقد خودمختاري در تصميمگيري است. از او انتظار نميرود كه داوري مستقلانهاي انجام دهد؛ مگر در شكل محدودي كه به شكل اين پرسش ابراز شود: «پسند موكلان من در اين مورد خاص چه ميتواند باشد؟» كار نماينده محدود است: او بايد پسند موكلان خود را انتقال دهد و در پي رسيدن به توافقهايي باشد كه با اين پسندها مغاير نباشد. عملكرد او كاملاً شكلي ارزيابي ميشود: نتيجه خوب، نتيجهاي است كه به بهترين وجه خواست موكلان را منعكس كند.
به عنوان نمونه، پايه منطقي شوراها در اولين مرحله انقلاب روسيه بر همين نظريه استوار بود.(75)
دوم. نمايندگي بهمثابه يك خودمختاري مهار شده
در اين الگو نماينده يك كارگزار آزاد است كه مأمور موكلان خود نيست. او ميتواند داوري خود را انجام دهد، خود تصميم بگيرد و حتي از راهحلهايي طرفداري كند كه متفاوت با راهحلهايي است كه در ابتدا قول طرفداري از آنها را داده است. اما تداوم حضور او در سمت نمايندگي نيازمند دو چيز است:
اول اين كه اقدامات او بايد در محدودة مجموعهاي از قواعد از پيش تعيين شده باشد كه به خوبي توسط موكلان شناخته شده است.
دوم اين كه او بايد قادر باشد براي آنچه انجام شده توجيهي ارائه کند که براي موكلان راضيكننده باشد. در اين نوع نمايندگي، نتيجه خوب، نتيجهاي است كه با رعايت صحيح قواعد قانوني به دست آيد. در واقع پاسخي مقتضي باشد به شرايطي كه نهاد نمايندگي، كه بايد مراقب مجموعه پيچيدهاي از پسندها باشد، آنها را به وجود آورده است.
اين برداشت، در سه قرن گذشته برداشت رسمي در نظريه سياسي ليبرال بوده است.(76)
سوم. نمايندگي بهمثابه تفويض اختيار
در اين نوع نمايندگي، موكل ميتواند آزادانه نمايندگاني انتخاب كند، اما به محض اين كه آنها را انتخاب كرد، آنها داراي خودمختاري كامل در تصميمگيري ميشوند(كه بهطور رسمي يا غيررسمي مورد پذيرش موكلان است) و نمايندگان الزامي ندارند كه پاسخگوي طرز عمل خود باشند. در حكومتهاي مبتني بر اين نوع نمايندگي اولاً اتباع حكومت در انتخاب حاكمان آزادند و ثانياً حاكمان متعهد به حفظ امنيت و رفاه اتباع هستند. مادامي كه تصميمات نمايندگان به اين نتيجه نزديك باشند، هيچ توضيحي لازم نيست. اگر اين برداشت از نمايندگي در يك زمينه غيردموكراتيك به كار بسته شود، حاصل آن چيزي شبيه «نظريه اقتدار» مي شود. اگر اين برداشت در يك چارچوب دموكراتيك به كار بسته شود، حاصل آن را ميتوان «دموکراسي تفويضي» خواند.(77)
ب. گونهشناسي(ابتدايي) انواع پنهانكاري
سيلوريا سپس به گونهشناسي انواع پنهانکاري ميپردازد. او از دو ملاك براي ساختن يك گونهشناسي ابتدايي استفاده ميكند.
نخستين تمايز ميان انواع پنهانكاري، ميتواند براساس مدت و دوره پنهانکاري باشد.
اين که براي علني کردن يک موضوع محدوديتهايي قائل شويم، به معناي آن نيست که اين محدوديتها را براي هميشه پذيرفته باشيم. پنهانكاري ممكن است فقط در جريان بحثها و تا پيش از رسيدن به تصميم نهايي، يا تا لحظه اجرايي شدن تصميم، يا تا مدتي پس از به اجرا گذاشتن تصميم، حاكم باشد.(78)
ميان انواع پنهانکاري به لحاظ موضوع پنهانکاري نيز ميتوان تمايز قائل شد.
محدوديتهاي اطلاعاتي ميتوانند در مورد خود تصميم، يا مذاكرات زمينهساز تصميم، يا در مورد اطلاعاتي باشند كه از روي آن ميتوان نتايج بلافاصله تصميم را حدس زد.(79)
بدين ترتيب سيلوريا نوعي گونهشناسي را مطرح ميکند كه شامل سه نوع محدوديت زماني براي انتشار اطلاعات است و آنها را ميتوان در مورد موضوعهايي پنهانکاري كه به آنها اشاره شد بهکار بست. اين سه نوع محدوديت زماني موارد زير را شامل ميشوند:
1) علني شدن موضوع بلافاصله پس از لحظه تصميمگيري،
2) علني شدن به مرور زمان، به شکلي که پاسخگو بودن سياسي را تضمين کند،
3) علني شدن به مرور زمان به شکلي كه پاسخگو بودن سياسي را تضمين نميکند.
