logo
همه چيز در باره روزنامه‌‌نگاري حرفه‌اي در فرانسه
2007-03-07 13:53:15
b


نويسنده: برونو سريزه
مترجم: عبدالمحمد روحبخشان*
منبع: نمک دوست تهرانی، حسن، «مباني استقلال حقوقي حرفه روزنامه‌نگاري: نظرسنجي از روزنامه‌نگاران تهران»، پايان‌نامه كارشناسي ارشد علوم ارتباطات، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، 77 – 1376، جلد دوم، پيوست‌ها



در بسياري از موضوعاتي كه در سال‌هاي اخير در چارچوب مفهوم استقلال حرفه‌اي روزنامه‌نگاري مطرح شده، تجربه شغلي روزنامه‌نگاران فرانسوي مورد توجه بوده است.
مقاله حاضر كه توسط يكي از حقوق‌دانان برجسته و آشنا به مسائل حرفه‌اي روزنامه‌نگاري فرانسه نگاشته شده فضاي مباحث حقوقي اين حرفه را در آن كشور به روشني بيان مي‌كند.
برونو سريزه (Bruno Serizay)، وكيل دادگستري در پاريس و مشاور در حقوق اجتماعي، گزارش مفصلي دربارة پيشة روزنامه‌نگاران و كم و كيف آن از نظر حقوق و جامعه نوشته است كه در نشرية فرانسوي روزنامه‌نگاران (Journalistes) شماره 5 - 30 نوامبر 1993 (ص 1 تا 22) چاپ شده است و از جمله دقيق‌ترين تحليل‌هاي حقوقي است كه تاكنون به فرانسوي در اين زمينه انتشار يافته است، و ما آن را به لحاظ اهميتي كه دارد، عيناً ترجمه مي‌كنيم.
اين گزارش با «فشرده مطالب» در باب تعريف روزنامه‌نگار، فعاليت روزنامه‌نگاري، شرايط تطبيق فعاليت سمعي و بصري با روزنامه‌نگاري، همكاري روزنامه‌نگار با و يا چند نشريه، فعاليت‌هاي شبه روزنامه‌نگاري، سازماندهي كار، روزنامه‌نگار حرفه‌اي موظف يا پار‌ه‌وقت يا آزاد از قيد دستمزد، انطباق روزنامه‌نگار موظف با موازين قانون كار و تأمين اجتماعي، شرايط و عوارض قطع فعاليت و ...
پس از آن يك بند به «كتاب‌شناسي» موضوع اختصاص داده شده است، سپس فهرست مندرجات گزارش آمده است، و سرانجام فهرست الفبايي اصطلاحات روزنامه‌نگاري و مربوط به روزنامه‌نگاري. اين مقدمات، صفحه‌هاي 1و 2 را پر كرده‌اند و اصل گزارش تحقيقي از صفحة 3 آغاز مي‌شود.
مؤلف، موضوع تحقيق خود را در پنج مبحث تنظيم و تدوين كرده است و هر مبحث شامل چند نكته و ملاحظه است كه جملگي شماره‌گذاري شده‌اند تا در تحقيقات بعد مراجعه به آنها و ارجاع به آنها آسان باشد.
هر جا نام «پيمان جمعي» به ميان مي‌آيد منظور «پيمان جمعي ملي كار روزنامه‌نگاران» است كه در شماره 3136 روزنامه رسمي فرانسه به چاپ رسيده است.




روزنامه‌نگاران


نكته‌هاي مهم
1. روزنامه‌نگار كسي است كه اشتغال اصلي و منظم او كه منشأ دريافت دستمزد باشد انجام اين حرفه است.
2. فعاليت روزنامه‌نگاري فعاليتي است كه در آن اطلاعات يا تفسيرهايي دربارة وقايع روز يا جريان فكري مربوط به آنها از طريق نوشته‌هايي در اختيار خوانندگان يك نشريه قرار مي‌گيرد.
3. مشاركت سمعي و بصري مي تواند داراي ماهيت روزنامه‌نگارانه باشد.
4. يك روزنامه‌نگار به طور طبيعي توسط يك يا چند بنگاه خبري بري يك جند نشريه روزانه يا هفتگي استخدام مي‌شود.
5. برخي فعاليت‌هاي خاص با فعاليت روزنامه‌نگاري شباهت دارند.
6. حرفة روزنامه‌نگاري يك حرفة سازمان‌يافته است (هم به لحاظ نحوه صدور كارت هويت حرفه‌اي و هم به دليل وجود كميسيون عالي).
7. روزنامه‌نگار حرفه‌اي مي‌تواند دستمزد دريافت كند و يا كند. او مي‌تواند در استخدام يك يا چند كارفرما باشد.
8. مادامي كه روزنامه‌نگار تحت ضوابط قانون كار دستمزد دريافت مي‌كند، از مزاياي قرارداد كار و پيمان جمعي روزنامه‌نگاران برخوردار مي‌شود.
9. مادامي كه روزنامه‌نگار تحت ضوابط مقررات تأمين اجتماعي حقوق دريافت مي‌كند از مزاياي خاص [اين قانون نيز] برخوردار مي‌شود.
10. شرايط و پيامدهاي فسخ قرارداد كار روزنامه‌نگاران حرفه‌اي به روزنامه‌نگار امكان تضمين استقلال خود را بر اثر توقف انتشار نشريه و يا تغيير جهت نشريه مي‌دهد.

مقدمه
1. موضوع شگفتي‌آور اين است كه تعريف قضايي «روزنامه‌نگار حرفه‌اي» در قانون كار آمده است، نه در قوانين ديگر؛ و آن در ماده 161-2 قانون 29 مارس 1964 است كه بعداً به وسيله قانون شماره 630-74 چهارم ژوئيه 1974 معروف به قانون كرسار (Cressard) اصلاح و تكميل شده است. شگفتي ما منبعث از شاخص‌هاي زير است:
_ همه روزنامه‌نگاران داراي فعاليتي كه دستمزد بر آن تعلق گيرد، نيستند و در نتيجه در محدوده عمل مقررات و ترتيبات قانون كار جاي نمي‌گيرند؛
_ ماده 761-2 و مواد بعد از آن نه فقط روابط فردي و جمعي موجود ميان كارفما و روزنامه‌نگار(ان) حرفه‌اي را سامان مي‌دهند، بلكه همچنين امور و دعاوي صرفاً حرفه‌اي مثل شرايط صدور كارت هويت حرفه‌اي و چگونگي به كار بردن آن را نيز تنظيم مي‌كنند.

منشأ دوم شگفتي، ناشي از اين امر است كه تعيف «روزنامه‌نگار حرفه‌اي» صورت تكراري و حشو دارد زيرا كه «كسي را روزنامه‌نگار مي‌داند كه اشتغال او ... انجام حرفه اوست». ناممكن بودن امر ارائه يك تعريف كاربردي از روزنامه‌نگاري و روزنامه‌نگار، از يك سو قانونگزار را به آن جا كشانده است كه برخي از فعاليت‌ها را از وجه كاربردي چونان فعاليت روزنامه‌نگارانه تعريف كند، و از طرف ديگر دستگاه قضايي را واداشته است تا فعاليت روزنامه‌نگاري را مشخص و حدود آن را تعيين كند.
سهم وجه قضايي بدين ترتيب جنبه بنيادي دارد، هر چند كه با توجه به تحول فنون حرفه‌اي و طبيعت و ماهيت اين فعاليت، تسلسل آن مسلم نيست و برخي از حدود و مرزهاي آن هنوز تعريف و تعيين نشده‌اند.

بخش يك
حرفه روزنامه‌نگار

1-1- معيارهاي شناسايي (تشخيص و تعيين هويت)


2. تعيين هويت روزنامه‌نگار حرفه‌اي از طريق تفسير قضايي مفهوم قانوني انجام حرفه روزنامه‌نگار و معيارهاي جنبي تحقق مي‌يابد.

1-1-1- مشخصه‌هاي فعاليت روزنامه‌نگار

3. معناي لفظي كلمه «روزنامه‌نگار» بدان گونه كه در فرهنگ‌هاي «ليتره» (Littre) و «لو روبر» (Le Robert) آمده است دربرگيرنده فعاليت در مشاركت يا در تدوين يك روزنامه است.
قانون، كيفيت روزنامه‌نگار را ناظر به «كسي مي‌داند كه اشتغال اصلي، منظم او كه منشأ دريافت دستمزد باشد، انجام اين حرفه است».
نظام قضايي معتقد است كه اجتماع اين سه شرط براي شناسايي و قبول ماهيت روزنامه‌نگار، ضروري است.

الف) مشاركت حق‌الزحمه‌اي (همراه با دريافت حق‌الزحمه)
4. به عنوان مقدمه، ذكر اين نكته مناسب است كه مشاركت داوطلبانه در انتشارات، از هر نوع كه باشد، موجب نمي‌شود كه هويت روزنامه‌نگار به كسي داده شود.
قانوني كه قبل از 1974 وضع شده بود پيش‌بيني مي‌كرد كه فعاليت روزنامه‌نگار ـ براي آن كه بتواند به حساب آيد و مورد عنايت قرار گيرد ـ بايد برخوردار از حداقل كارمزد باشد. و برعكس آن، قانون 761 -2 هر گونه سطح كارمزد را، كه در فراسوي آن هويت روزنامه‌نگار مورد توجه قرار نگرفته باشد، ملغي كرده است.
در ابتداي امر، «كميسيون كارت» (بعد از اين، بند 31) بر آن بود كه ميان شناسايي هويت حرفه‌اي و سطح درآمدهاي دريافتي پيوندي ايجاد كند. هدف از اين نظر آن بود كه ادعاي هويت روزنامه‌نگار به كساني محدود شود كه حرفه ايشان عملاً مشاركت در انتشار مطبوعات است نه افرادي كه براي سرگرمي و يا گهگاه به اين كار مي‌پردازند. هيئت وزيران (در مصوبه 29 ژوئن 1983، بخش موارد اختلاف ...) تصميم «كميسيون كارت» را بر اين مبنا كه قانون 1974 هر گونه اشاره به كارمزد را لغو كرده بود، ملغي كرد.