پ. برداشتهاي مختلف از نمايندگي و پنهانکاري
پس از بحث پيرامون سه برداشت از نمايندگي سياسي و ارائه گونهشناسي انواع پنهانکاري، سيلوريا بحث درخور توجه خود را پيرامون ارتباط اين دو مفهوم ميگشايد. سرآغاز بحث او در اين باره چنين است:
ايهام و تيرگي هميشه خطرناك است. دولتي كه اطلاعات را پنهان ميكند، ممکن است تمام گروههاي مخالف خود را به شدت تضعيف کند و چه بسا چشماندازهاي پاسخگويي سياسي يا قضايي را تيرهوتار سازد. بنابراين، برگزيدن يك نوع پنهانکاري از ميان انواع پنهانکاري، كاري بس خطير است. پرسشي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه چگونه يک برداشت خاص از نمايندگي، باعث ميشود پنهانکاري خاصي به ديگر پنهانکاريها ترجيح داده شود. از آنجايي كه اين نيز موضوعي بسيار گسترده است، من آن را به سه پرسش خاص تقسيم ميكنم. پرسش اول اين است كه آيا همه برداشتهاي مختلف از نمايندگي به يك اندازه با پنهانكاري سازگار هستند يا نه؟ دومين پرسش اين است كه آيا بسته به برداشت خاصي که از نمايندگي داريم، برخي محدوديتهاي زماني انتشار اطلاعات را به برخي ديگر از اين محدوديتها ترجيح دهيم؟ و سومين پرسش اين است كه آيا بسته به برداشت خاصي که از نمايندگي داريم، پنهان کردن برخي موضوعها را آسانتر از پنهان کردن برخي موضوعهاي ديگر بپذيريم؟(80)
سيلوريا در پاسخ به پرسشهايي که خود مطرح کرده است از سه منظر به ارتباط ميان نمايندگي و پنهانکاري پرداخته است:
يکم. برداشتهاي مختلف از نمايندگي و پنهانكاري
سيلوريا بر اين باور است كه هم نمايندگي با خودمختاري کنترل شده، و هم نمايندگي با تفويض اختيار، با پنهانكاري سازگار است. در نمايندگي با خودمختاري كنترل شده، اين نکته پذيرفته است كه نمايندگان ميتوانند خودشان داوري كنند و خود تصميماتي بگيرند كه لزوماً منعکسکننده ترجيحهاي ابراز شده از سوي رأيدهندگان نباشند. اگر چنين چيزي مورد پذيرش باشد، اين نيز مورد پذيرش است كه نماينده ميتواند تصميماتي بگيرد كه به كاهش اطلاعات موكلان منجر شوند. در نمايندگي با تفويض اختيار، بحثها و تصميمات نماينده، فقط بر اساس اثر آنها بر بهروزي موکلان ارزيابي ميشوند. اگر اين تصميمات و بحثها اثر مثبتي داشته باشند، نماينده تقريباً آزادي عمل كامل دارد. ايهام بسيار شديد با اين نوع نمايندگيها همخوان است.
در نمايندگي مأموريتي، بيشتر بر فرض علني بودن تأکيد ميشود. در چنين نظامي، آگاهي آني از تصميمات و پيامدهاي اين تصميمات، فرض مسلم و قطعي است.
دلايل اين موضوع نيز روشناند. نخست اين كه، در اين نوع نمايندگي، شهروندان در تنظيم دستور كار و تدقيق و مشخصكردن راهحلهاي ممكن، مشاركت بسيار فعال دارند. چگونگي تصميماتي که در نهايت اتخاذ ميشود، به چگونگي ترجيحهاي موکلان در اين دو سطح بستگي دارد و چگونگي ترجيحهاي موکلان به شدت وابسته به اطلاعات است. دوم اين که، در چنين نظامي تنها شکل کنترل بر نمايندگان، بررسي و تحقيق اين موضوع است که آيا رأي نمايندگان بازتاب خواست اصلي موکلان است.(81)
دوم. برداشت از نمايندگي و پنهانکاري در طول زمان
سيلوريا توضيح ميدهد که هر سه برداشت از نمايندگي با پنهانکاري سازگارند، اما همه انواع پنهانکاري به يک ميزان مورد قبول برداشتهاي مختلف نيستند.
در نمايندگي مأموريتي، نکته حائز اهميت اين است که موکلان به موقع همه اطلاعات لازم را داشته باشند تا بتوانند تحقيق کنند که آيا نمايندگانشان مأموريتي را که بر عهده آنها گذاشته شده انجام ميدهند يا نه. بنابراين، برداشت از نمايندگي به عنوان يک مأموريت، به پذيرش آن نوع پنهانکاريهايي ميانجامد که منطبق با «شفافيت، بلافاصله بعد از انجام امر» يا «غيرمحرمانه کردن اطلاعات در کوتاهمدت يا ميانمدت» باشد. در نمايندگي مأموريتي جايي براي پنهانکاري از نوع «غيرمحرمانهکردن اطلاعات در درازمدت» وجود ندارد.(82)
در مواردي هم که نمايندگي با خودمختاري مهارشده مد نظر است، باز نکته مهم اين است که نمايندگان را بتوان در مقام پاسخگويي سياسي قرار داد. اما در اينجا پاسخگو بودن، پيچيدهتر ميشود. نکته حائز اهميت اين نيست که نمايندگان سفتوسخت پايبند ترجيحهاي مطرحشده موکلان خود باشند، بلکه نکته مهم توانايي آنها در ارائه توجيههاي بهموقع و راضيکننده براي تصميماتي است که اتخاذ کردهاند. اين توجيهها بايد نشان دهد که تصميمات آنها در واقع پاسخهاي مقتضي به شرايط بودهاند و نمايندگان همواره قواعد و شکل صحيح کار را رعايت کردهاند.
در نمايندگي با تفويض اختيار از آنجا که فقط اثر تصميمات نماينده بر رفاه موکلان، مطرح است، درخواست چنداني براي رعايت دسترسي به اطلاعات وجود ندارد. اما قضاوت در باره اثر مجموعهاي از تصميمات بر رفاه عمومي، چيزي نيست که به سادگي بتوان آن را دريافت. براي اين کار به اطلاعات قابل اعتماد و ملاکهاي ارزيابي نياز است. اين به معناي آن است که شهرونداني که به نماينده خود تفويض اختيار کردهاند حق دارند خواهان دسترسي به اطلاعاتي باشند که بر پايه آن بتوانند پيامدهاي تصميماتي را که نماينده گرفته ارزيابي کنند و بخواهند که اين اطلاعات به موقع به آنها برسد.(83)
سوم. برداشتهاي مختلف از نمايندگي و موضوعهاي پنهانکاري
از منظر سوم، به اعتقاد سيلوريا، نمايندگي مأموريتي، با «غيرمحرمانه کردن اطلاعات در درازمدت» ناسازگار است. نمايندگي با خودمختاري کنترل شده و نمايندگي با تفويض اختيار با هر سه نوع مديريت پنهانکاري در طول زمان سازگار هستند.