ب) مشاركت منظم (مرتب و مستمر)
5. مشاكرت استثنايي (تصادفي) در امر انتشار نشريه سبب نمي‌شود كه صاحب اثر در تعريف حقوق روزنامه‌نگار جاي گيرد. فعاليت اصلي در درجه اول از طريق توجه و عنايت به درآمدهاي منتج از روزنامه‌نگاري، در مقايسه به مجموع درآمدهاي حرفه‌اي شخص موردنظر، تعيين و برآورد مي‌شود.
به اين ترتيب ديوان تميز پاريس (در 31 مه 1991) از قبول عنوان روزنامه‌نگار در مورد كسي كه «صفحه اي مقاله نوشته بود» خودداري كرد، به اين دليل كه «درآمدهاي ناشي از روزنامه‌نگاري كمتر از نيمي از درآمدهايي بود كه در صورت درآمدهايش ثبت شده بودند».
در عين حال كميسيون «وضع موجود» را مي‌پذيرد. و عنوان روزنامه‌نگار را از كسي كه عمده درآمدش از فعاليت غير روزنامه‌نگاري تأمين مي‌شود (مثلاً از كشاورزي) دريغ نمي‌كند به شرطي كه محقق شود كه تحقق اين فعاليت [كار غير مطبوعاتي] به ديگران سپرده شده است و فعاليت شخص طرف دعوا دقيقاً روزنامه‌نگاري است (رأي كميسيون عالي، 31 مه 1974). اين تصميم كه هيئت دولت آن را تأييد كرد (27 آوريل 1977) امكان مي‌دهد براي تعيين هويت روزنامه‌نگار تنها درآمدهاي ناشي از فعاليت‌هاي حرفه‌‌اي را الزاماً در نظر نگيريم.
6. طول مدت كار هم مي‌تواند مأخذي براي تعيين هويت باشد. چنان كه ديوان تميز پاريس علت رد ادعاي يك روزنامه‌نگار را اين دانست كه فعاليت روزنامه‌نگاري او از چهل ساعت در ماه تجاوز نكرده است، و اين كه مدعي، فعاليت ديگري هم داشته است (29 ژانويه 1990). البته بايد اذعان كرد كه عطف توجه به طول مدت كار بايد با احتياط صورت بگيرد، زيرا كه تعيين مدتي كه روزنامه‌نگار براي انجام كار حرفه‌اي خود (تهيه گزارش يا تأليف مقاله) صرف مي‌كند دشوار است. لذا به نظر مي‌رسد كه تصميم دادگاه پاريس عمدتاً موضعي و معطوف به انباشته شدن فعاليت‌هاي طرف از وجه كمي است.
7. يك عنصر ديگر براي تعيين هويت روزنامه‌نگار حجم مشاركت است. مشاركت در تأليف يا تدوين كه صرفاً دوره‌اي يا تصادفي باشد، مشمول آن مشخصه دائمي كه در قانون پيش‌بيني شده است، نمي‌شود. چنان كه در مورد خانمي به نامه «مرمه» (Mermet) بايد گفت كه وي نتوانست ثابت كند كه جز در تأليف چند مقاله، آن هم ضعيف و بي‌كيفيت، مشاركت داشته است، و لذا دادگاه هويت روزنامه‌نگار را براي او محرز ندانست.
همچنين تأليف گهگاهي چند مقاله براي «روزنامه مجلس» سبب نمي‌شود كه صاحب آنها روزنامه‌نگار شناخته شود (ديوان تميز پاريس، 22 ژانويه 1987). همچنين تأليف 13 مقاله در طي مدت 18 سال فعاليت تأليفي او به طور تصادفي در مدت تعطيلات، يا بر مبناي يك فعاليت ديگر انجام مي‌گيرد، روزنامه‌نگار به حساب نمي‌آيد (رأي 17 مارس 1993).
لازم است كه فايد اين رأي را مورد توجه قرار دهيم زيرا كه در آن به حجم كار توجه شده است، البته نه در طول مدت محدود فعاليت مورد بحث، بلكه در ارتباط با فعاليت اصلي ذينفع. در اين ماجرا اين امر كه ذينفع در طي تعطيلي خود فعاليت انحصاري مطبوعاتي داشته است مورد انكار نبود. اما اين امر كه اين فعاليت در قياس با فعاليت اصلي ذينفع (در آموزش و پرورش) جنبه ثانوي و جنبي داشته است كافي بود تا او را از برخوردار شدن از عنوان روزنامه‌نگار حرفه‌اي محروم كند.
8. تشخيص و تعيين وجه اصلي فعاليت روزنامه‌نگار هم از طريق رابطه موجود ميان فعاليت روزنامه‌نگاري و مجموع فعاليت‌هاي حرفه‌اي خارج انجام مي‌گيرد و هم از طريق بررسي رابطه ميان فعاليت روزنامه‌نگاري وديگر فعاليت‌هاي فني كه به سود همان كارفرما انجام مي‌گيرند. در نتيجه انباشته شدن مسئوليت‌هاي اداري و فني و مأموريت‌هاي تأليفي به طور خودكار و منظم موجب برخورداري از عنوان روزنامه‌نگار نمي‌شود (رأي 24 مارس 1988).

ج) نظم و استمرار فعاليت
نظم و استمرار فعاليت لزوماً [حتماً] بايد مورد توجه قرار گيرد. هيئت دولت رأيي صادر كرده است كه از آن چنين فهميده مي‌شود كه در نظر گرفتن فعاليت اصلي نبايد شامل «همكاري‌هاي اتفاقي يا تصادفي» باشد. در عمل، عنصر نظم و استمرار به كارآيي دو عنصر ديگر يعني «اصليت» و دريافت كارمزد است كه تشخيص آنها آسان‌تر به نظر مي‌رسد. اين رأي در عين حال به دادگاه‌ها امكان داده است تا براي موضوع بررسي حدود ساختاري تعيين كنند. داشتن كارت روزنامه‌نگاري (رأي 24 مارس 1988) يا عضويت در يك انجمن روزنامه‌نگاران (رأي 16 مارس 1984) مشخص‌كننده نظم و استمرار فعاليت نيست. همچنين، برخورداري از امتيازهاي اجتماعي و مالي براي احراز عنوان روزنامه‌نگار كفايت نمي‌كند.