آخرين سوال اين است که آيا انتخاب اين يا آن نوع نمايندگي ميتواند باعث تفاوت نظر در مورد موضوع پنهانکاري بشود؟
در نمايندگي مأموريتي، اطلاعات راجع به تصميمات و اثرات فوري آن، از اهميت برخوردار ميشوند. در نظامهاي مبتني بر اين نوع نمايندگي، پاسخگويي سياسي تنها در صورتي ممکن است که اين اطلاعات پيش از انتخابات بعدي در دسترس باشند. اما اطلاعات مربوط به بحثهاي پيش از تصميمگيري چه؟ به نظر ميرسد که اين اطلاعات خارج از موضوعاند. از آنجايي که اين نمايندگان قرار نيست مباحثه کنند، دانستن عقايد و آرايي که پيش از راي دادن ابراز کردهاند، هيچ موضوعيتي ندارد. تنها چيزي که در اينجا به حساب ميآيد اين است که آيا آنها رأي خود را مطابق با دستورالعمل موکلان دادهاند يا نه؟ با اين حال، شايد موکلان غيرمستقيم حق داشته باشند که خواهان آشکار شدن مباحثات پيش از تصميمگيري باشند. موکلان ميتوانند بگويند، ما نه تنها ميخواهيم نمايندگان منضبط داشته باشيم، بلکه ميخواهيم نمايندگان ما صميمانه به صحت نقطهنظراتي که مأمور دفاع از آن شدهاند متقاعد باشند. اين ميتواند نکته مهمي باشد. زيرا يک نماينده ممکن است تحت تأثير نقطهنظرات ديگر نمايندگان قرار گيرد و يا ممکن است به نوبه خود بر مباحثي که آن نمايندگان با موکلان خود خواهند داشت اثر بگذارد. بنابراين، محدوديت پنهانکاري را ميتوان در مورد مباحثات نيز اعمال کرد؛ البته نه به عنوان يک ابزار پاسخگويي، بلکه براي بهبود مباحثات عمومي.(84)
در نمايندگي با خودمختاري کنترل شده، وضع فرق ميکند. در نظام مبتني بر اين نوع نمايندگي، نمايندگان بايد «پس از انجام امر» توضيحات متقاعدکنندهاي براي تصميمات خود ارائه دهند. اطلاعات راجع به بحثهاي مقدماتي، براي داوري درباره متقاعدکننده بودن توضيحات نماينده، حائز اهميت فراوانند. در نتيجه، جوامعي که اين نوع نمايندگي را انتخاب کردهاند بهطور مستقيم نه فقط در شفافيت تصميمگيريها و اثرات آني آن، بلکه در شفافيت بحثهاي قبل از تصميمگيري نيز منافع دارند. اين به معناي آن نيست که تحت هيچ شرايطي، مباحثات پشت درهاي بسته صورت نميگيرند، بلکه به معناي اين است که اصل ايهام کمتر هميشه بر ايهام بيشتر ترجيح دارد.
در حالتي که شهروندان نوع نمايندگي با تفويض اختيار را انتخاب کرده باشند، نمايندگان خود را تنها بر اين اساس داوري ميکنند که تصميمات آنها چه اثري بر رفاه عمومي داشته است. اين به معناي آن است که نوعي شفافيت در مورد نتايج ترجيح داده ميشود. در چنين نظامي، از نظر شهروندان هم شفافيت بحثها و هم آگاهي کامل آنها از تصميماتي که عملاً اتخاذ شده، بيمورد است. در نمايندگي با تفويض اختيار، انتشار اطلاعات مربوط به نتايج، با شيوه «غيرمحرمانه کردن اطلاعات در درازمدت» همخواني ندارد. اما در اين نوع نمايندگي، انتشار اطلاعات مربوط به مباحثات و تصميمات، با شيوه «غيرمحرمانه کردن اطلاعات در درازمدت» (يا حتي پنهانکاري نامحدود) سازگار است.
فقط در نمايندگي با خودمختاري کنترلشده ميتوان محدوديتهاي چشمگيري براي پنهان کردن بحثها گذاشت. در نمايندگي مأموريتي، شفافيت مباحثات فقط ارزش ابزاري دارد، و در نمايندگي با تفويض اختيار، اين شفافيت اصلاً ارزشي ندارد. شفافيت تصميمات نه در نمايندگي با تفويض اختيار بلکه در نمايندگي مأموريتي و در نمايندگي با خودمختاري کنترل شده، تضمين ميشود. شفافيت نتايج در هر سه نوع نمايندگي الزامي است.(85)
در مجموع نظر سيلوريا در باره نسبت ميان پنهانکاري و دموکراسي نمايندگي را ميتوان چنين جمعبندي کرد:
ميتوان با يک نگاه دريافت که انتخاب يک نوع نمايندگي باعث تفاوت در مديريت پنهانکاري ميشود. اما به دشواري ميتوان تعيين کرد که اين تفاوت در کجاست. هر سه نوع برداشت از نمايندگي با پنهانکاري همخواني دارند. به استثناي نمايندگي مأموريتي، دو نوع نمايندگي ديگر حتي با «غيرمحرمانه کردن اطلاعات در درازمدت» به طور عام سازگار هستند. ... تفاوت ميان اين سه نوع نمايندگي در موضوعهاي پنهانکاري، چشمگير است. شفافيت در مورد نتايج تصميمات نمايندگان در هر سه مورد لازم است. شفافيت در مورد تصميمات، در نمايندگي مأموريتي و در نمايندگي با خودمختاري کنترل شده تضمين ميشود. اما محدوديتهاي چشمگير در پنهان کردن مباحثات تنها در صورتي تضمين ميشود که نمايندگي با خودمختاري کنترل شده، ترجيح داده شده باشد. اين نتيجهگيري با واقعيت هم ميخواند زيرا از زمان جاناستوارت ميل تا کنون، ما به دلايل محکم بر اين باوريم که مباحثات در زندگي سياسي از اهميت حياتي برخوردار است.(86)
5. در منظر عموم قرار گرفتن در ديپلماسي خارجي؛ ديدگاه والري روزو
به پيچيدگيهاي نهفته در ضرورت آشکار بودن کنشهاي حاکميت در اداره سياست داخلي و نسبت آن با انواع دموکراسي تا حدودي پرداختيم. حال به دقت در زواياي پيچيدهتر پنهانکاري در مذاکرات بين المللي ميپردازيم که وجوه تازهاي از پيوند ميان دموکراسي و ديپلماسي را بازمينماياند. در اين بحث، عمده تکيه ما بر نظرات «والري روزو» ، استاد دانشگاه لوون بلژيک، است که به دقت در رابطه ميان پنهانکاري و مذاکرات بينالمللي پرداخته است.
روزو در بحث خود، همانند ديگر مدافعان دموکراسي و دسترسي آزادانه به اطلاعات، از دموکراسي به عنوان فرايند «به صداي بلند انديشيدن» تعبير ميکند. به اعتقاد او پذيرش نظام دموکراتيک، در اصول، متضمن در منظر عموم قرار دادن تمام اقدامات، مذاکرات و تصميمها در ارتباط با اعمال اقتدار عمومي است. در حقيقت از اين طريق است که جامعه ميتواند بر قواي مجريه، مقننه و قضاييه نظارت و فعاليتهاي آنها را کنترل کند. با اين مقدمه، روزو، پرسش مهم خود را مطرح ميسازد: چرا ميتوان و يا بايد مذاکره خاص بينالمللي را استثنايي در اين قاعده کلي دانست؟ او در تبارشناسي بحث چنين مينويسد:
اين موضوع، قدمتي طولاني دارد. پس از انقلاب فرانسه در سال 1789، ميرابو خواستار الغاي ديپلماسي پنهان شد. در پايان جنگ جهاني اول، داعيهها به نفع آزادي اطلاعات، مردمسالاري و نوگرايي ديپلماسي در تمام جهان مطرح شدند. سياستمداران متفاوتي از ويلسون تا تروتسکي خواستار انعقاد ’ پيمانهاي آشکاري شدند که توافق بر سر آن ها آشکارا‘ انجام گرفته بود. [ليکن] اين خواستها به اميدهاي واهي بدل شدند: اکثر مذاکرههاي بين المللي مخفي و پنهان باقي ماندند. استدلال اصلي در توجيه اين پنهانکاري حفظ ’منافع ملي‘ بود. بنا بر رهيافت واقعگرايانه، اصول ناب دموکراسي، همانقدر که بلندنظرانهاند، در اين حوزه، براي ديپلماتها بيفايدهاند، که اگر نگوييم با دشمنان منفور [دست کم] با مخالفان و رقبا مشغول معامله و سر و کله زدناند. چون آنان با دنياي واقعي سر و کار دارند و نه با دنياي آرماني، بنابراين براي نائل شدن به هدفهايشان، که همانا حفظ امنيت و تقويت منافع حياتي حکومت است، هيچ راهي جز امکان مذاکرات محرمانه نمييابند. از اين منظر بسياري از تحليلگران، پنهانکاري در فرايند را يکي از اصول بنيادين سياست خارجي دانستهاند. موضع آنان را ميتوان در اين خواست خلاصه کرد: « پيمانهاي آشکاري که به نحوي غير آشکار بر سر آن ها توافق شده است.(87)
روزو در ادامه بحث خود به به تمايزي که «ايچ. ج. مورگنت هو» ، استاد علوم سياسي دانشگاه شيکاگو، در کتاب «سياست در ميان ملل: مبارزه براي قدرت و صلح» ، ميان «پنهان کردن فرايند» با «پنهان کردن نتيجه» قائل شده است، توجه ميکند. مقصود او تفاوتي است که ميان افشاي اطلاعات، واقعيتها و توافق نهايي از سويي و آشکار کردن مباحثات و فرايندهاي دروني مذاکره که تصميمهاي اخذ شده، نتيجه آنهاست، از سوي ديگر، وجود دارد. بنا بر توضيح مورگنت هو، بر سر ضرورت علني کردن حاصل کار، اجماعي کلي وجود دارد و در حقيقت، افشاي نتيجه مذاکره ديپلماتيک، لازمه حکومت مردمسالار است؛ چه در غير اينصورت هيچ کنترل دموکراتيکي بر فرايند سياست خارجي تحقق نخواهد يافت. اما در باره فرايند مذاکره و اخذ نتيجه چنين نيست:
مذاکره در برابر ديدگان عموم در باره موضوعاتي که جز مذاکرهکنندگان، کسان ديگري نيز بدان علاقهمندند، ناممکن است.(88)
بنا بر توضيح روزو، به اين ترتيب مسأله، بيش از آنکه معطوف به اعمال پنهانکاري بر سراسر فرايند مذاکره باشد، متوجه بخشهايي است که ميتوان پنهان داشت و بخشهايي که بايد در معرض داوري عموم قرار داد؛ به بيان ديگر، پاسخ دادن به اين سؤال که آيا بايد تاکتيکها و راهبردهاي هر دو طرف مذاکره آشکار باشند يا نه.
به بحث روزو و پرسشي که به اعتقاد او در کانون بحث پنهانکاري و مذاکره بينالمللي وجود دارد، بازگرديم: چگونه ميتوان نياز به يک ديپلماسي کارآمد و عملگرايانه را با خواست دموکراسي در هم آميخت و اين دو را به طور تؤامان اداره کرد؟ روزو براي پاسخ دادن به اين پرسش به واکاوي سه استدلالي ميپردازد که معمولا در دفاع از ضرورت پنهانکاري مطرح ميشود و آنان را به ترتيب: «اصل صلاحيت»، «فشار زمان» و «آزادي مانور» نام مينهد. وي در انتها به پيوند ميان پنهانکاري و موفقيت در مذاکره بينالمللي ميپردازد. ما نيز به همان ترتيب به توضيح موضوع ميپردازيم.