2-1- ماهيت فعاليت روزنامه‌نگاري
1. حرفه روزنامه‌نگار، در كمترين حد خود، عبارت است از «انجام دائمي يك فعاليت‌هاي فكري و ذهني كه مقتضي تركيب‌بندي تأليفي يك نشريه يا خدمت در يك بنگاه مطبوعاتي خبري (آژانس) است». اين عريف كه از دايره‌المعارف حقوق اجتماعي گرفته شده است براي تعيين مشخصه‌هاي صريح و دقيق روزنامه‌نگار كفايت نمي‌كند، زيرا مي‌توان آن را به شكلي وسيع تعبير و تفسير كرد. دادگاه ورساي در رأيي كه به مشاركت شعبه‌هاي پنجم و يازدهم خود صادر كرده، مشخصه‌هاي ابتدايي فعاليت روزنامه‌نگاري را خاطر نشان نموده است: «روزنامه‌نگار با يك نشريه ادواري، به منظور خبررساني به خوانندگان، همكاري فكري و دائمي مي كند» (رأي 13 اكتبر 1988).
11. پيش از آن دادگاه پاريس كسي را روزنامه‌نگار مي‌دانست كه «با نوشته‌هاي خود، اطلاعات يا تفسيرهايي درباره وقايع روز يا جريان‌هاي فكري مربوط به آنها، به خوانندگان يك نشريه مي‌دهد» (رأي 10 ژوئن 1985). ديوان تميز در اين زمينه صفت روزنامه‌نگار را براي يك صفحه‌بند انكار كرده بود، زيرا كه معتقد بود كه صفحه‌بند همكاري فكري در انتشار نشريه ندارد. اما «شواري اجتماعي» در حكم 9 فوريه 1989 اين رأي را نقض كرد. بديهي بودن جنبه فكري و خلاق فعاليت روزنامه‌نگاري را هم دادگاه روئن (Rouen) و هم دادگاه پاريس تأييد كرده‌اند. دادگاه روئن پذيرفته است كه مجري و «برنامه‌گردان» راديوي محلي مي‌تواند ـ به استناد ماده 761-1 و مواد بعد از آن قانون كار، مدعي امتيازهاي ناظر به وضعيت روزنامه‌نگار باشد، و حال آن كه شغل او عبارت بود از «جمع‌آوري اخبار» از هر نوع و از هر مأخذ براي «تأليف» و عرضه گزارش‌هاي خبري در روز، و اين كه اين فعاليت «آشكارا خصوصيت فكري و ذهني داشته است» (دادگاه روئن 27 ژوئن 1989). به همين ترتيب «مؤلفان بازبين» [يعني آنچه در عالم مطبوعات فارسي «دبير سرويس» ناميده مي‌شود]، اگر از راه كمك فكري خود در كار خلاق تأليف مشاركت كنند» روزنامه‌نگار به حساب مي‌آيند (رأي 28 مه 1986). مصوبه اول آوريل 1992 حاوي يك بند كاملاً صريح در اين زمينه است: «كساني روزنامه‌نگار هستند كه با يك نشريه ادواري به منظور خبر رساندن به خوانندگان، همكاري فكري و دائمي دارند». به اين ترتيب «خبر» غايب فعاليت روزنامه‌نگاري است، و همين است كه امكان مي‌دهد تا ديگر فعاليت‌هاي تأليفي مثل فعاليت مؤلف (صاحب اثر) را مشخص نماييم.
12. دستگاه قضايي، افزون بر جنبه فكري فعاليت و غايت آن، ارتباط با وقايع روز را هم يك عنصر ديگر (براي تعيين هويت روزنامه‌نگار) مي‌داند. در ابتداي امر تصور مي شد كه ارتباط با وقايع روز موجب بروز شرايطي پيش‌بيني‌نشده در قانون شور. چنان كه دادگاه استيناف هويت روزنامه‌نگار را براي يك ذينفع كه نقش او محدود به تأليف مقاله و تهيه عكس و شرح عكس براي مطالب نامربوط به وقايع روز بود، به رسميت شناخت (رأي 18 نوامبر 1976)، و حال آن كه دادگاه پاريس قبلاً به خلاف آن داده بود.
در عين حال، دادگاه‌ها بايد بر لزو ارتباط با وقايع روز صحه مي‌گذاشتند. چنان كه هويت روزنامه‌نگار براي يك نويسنده داستان‌هاي تخيلي كه آثارش هيچ ربطي به وقايع معاصر نداشتند و حال آن كه «حرفه روزنامه‌نگاري قبل از هر چيز عبارت از انتشار يا تفسير اخبار روز است»، مورد تأييد قرار نگرفت (رأي 18 ژوئن 1986). ديوان تميز از آن پس اين ارتباط را شرط مبطل يا فسخ‌كننده دانسته زيرا كه پذيرفته است كه يك دادگاه به خوبي تشخيص داده است كه گزارشگران طراح [روزنامه‌نگار هستند] به شرطي كه فعاليت آنان اجرا و تهيه اسناد مصور ناشي از وقايع روز باشد ... و چون [دادگاه] تشخيص داده است كه [ذينفع] فعاليت خود را محدود به نقاشي كارتوني ... و آثار غيرمرتبط با وقايع روز كرده است»، پس نمي‌تواند مدعي عنوان روزنامه‌نگار باشد «رأي ژوئن 1987). بر همين مبنا، ديوان تميز عنوان روزنامه‌نگار را از كساني كه فعاليتشان عبارت از تهيه و تأمين سرگرمي‌هاي بدون رابطه با اخبار يا وقايع روز باشد، سلب كرده است (مثل رأي 28 مه 1986).