الف. اصل صلاحيت
مقصود روزو از «اصل صلاحيت»، پنداره پدرسالارانه نخبگاني است که معتقدند مردم، بهعنوان يک توده، ناتوان از پرداختن به مسائل پيچيده و ظريف دنياي سياستاند. بنا بر توضيح وي، اکثريت بزرگي از شهروندان، براي قرنها، مطلقا از حوزه مسائل سياست خارجي غايب بودند و ديپلماسي، قلمرويي «حفاظت شده» تلقي ميگرديد. فراتر از اين، اساسا حوزههاي دفاعي، امنيتي و روابط خارجي قلمروهايي از فعاليت حکومت هستند که حتي قواي مقننه و قضاييه نيز سنتا نظارتي بر آنها اعمال نميکنند. بسياري از فلاسفه سياست نيز با تأکيد بر استنباط نخبهگرايانه از افکار عمومي، و لاجرم تحقير افکار عمومي، اين وضعيت را توجيه کردهاند
ماکياولي، ريشليو و حتي ژان ژاک روسو، که يکي از مدافعان اصلي حاکميت ملي بر صحنه سياست داخلي است، بر اين اعتقاد بودند که عموم مردم در مقام اعمال خارجي قدرت نيستند و قواعد اصلي [اداره]دولت فراتر از آن است که مردمان به آن دست يازند. «فرانسو دو کاليير» [سياستمدار مشهور قرن هيجدهم فرانسه]، از نخستين صاحبنظراني است که در سال 1716، کتابي در باره «هنر مذاکره کردن» نگاشت. او در کتاب خود، پنهانکاري را روح معاهدات ترسيم کرده است.
بدين ترتيب، بسياري از نويسندگان تفوق «اصل صلاحيت» را بر اصل «حاکميت ملي» رسميت بخشيدند. آنان پنهانکاري را عنصر ذاتي مذاکرات بينالمللي دانستند. از اين منظر، جريان ارتباط و اطلاعات براي روزنامهها و خبرگزاريها، مطلقا جرياني منظم نبود و بستگي به موقعيتها و درک از منفعت «ملي» داشت. برخي جنبههاي فاشنمود به طور کلي مورد پذيرش واقع ميشدند؛ همچون برقراري ارتباط با کميسيونهاي تخصصي مجلس و يا پاسخ به پرسشهايي که از سوي نمايندگان مطرح ميشدند. اما حتي در اين وضعيتهاي محدود نيز، ديپلماتها ميتوانستند از ارائه اطلاعات امتناع کنند.
در مجموع کنترل و دسترسي به اطلاعات مشروط، غير مستقيم و عطف به ماسبق بود. معهذا، عناصر گوناگون تحول نظري، به نحوي فزاينده، اعتبار و امکانپذير بودن پنهانکاري را به چالش کشيدند.(89)
بنا بر توضيح روزو، در رد اعتبار پنهانکاري در مذاکرات به دو رويکرد ميتوان توجه کرد: نخست، مخالفت با خودکامگي و استبداد وزارت خارجه که نافي اصول بنيادين دموکراسي است؛ و دوم پيوند ميان ديپلماسي پنهان و احتمال بروز جنگهاي مهيب و دهشتناک، که در واقع معطوف به پيامدهاي پنهانکاري است.
I. نفي مباني دموکراسي. به اعتقاد روزو، آنچه از آن به عنوان «ناتواني بنيادين» تعبير ميشد و بيانگر تغافل تودهها و بيعلاقگيشان به مسائل سياست خارجي بود، با برخورداري عموم مردم از حق رأي دادن، بهبود آموزش و پرورش و افزايش آگاهي آنان از حقوق بنيادين خود، از جمله حقوق مشارکت سياسي، به زير سؤال رفت.
بدين ترتيب، اين استدلال را که نخبگان جامعه، به دليل برخورداري از دانش و بينش خاص، صلاحيت برخورداري از اطلاعات پيرامون مذاکرات خارجي را دارند و تودهها به دليل ناآگاهي و تغافل بايد از اين روند برکنار بمانند، ديگر نميتوان توجيه معقولي براي اعمال پنهانکاري دانست.
II. تهديد جنگ. بنا بر توضيح روزو، در خلال جنگ جهاني اول، کنگره اتحاديه حقوق بشر، به بررسي الغاي ديپلماسي پنهان، به عنوان يکي از پيششرطهاي اصلي تحقق صلح پايدار پرداخت. بنيان اين داعيه، منطق کانت در رساله «صلح دائم» بود که وي در سال 1795 نگاشت. کانت در اين بيانيه نظري، به طرح اين موضوع پرداخت که دموکراسيها ذاتا کمتر از رژيمهاي استبدادي جنگ طلب هستند؛ زيرا بهواسطه اعمال قاعده جمهوريت، رهبران بايد در باره رفتارهاي خود در برابر مردم پاسخگو باشند. همين الزام آنان را از جنگافروزي باز ميدارد. وي معتقد بود از آنجا که به طور معمول اين شهروندان هستند که ناچار بايد نيازهاي سربازان و هزينههاي انساني و مالي سياستهاي امپراتوري را تأمين کنند، از همين رو ليبرال دموکراسيها نيروهاي «طبيعي» حفظ صلح خواهند بود.
آنچنان که روزو توضيح ميدهد، در پارادايم امروزين آرمانگرايانه سياسي نيز، که مدافعان نظري دموکراسي ارائه ميدهند، بر رويکرد کانت تأکيد ميشود. استدلال، چنين است: دموکراسيها تقريبا هيچگاه به جنگ عليه يکديگر نميپردازند، تمايل به تعديل منازعات ميان خود دارند و خواستار مشارکت با يکديگرند. به اعتقاد وي، حتي با پذيرش اين بحث، دو نکته را نبايد از ياد برد:
اول اينکه رفتار دموکراسيها نسبت به حکومتهاي غيردموکراتيک معمولا خصمانه است؛ حتي اگر حکومتهاي غيردموکراتيک رفتار صلحجويانهتري نسبت به برخي دمکراسيهاي ديگر داشته باشند.
و دوم اينکه نبايد پيوند تاريخي مستحکم ميان صلح و دموکراسيها (البته در برابر دموکراسيهاي ديگر) را به آينده نيز تعميم داد.