13. هر چند كه سه معيار «فكري، خبررساني، روزينه بودن» شرايط لازم براي كسب عنوان روزنامه‌نگار هستند، در عمل قاضي آنها را به شكلي هر چه وسيع تفسير مي‌كند. به اين ترتيب فعاليت روزنامه‌نگار را شاخص‌هاي زير مشخص مي‌كنند:
_ فعاليتي كه عبارت از قطع و وصل يا كم و زياد كردن نوشته براي تهيه سناريو برحسب خط مشي تحريري و اخلاقي كارفرما باشد (رأي 25 اكتبر 1989). اين رأي از آن جهت بسيار مهم است كه روزنامه‌نگار را محدود به نقش «اولين محرر» نمي‌كند، بكله اين عنوان را شامل كساني مي‌داند كه همكاري فكري و ذهني جنبي دارند.
در اين جا بايد اين رأي را در مقابل رأي دادگاه استيناف پاريس (4 آوريل 1991) قرار داد كه دادگاه اخير عنوان روزنامه‌نگار را از كسي كه نقش او محدود به انجام «مونتاژ براساس نمونه‌هايي تهيه شده به وسيله ديگران است» سلب كرد. در اين رأي، فعاليت جنبي و كمكي فعاليت فكري دانسته نشده بلكه صرفاً مادي تلقي شده و گفته شده است كه مدعي هيچ اطلاع و دانش فكري و ذهني به خواننده نمي‌رساند.
_ كار صفحه‌آرايي روزنامه (و مجله). ديوان تميز پاريس معتقد است كه كار صفحه‌آرايي جزئي از كار انتشار روزنامه است (رأي 2 آوريل 1990)، و اين رأي نزديك به رأيي است كه همين دادگاه در 26 ژوئن 1990 صادر كرد. در اين رأي پيش از آن كه عنوان روزنامه‌نگار مورد ايراد قرار گيرد، صريحاً تأييد شده است كه «تدوين مقاله‌هاي تحريريه، انتخاب متون خبري، جست‌وجوي مؤلفان، صفحه‌آرايي ... دقيقاً از فعاليت‌هاي روزنامه‌نگاران هستند». و اين بدان معني است كه فعاليت روزنامه‌نگار، هر چند كه ثانوي باشد، عبارت است از مشاركت در تحريريه.
_ تحرير شرح عكس، پس از مصاحبه، كه عبارت از گردآوري يك مطلب معين در مورد وقايع روز و تركيب و تحرير آنها در چند كلمه باشد (رأي 14 ژوئن 1990).
_ ماكت‌بند [صفحه‌بند] تحريريه. هر چند كه دادگاه پاريس (رأي 30 ژوئن 1987) صريحاً و بدون ابهام ماكت‌بند را روزنامه‌نگار تشخيص داده است، يدوان تميز با ابهام عمل كرده است زيرا كه مشابهت ماكت‌بند با روزنامه‌نگار را به اين دليل پذيرفته است كه ماكت‌بند «همكار مستقيم» تحريريه است (رأي 7 مه 1987). پس مشاركت مستقيم و دائمي براي دريافت عنوان روزنامه‌نگار ضروري است، و مشاركت ساده استثنايي حتي در مقام ماكت‌بند نمي‌تواند مشخصه عنوان رونزامه‌نگار باشد (رأي 15 سپتامبر 1992).
14. برعكس آن چه گفته شد، انجام وظايف منش‌گري فعاليت رونامه‌نگاري به حساب نمي‌آيد هر چند كه ذينفع منبع درآمدي جز كارمزد روزنامه نداشته باشد (رأي 5 فوريه 1987). در اين جا نيز معيار خلاقيت فكري عامل اصلي براي تمايز فعاليت روزنامه‌نگار از فعاليت‌هاي ديگر است. پيش از آن دو رأي متناقض صادر شده بود كه در يكي از آنها براي يك ماشين‌نويس تحريريه وضعيت روزنامه‌نگار پذيرفته شده بود، و در رأي ديگر اين كيفيت رد شده بود به اين دليل كه منشي كاري جز انتقال متون نمي‌كند. هب همين ترتيب فعاليت دبيرخانه تحريريه هم كار روزنامه‌نگاري به حساب نمي‌آيد. آماده‌سازي، شكل‌دهي، صرح بندي و برنامه‌ريزي حساب اوقات برنامه‌هاي خبري تلويزيوني ... مراحلي از انتشار هستند، و چيز ديگر نيستند مگر حلقه‌هاي ارتباط ميان اثل فن و روزنامه‌نگاران، و لذا فعاليت روزنامه‌نگاران به حساب نمي‌آيند (رأي 17 آوريل 1991).
_ همكاري (يا دستياري) فني كه فقط به صورت كمكي در تهيه يك نشريه مورد استفاده قرار مي‌گيرد، عمدتاً به فعاليت مديريتي نشريه مربوط مي‌شود (رأي 9 نوامبر 1989). تدوين ساده و شكل‌دهي به مقالات ديگران هم فعاليت روزنامه‌نگاري به حساب نمي‌آيد.