روزو در توضيحات خود به اين نکته نيز توجه ميکند که افزون بر از ميان رفتن اعتبار پنهانکاري، اساسا امکان مشخص پنهانکاري نيز روز به روز کمتر شده است. فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات، فعاليت رسانهها و ظهور بازيگران جديد در صحنه بينالمللي همچون نهادهاي مدني، شبکهها و روندهاي مذهبي، هم تمايل و هم ابزار علني کردن فرايندهاي مستمر مذاکره را تقويت کردهاند. به علاوه، افزايش شمار و موضوع مذاکرات چندجانبه، که شرکتکنندگان در آنها صرفا به مذاکرهکنندگان سنتي محدود نميشوند (براي مثال مذاکره در باره مسائل زيست – محيطي، بهداشت، مبارزه با مواد مخدر، مهاجرت و ...)، امکان حضور فردي و جمعي در مذاکرهها و مشارکت جناحهاي مختلف در مذاکرههاي گوناگون در سطح بينالمللي، تأثيري جدي بر کاهش مذاکرات پنهاني و اساسا پنهانکاري در مذاکرههاي بينالمللي داشتهاند.(90)
وقتي که دهها و حتي صدها نفر در اتاق مذاکره حضور دارند، امکان پنهانکاري، به طور خاص، به کمترين حد خود ميرسد. اين تحول، به نحوي فزاينده، رويههاي ديپلماتيک باز و علني را ميطلبد. اين امر نشانه آغاز عصري است که در آن نه فقط نتيجه، بلکه فرايند مذاکره بينالمللي نيز، موضوعي وراي حلقه مذاکرهکنندگان اصلي شناخته ميشود.(91)
ب. فشار زمان
ناتواني افکار عمومي در درک و فهم پيچيدگيهاي نهفته در ذات مذاکرات بينالمللي، يگانه استدلال در توجيه ضرورت پنهانکاري در ديپلماسي خارجي نيست. امکانناپذيري عملي هر گونه فرايند مشورتي در وضعيتهاي بحراني استدلال دوم موافقان پنهانکاري است. اينان معتقدند کنشگران سياست خارجي همواره با تصميمهاي عادي، يکنواخت و بلندمدت روبهرو نيستند. آنان با تهديدهاي فوري عليه منافع حياتي کشور نيز سر و کار دارند؛ براي مثال: تهديدها عليه امنيت دفاعي، يکپارچگي سياسي و رفاه مردم. اين همه در حالي است که در بافت هر بحران بينالمللي (که نبود اطلاعات و خطر افزايش خشونت دو ويژگي اصلي آن است)، زمان به يک عامل فشار قطعي تبديل ميشود. در نتيجه، موقعيتهاي بحراني محتاج آنند که مذاکرات در پنهانکاري نسبي هدايت شود تا امکان واکنش سريع و منسجم فراهم شود. در چنين وضعيتهايي، مباحثه و کنترل مستقيم دموکراتيک چه بسا دشواريهاي لاينحلي را سبب شود.(92)
پ. آزادي مانور
استدلال سوم آن است که پنهانکاري سبب حفظ انعطاف در مذاکرهکنندگان بينالمللي ميشود. به بيان ديگر به آنان آزادي کامل مانور ميدهد تا متناسب با وضعيت و بر اساس داوريهاي شخصي عمل کنند. مدافعان اين استدلال در توضيح بحث خود به چهار موضوع اشاره ميکنند:
1. ممکن است شفافيت، تلاشهاي پشت پرده را براي رسيدن به توافق نقش بر آب کند.
2. دشوار و تا حدود بسياري نامحتمل است که افکار عمومي بتواند به صورتبندي يک بديل تازه در حوزه مباحثات سياست خارجي بپردازد. افکار عمومي بيشتر قادر است نظر خود را در باره مطلوب يا نامطلوب بودن بديل موجود، آن هم به شرطي که به سادگي صورتبندي شده باشد، بيان کند.
3. نکته سوم بر احتمال خطر عوامفريبي دلالت دارد. استدلال از اين قرار است که علنيکردن مضمون و فرايند مذاکرات بينالمللي اين احتمال را در پي دارد که مذاکرهکنندگان در انتخاب راهبرد خود، نه فقط احتمال تحقق توافق سودمند، بلکه تأثير کنشهاي خود بر ناظران علاقهمند را نيز مورد توجه قرار دهند.
4. چهارمين نکته مورد توجه، اثرات سوء ناشي از «حضور ديگران» در درون و برون اتاقهاي مذاکره است. بنا بر توضيح روزو، اين معضل، متفاوت از اثرات «بازي کردن در برابر مخاطبان» در بيرون از اتاق مذاکره است. هر قدر مذاکره علنيتر صورت پذيرد، به همان ميزان فشار از سوي متخصصان, علاقهمند به موضوع، و در عين حال داراي ديدگاههاي متفاوت، بر مذاکره کننده اصلي بيشتر خواهد بود. اين امر ممکن است مذاکرهکننده را حتي از توافق قابل پذيرش براي حکومت منصرف کند.(93)
ت. پنهان کاري و مذاکره موفق
به نوشته روزو، براي انجام يک مذاکره موفق دست کم سه شرط لازم به نظر مي رسند:
1) زمان مناسب انجام مذاکره؛
2) ويژگيهاي شخصي مذاکرهکنندگان؛
3) حمايت عموم.
تأثير پنهانکاري بر متغير سوم ، موضوع مورد توجه ماست. پس بدان ميپردازيم.
همچنان که ميدانيم هر نمايندهاي براي انجام مذاکره موفق در عمل بايد که از حمايت افکار عمومي برخوردار باشد. بنا به تعبير روزو «تأييد خانه [افکار عمومي]» شرط لازم براي موفقيت مذاکره است. اگر از اين دريچه به موضوع بنگريم، درمييابيم که پنهانکاري، خواه در توضيح فرايند مذاکره و خواه در تشريح نتيجه و پيامد مذاکره، ميتواند مانع واقعي اجراي توافق باشد. تأکيد بر ضرورت توضيح فرايند مذاکره از آن روست که توضيح صرف نتيجه مذاکره گاه سبب ميشود که افکار عمومي و نمايندگان آن احساس کنند در برابر عملي انجام شده قرار گرفتهاند.
بر اين اساس، وي مذاکرههاي بينالمللي را فرايندهايي «دو سطحي» ميداند: از يکسو، چانهزني بينالمللي ميان مذاکرهکنندگان که حاصل عملي آن توافق غيرقطعي است، و از سوي ديگر، انجام بحث ميان و درون بخشهاي گوناگون هر گروه از مذاکرهکنندگان و پديد آمدن اجماعي دروني در باره توافق. در حقيقت مذاکرهکنندگان همواره ناچار به تعامل با کنشگران سياسي داخلياند تا اطمينان يابند آنچه در پشت ميز چانهزني بر سر آنان مذاکره و توافق کردهاند، در عمل از تأييد عمومي لازم براي اجرا برخوردار خواهد شد. به بيان ديگر براي اينکه توافقهاي بين المللي نتيجهبخش باشد بايد ميان مجموعه پيامدهاي قابل پذيرش براي مذاکره کنندگان بينالمللي در سطح يک و اولويتهاي گروههاي درگير در سطح دو همپوشي وجود داشته باشد. معناي دقيقتر آنکه در مواردي، توافق تنها هنگامي موفق است که آشکار و علني باشند؛ خواه در فرايند و خواه در نتيجهگيري.
اين وضعيت، مذاکرهکنندگان را در برابر يک معضل دو وجهي گرفتار ميکند: از يکسو، آنان بايد بر فضاي بياعتمادي حاکم بر مذاکره غلبه کنند و زمينه عملي توافق را فراهم کنند. از سوي ديگر بايد اعتماد وتأييد مردم را در اجراي توافق بهدست آورند. بدين ترتيب، در حالي که پنهانکاري عاملي مثبت در دستيابي به توافق است، عاملي منفي در عملي کردن آن است. به بيان ديگر، همچنان که ميتوان پذيرفت در منظر عموم قرار گرفتن اثر محدودکننده بر آزادي عمل مذاکرهکنندگان دارد، شرطي لازم براي افزايش کارآمدي توافقي است که مذاکرهکنندگان به آن نائل ميشوند.
با اين توضيح جالب توجه، روزو تأکيد ميکند که پنهانکاري ديپلماتيک دربردارنده هزينههاي واقعي و منافع واقعي براي حکومت و مردم، هر دو، است. همچنان که رعايت «سطوح بالايي» از در منظر عموم قرار گرفتن خطر ناکارآمدي مذاکرات را در پي دارد، چرا که پنجره اتاقهاي مذاکره را به روي عموم ميگشايد، مذاکره کنندگان را واميدارد تا عموم را خطاب قرار دهند، تحت تأثير انتظارات آنان انعطافپذيري خود را از دست دهند و مصالحههاي پشت پرده براي ايشان دشوارتر شود. قرار گرفتن در منظر عموم به ميزان «اندک» غيردموکراتيک است و چه بسا به تبانيها و زد و بندهاي مشکوک و نادرست بينجامد. در عين حال که ممکن است اساسا نافرجام از کار در آيد. بهويژه در زمانهاي که مطبوعات و رسانهها به دقت به تفسير توافق پرداخته، موضوعات را در معرض مداقه عموم قرار ميدهند.(94)
روزو، در جمعبندي بحث خود، اين باور سنتي را که اداره سياست خارجي، هنري است خاص نخبگان که بايد از مداخله مردم مصون نگاه داشته شود نادرست ميخواند. در عين حال معتقد است که اين اصل را نبايد چنين معنا کرد که تمامي مسائل ديپلماتيک را ميتوان بر اساس اجماع گروه بزرگي از عموم به پيش برد. به باور او گرچه شفافيت به تحقق بسياري از هدفهاي ارزشمند جامعه دموکراتيک کمک کند - همچون الزام رهبران به پاسخگويي در برابر مردم - اما اين احتمال نيز وجود دارد که حل بحران در سياست خارجي را دشوار کند. بر اين اساس همواره نميتوان مدافع قطعي شفافيت و معارض قطعي پنهانکاري در ديپلماسي بود.
اما با وجود تمامي اين مباحثات پرسش بنيادين آغازين به جاي خود باقي است: چگونه ميتوان از مشارکت فعال شهروندان در فرايند تصميم گيري پيرامون سياست خارجي برخوردار شد، بيآنکه لطمهاي به منافع سياست خارجي وارد آيد؟ پايان بحث را از زبان روزو چنين ميخوانيم:
آدمي مي تواند به راههاي گوناگون بهرهمندي [شهروندان] از حق دانستن و مشارکت قبل، در حين و بعد از مذاکرات بينالمللي بينديشد. برگزاري يک همه پرسي پيرامون شقوق مختلف سياست خارجي يک امکان واقعي است – خواه در مرحله آمادگي که مقدم بر فرايند چانهزني و يا حتي پس از فرايند چانهزني. در فرانسه، شارل دوگل، ژرژ پمپيدو و فرانسوا ميتران در توسل به اين ساز و کار ترديد روا نميداشتند. براي تقويت دسترسي به اطلاعات، ميتوان چنين فرض تصور کرد که همه اسناد بايد به طور خود کار ظرف چند سال از حالت محرمانه خارج شوند (مثلا دو يا پنج سال)؛ مگر در موقعيتهاي نادر و کاملا استثنايي که البته هيأتي مستقل بايد آن را تأييد کند.
برخي ساز و کارها نيز بايد امکان مشارکت عموم را در خود فرايند مذاکره فراهم کنند... هيچکس توصيه نميکند که گروههاي مذاکره کننده همگان را در بر بگيرد، مقصود آن است که مردم بايد به حساب بيايند. بي شک ديپلماسي همچنان آميزهاي ماهرانه از اعمال روابط عمومي مشهود و سطح بالا و گفتوگويهاي پنهان باقي ميماند. اما پنهانکاري ديگر به عنوان امري مقدس و يا مطلقا مشروع تلقي نميشود. افکار عمومي بيش از آنکه عاملي بازدارنده و محدودکننده توصيف شود، بيش از پيش بهعنوان ذخيرهاي پايدار به نفع مذاکرهکنندگان تلقي ميشود.(95)
منابع
1 - Daniel Naurin , “Taking Transparancy Seriously”, Sussex European Institute, 2002, p. 9.