_ تهيه و تدوين سرگرمي‌ها (جدول، معما، بازي با كلمات ...).
_ تهيه آثار تخيلي يا مصورسازي آنه. دادگاه «فعاليت تخيلي» را خارج از محدوده خبررساني مي‌شناسد (رأي 4 فوريه 1988).
_ فعاليت‌هاي مربوط به اداره روزنامه: تا مدتي بس دراز «شوراي عالي» حاضر نبود كه مدير نشريه را، حتي اگر رئيس هيئت تحريريه مي‌بود، به عنوان روزنامه‌نگار بشناسد و معتقد بود كه مشاغل مديريتي از لحاظ حجم كار مقدم بر مشاغل روزنامه‌نگاري است. دستگاه قضايي اداريب در اين زمينه احتياط بيشتري به كار برد و پذيرفت كه اگر از يك سو مشاغل مديريتي كارمز استخدامي نداشته باشند و از ديگر سو نمايند دستگاه كارفرمايي (نشريه) نباشند مي‌توانند از عنوان روزنامه‌گار برخوردار گردند.
امروزه ايجاد هماهنگي ميان اين وضع حقوقي با قانون شماره 86 – 897 اول اوت 1986 دشوار است، زيرا که در ماده 6 آن تصريح شده است که مدير نشريه بايد همان صاحب سرمايه يا يکي از نمايندگان صاحب سرمايه باشد.
ـ فعاليت‌هاي مربوط به آگهي. در اين جا اصول و آراي مربوط به روزنامه‌نگاري خيلي بيشتر از نظام قضايي مدعي ناهمخواني (و آشتي‌ناپذيري) روزنامه‌نگاري يا [کار] آگهي و تبليغات است. نظام قضايي جمع ميان اين دو را هنگامي که فعاليت روزنامه‌نگاري مقدم و حاکم بر فعاليت تبليغاتي دانست در صورتي که شرايط عمومي و کلي روزنامه‌نگاري جمع باشند و کارفرما[يشان] را بتوان همچون يک مؤسسه مطبوعاتي تلقي کرد (رأي 30 ژوئن 1987).
15. و بالاخره اين که مشارکت سمعي و بصري ممکن است که ماهيت روزنامه‌نگاري داشته باشد. اين نکته حقيقت دارد که مؤسسات پخش راديويي و تلويزيوني داراي دو نوع فعاليت سرگرم‌کنندگي و خبررساني هستند. اما کساني مي‌توانند مدعي کيفيت روزنامه‌نگار شوند که در فعاليت خبري مشارکت دارند. تشخيص و تمايز ميان فعاليت خبررساني و سرگرم‌کنندگي [در قلمرو سمعي و بصري] خيلي دشوارتر از تشخيص آنها در عالم مطبوعات است، و مستلزم اين است که به طور دائمي و منظم وضع فردي ذينفع مورد توجه قرار گيرد. ماهيت برخي امتيازهاي قضايي و مالي، که فرد عامل را به صورت توليدکننده برنامه در مي‌آورند، مي‌تواند وي را از برخورداري از هويت روزنامه‌نگار محروم کند. از اين گذشته، فنوني که در عالم سمعي و بصري به کار گرفته مي‌شوند، مي‌توانند تشخيص فعاليت روزنامه‌نگاري را حتي‌ از اين هم دشوارتر کنند. چنان که کميسيون چند بار ناگزير شده است که براي مشاغل فني کمکي فعاليت روزنامه‌نگاري کارت (روزنامه‌نگاري) صادر کند.
اين کميسيون ميان ضبط‌کننده صدا و ضبط‌کننده تصوير (و صدا) يا تصويربردار تمايز قائل شده، اولي را روزنامه‌نگار ندانسته ولي دومي را مشمول اين عنوان شمرده است.
ضبط‌کننده تصوير، برحسب قانون مشابه گزارشگر ـ عکاس دانسته شده و لذا روزنامه‌نگار تشخيص داده شده است و صدور کارت براي او موجه است، اما ضبط‌کننده صدا از اين مشابهت قانوني برخوردار نيست. در اين جا مي‌توان به بيان دو تأمل پرداخت:
ـ استقلال که ملازم فعاليت خلاق است و روزنامه‌نگاري را مشخص مي‌کند، ظاهراً به دشواري مي‌تواند شامل تکنسين‌هايي بشود که روزنامه‌نگار را همراهي مي‌کنند. برعکس، مي‌توان دريافت که عکاس و ضبط‌کننده صدا يا تصوير که آن چه را که ضبط مي‌کند تعبير و تفسير مي‌نمايد و يک نوع خبر سمعي و بصري واقعي پديد مي‌آورد، مي‌تواند حقاً و قانوناً روزنامه‌نگار محسوب شود. و لذا به دشواري مي‌توان دليل آن چه را که اعطاي اين عنوان را به فقط تکنسين‌ها توجيه مي‌کند، دريافت؛ به‌ويژه که مميزه‌هاي خاص روزنامه‌نگاران را به سختي مي‌توان به آنان اشاعه داد، از آن جمله است مقررات مربوط به وجدان حرفه‌اي.
ـ و در صورتي که حداقل را در نظر بگيريم، اگر در لواي مشابهت قانوني، عنوان روزنامه‌نگار براي عکاسان به رسميت شناخته شود، بايد اين عنوان براي صدابرداران هم به رسميت شناخته شود.