2 - Ibid.
3 - Ibid.
4 - Ibid.
5 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Constitutional Debate”,
http:// www.creum.umontreal.ca/ Textes Colloque/Chambers.pdf
6 - جان استوارت ميل ، تأملاتي در حکومت انتخابي، ترجمه علي رامين، (تهران، نشر ني، 1369)، صفحه
7 - Stephen Holmes, “Liberal Constraints on private Power?: Reflections on the Origins and Rational of Access Regulation,” in Judith Lichtenberg, (ed.), Democracy and the Mass Media, (Cambridge: Cambridge University Press, 1990),p. 26
8 - Amy Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Constitutional Debate”
http:// www.creum.umontreal.ca/ Textes Colloque/Chambers.pdf
9 - Ibid.
10 - Qutes on Government Openness
http://fipa.bc.ca/library/Public_Education/foiquotes.htm
11 - Ibid.
12 - Amy Gutmann and Dennis Tompson, Democracy and Disagreement , p. 95
13 - bid, p. 97
14 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Constitutional Debate”
http:// www.creum.umontreal.ca/ Textes Colloque/Chambers.pdf
15 - Slavko Splichal, “The Principle of Publicity, Public Use of Reason and Social Control”, Media, Culture & Society, Vol. 24, Sage Publications, 2002, p. 12
16 - Ibid.
17 - Amy Gutmann and Dennis Tompson, Democracy and Disagreement , (Harvard University Press, 1996) p. 97
18 - Ibid.
19 - Ibid., p.98.
20 - Ibid.
21 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Constitutional Debate”,
http:// www.creum.umontreal.ca/ Textes Colloque/Chambers.pdf
22 - Ibid, p. 97
23 - Ibid, p. 99
24 - James Bohman, “Citizenship and Norms of Publicity: Wide Public Reason in Cosmopolitan Societies”
www.globalpolicy.org/globaliz/cvlsocty/normpubl.htm
25 - Immanuel Kant, “Eternal Peace”, in Carl J. Friedrich , (ed.), the Philosophy of Kant (New york: Random House, 1949), p. 470.
26 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Deliberation”
www.georgetown.edu/centers/cdats/ chambers.pdf, p. 23
27 - Amy Gutmann and Dennis Tompson, Democracy and Disagreement , p. 99
28 - Ibid.
29 - Ibid.
30 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Deliberation”
www.georgetown.edu/centers/cdats/ chambers.pdf, p. 24
31 - امانوئل کانت، سنجش خرد ناب، ترجمه مير شمسالدين اديب سلطاني، صفحه 783
32 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Deliberation’
www.georgetown.edu/centers/cdats/ chambers.pdf, p. 24
33 - Ibid.
34 - امانوئل کانت، سنجش خرد ناب، ترجمه مير شمسالدين اديب سلطاني، (تهران، امير کيبير، 1362)، صفحه 789
35 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Constitutional Debate”,
http:// www.creum.umontreal.ca/ Textes Colloque/Chambers.pdf
36 - Amy Gutmann and Dennis Tompson, Democracy and Disagreement , p. 95
37 - Ibid, pp. 100 - 101
38 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Constitutional Debate”,
"http:// www.creum.umontreal.ca/ Textes Colloque/Chambers.pdf
39 - Amy Gutmann and Dennis Tompson, Democracy and Disagreement , p. 101
40 - Ibid.
41 - Ibid, p. 102
42 - Ibid, p. 103
43 - Ibid, pp. 104 - 105
44 - Ibid, p. 105
45 - Ibid, p. 106
46 - Ibid.
47 - Ibid, pp. 106 - 107
48 - Ibid, p. 109
49 - Ibid, p. 109
50 - Ibid, p. 114
51 - Ibid, p. 115
52 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Constitutional Debate”,
http:// www.creum.umontreal.ca/ Textes Colloque/Chambers.pdf
53 - Ibid.
54 - Ibid.
55 - Daniel Naurin, Does Publicity Purify Politics?, Journal of Information Ethics, (Vol. 12, No. 1, Spring 2003), p.22
56 - Ibid.
57 - Simone Chambers, “Behind Closed Doors: Publicity, Secrecy, and the Quality of Constitutional Debate”,
http:// www.creum.umontreal.ca/ Textes Colloque/Chambers.pdf
58 - Ibid.
59 - Daniel Naurin, Does Publicity Purify Politics?, Journal of Information Ethics, p.22
60 - Ibid.
61 - Ibid, p. 24
62 - Ibid, p.p. 23 - 26
63 -Ibid p.27
64 - Ibid, p. 27
65 - Ibid, p. 25
66 - Ibid p. 26
67 - Ibid, p. 15
68 - Ibid, p.p. 15 - 16
69 - Ibid.
70 - Ibid p. 17
71 - Ibid, p. 18
72 - Daniel Naurin, “Does Publicity Purify Politics?”, Journal of Information Ethics, p. 32
73 - Pablo da Silveria, “Rrepresentation, Secrecy, and Accountability”, Journal of Information Ethics, (Vol. 12, No. 1, Spring 2003), p.8
74 - Ibid, p. 9
75 - Ibid, p. 10
76 - Ibid, pp. 10 -11
77 - Ibid, p. 11
78 - Pablo da Silveria, “Rrepresentation, Secrecy, and Accountability”, p. 13
79 - Ibid.
80 - Ibid.
81 - Ibid, pp. 15 -16
82 - Ibid, p. 16
83 - Ibid 16 - 17
84 - Ibid, p. 18
85 - Ibid, p. 18
86 - Ibid, p. 19
87 - Valerie Rosoux, “Secrecy and International Negotiation”, Journal of Information Ethics, (Vol. 12, No. 1, Spring 2003), p.p. 46 – 47
88 - Ibid, p. 48
89 - Ibid, p. 47
90 - Ibid 46 - 49
91 - Ibid, p. 49
92 - Ibid, p. 49
93 - Ibid, p.p. 50 - 51
94 - Ibid, p.p. 51 - 54
95 - Ibid, p. 54
|