3-1-1- کيفيت و ماهيت «کارفرما»
الف) حوزه ارضي انجام فعاليت
16. در ماده 761-2 تصريح شده است که حرفه بايد «در يک يا چند نشريه روزانه يا هفتگي، يا در يک يا چند بنگاه خبري تحقق يابد». در اين جا اشاره به مليت فرانسوي کارفرما حذف شده است، و فقط در مورد صدور کارت براي روزنامه‌نگاراني که حرفه خود را در يک نشريه فرانسوي زبان چاپ خارج از فرانسه اعمال مي‌کنند، به قوت خود باقي است.
بند دوم اين ماده از اين هم فراتر مي‌رود و تصريح مي‌کند که: «خبرنگاري که در خاک فرانسه يا خارج از فرانسه کار مي‌کند يک روزنامه‌نگار حرفه‌اي است». در نتيجه روزنامه‌نگاراني خارجي که با نشريه‌اي که در فرانسه چاپ مي‌شود و حاصل کار آن روزنامه‌نگاران در فرانسه جامه عمل به خود مي‌پوشد، اهل اين حرفه به حساب مي‌آيند. برعکس، يک روزنامه‌نگار فرانسوري که در خارج از فرانسه با يک نشريه غيرفرانسوي، همکاري مي‌کند، روزنامه‌نگار حرفه‌اي ـ در معناي فرانسوي عبارت‌ ـ محسوب نخواهد شد. اما روزنامه‌نگاران (فرانسوي يا خارجي) که کارشان در فرانسه و در روايت فرانسه يک نشريه خارجي صورت تحقق مي‌يابد بايد از نظر حرفه‌اي روزنامه‌نگار به حساب آيند.
در اين جا يادآوري اين نکته مناسب است که در چارچوب فعاليت‌هايي که در سطح بين‌المللي تحقق مي‌يابند، طرفين مي‌توانند به يک قانون خاص که در قراردارد تصريح شده است استناد کنند. در چهارچوب اتحاديه اروپا، پيمان رم، که فرانسه در 31 دسامبر 1973 به آن پيوست، حاوي يک استنباط ساده مي‌باشد که همانا اجراي قوانين رايج در محل انجام فعاليت است. در عين حال طرفين از اين که صريحاً قانون خاصي را ناظر بر فعاليت خود قرار دهند، منع نمي‌شوند. همچنين به محض آن که انتخاب اين قانون موجه شد، اجراي آن مانعي ندارد، به شرطي که مليت طرفين، محل فعاليت و ديگر امور مربوطه به آن مشخص شده باشند...
به طور کلي، قانون ناظر بر استقلال عمل بايد منبعث از اراده مشترک طرفين باشد. در بيرون از محدوده اتحاديه اروپا امارات و قرائن متعدد به تشخيص قانوني که بايد ناظر بر فعاليت باشد و به اجرا درآيد، کمک مي‌کنند. مثلاً يک روزنامه‌نگار که مليت آمريکايي دارد و در استخدام يک مؤسسه آمريکايي است، نمي‌تواند به اين دليل که بخشي از کار خود را در فرانسه انجام داده است، به قوانين فرانسه متوسل شود، علي‌الخصوص که همواره از قبول عنوان روزنامه‌نگار نيز خودداري کرده باشد (رأي 8 ژوئن 1981).

ب) مؤسسه مطبوعاتي
17. ماده 761-2 عنوان روزنامه‌نگار را براي کسي صادق مي‌داند که با يک مؤسسه مطبوعاتي همکاري مي‌کند. مفهوم مؤسسه مطبوعاتي را مي‌توان از دو وجه مورد بررسي قرار داد و تعريف کرد:
ـ از وجه ساختاري و نهادي: از اين وجه کسي روزنامه‌نگار است که با يک مؤسسه که فعاليت آن مطبوعاتي است، همکاري مي‌کند؛
ـ از وجه کارکردي: از اين وجه کسي روزنامه‌نگار است که فعاليتش روزنامه‌نگاري باشد. فعاليت روزنامه‌نگاري مشخص‌کننده مؤسسه است، و اگر فعاليت اصلي کارفرما روزنامه‌نگاري نباشد اهميتي ندارد.
استناد مداوم به مفهوم «مؤسسه مطبوعاتي» در قانون کار و بندهاي متفاوت ماده 761-2 (بند 4: غرامت، 5 : کميسيون؛ 7: وجدان عمل؛ 8: حق‌الزحمه و مواجب) ما را بر آن مي‌دارند که تعريف ساختاري و نهادي را بپذيريم و عنوان روزنامه‌نگار را به مؤسسه‌اي بدهيم که فعاليت اصلي آن انتشار نشريات اداري است. همچنين ماده 93 قانون 652-82 مورخ 29 ژوئيه 1982 در مورد خبررساني سمعي و بصري تحقق عنوان روزنامه‌نگار را مستلزم وجود يک مؤسسه خبررساني سمعي و بصري مي‌داند. و بالاخره 897-86 اول اوت 1986 در مورد وضعيت قضايي مطبوعات، در آن جا که به مؤسسات انتشاراتي مربوط مي‌شود، بر شرط لزوم داشتن سرمايه (سهام اسمي) تأکيد کرده است، اما اين ماده نمي‌تواند به اجرا در آيد مگر در صورتي که مفهوم مؤسسه مطبوعاتي از وجه ساختاري و نهادي تفسير گردد. در غير اين صورت هر مؤسسه‌اي که «روزنامه‌نگار» در استخدام خود دارد بايد اصل سهام اسمي را محترم بشمارد. نظام قضايي ـ هم اداري و هم مدني ـ تعرف کارکردي را رد مي‌کند و تعريف و استدلال ساختاري و نهادي را مي‌پذيرد.
ـ هيئت دولت از سال 1977 (1356) اين امر را پذيرفته است که کسي که خواهان دريافت کارت است بايد ثابت کند که در مؤسسه‌اي کار مي‌کند که کار آن نوعي فعاليت مطبوعاتي است. هيئت دولت، همچنين نظر دارد که «کميسيون» اين اصل را ناديده گرفته بوده است (مصوبه مورخ 12 ژانويه 1977).
ـ دادگاه پاريس از سال 1969 (1348) از قبول عنوان روزنامه‌نگار براي کسي که با يک نشريه داخلي همکاري مي‌کرد که به رايگان توزيع مي‌شد و منابع درآمد مالي خاص نداشت، خودداري ورزيد در حالي که اين فعاليت انتشاراتي مستقل از اهداف فردي آن مؤسسه نبود. دو رأي که دادگاه اخيراً داده است، مؤيد اين تفسير هستند، زيرا که به موجب آنها از قبول عنوان روزنامه‌نگار براي دو نفر که در انتشارات خاص حقوق بگيران و اعضاي يک مؤسسه کار مي‌کردند، خودداري شده است. وجهه نظر اصل مشابه مورد استناد در هر دو مورد روشن است: «با توجه به اين که مؤسسه فلان يک مؤسسه مطبوعاتي نبست». موضع دادگاه به اين دليل، کاملاً روشن است که در يک روز دو رأي صادر کرد که يکي از آنها به نقض رأي (دادگاه قبلي) انجاميد و ديگري ادعاي مدعي را رد کرد.
به اين ترتيب کسي مي‌تواند مدعي عنوان و حيثيت روزنامه‌نگار حرفه‌اي و نتايج و تبعات قانوني و قراداري آن شود که با يک مؤسسه مطبوعاتي همکار يداشته باشد. البته با توجه به تجزيه و تحليل آرايي که تاکنون صادر شده‌اند، نمي‌توان مؤسسه را به يک تشکيلات مستقل (آزاد) محدود کرد، چه رسد به اين که فعاليت خدمات‌رساني محدود شود. پس بايد نتيجه گرفت که منظور از مؤسسه شخصيت حقوقي است. اين تعبير هرچند که مطابق با آراي دادگاه است، مي‌تواند تناقضي را در پي داشته باشد:
ـ اگر يک روزنامه‌ خبري به وسيله يک مؤسسه صنعتي چاپ بشود و از اقبال عمومي (توزيع مطلوب) برخوردار باشد، فعاليت روزنامه‌نگاري آن نبايد به حساب آيد؛
ـ اگر يک نشريه خبري داخلي به وسيله يک مؤسسه مطبوعاتي، يعني داراي شخصيت حقوقي مستقل از جامعه صنعتي، چاپ شود فعاليت آن روزنامه‌نگاري شمرده خواهد شد.
در اين جا مناسب است يادآوري شود که دادگاه استيناف در يکي از آراي خود تصريح کرده است که انتشارات شاخه‌اي از فعاليت خبررساني است و از شاخه صنعتي مؤسسه متمايز است.
18. به اين ترتيب عنوان روزنامه از وقتي به کسي داده مي‌شود که همکاري او به سوديک مؤسسه انتشاراتي ادواري انجام مي‌گيرد. در نتيجه هيچ‌گونه بروشور، اوراق معرفي و آثار منحصر به فرد در حوزه فعالتي مطبوعاتي جاي نمي‌گيرد ... اما در عوض همه انتشارات رايگان، چه بسار تبليغاتي، حرفه‌اي، سنديکايي و بازرگاني به مجرد اين که حاصل فعالتي يک مؤسسه فعاليت مطبوعاتي باشد ـ در ذيل آن تعريف جاي مي‌گيرند. نهايت اين که اين فعاليت بايد به خبررساني به همگان کمک کند. در اين صورت کسي که مقالاتي براي يک نشريه صرفاً داخلي (خبرنامه) مي‌نويسد و توزيع آن نشريه منحصراً خاص اعضاي مؤسسه است، روزنامه‌نگار به حساب نمي‌آيد (رأي 26 ژوئن 1990). و اين به معناي اعتبار دادن به ماده اول قانون مصوب اول اوت 1986 است که برحسب آن شيوه‌هاي نگارشي که سبب انتشار افکار مي‌شوند و در دسترس همگان و يا رده‌هاي معيني از مردم قرار مي‌گيرند، انتشارات مطبوعاتي به حساب مي‌آيند.
از اين تفسير مي‌توان چنين نتيجه گرفت که خبرنامه‌هاي مؤسسات (شرکت‌ها)، انتشارات مشابه و انواع بولتن‌ها اصولاً از زمره انتشارات مطبوعاتي نيستند يا حداقل تا وقتي که در چارچوب مؤسساتي که فعاليت اصلي آنها مطبوعاتي نيست، منتشر مي‌شوند «مطبوعات» به حساب نمي‌آيند. اما در عين حال مي‌توانند تبديل به مطبوعات شوند؛ به شرطي که اولاً اين نشريات، خبرنامه‌ها و بولتن‌ها به وسيله ساختارهاي قضايي مشخص تهيه شوند و پديد آيند، و ثانياً هدف آنها تأمين امر انتشار اخبار، نه فقط براي دستمزد بگيران مؤسسه يا اعضا يلکه افراد خارج از مؤسسه، از جمله مصرف‌کنندگان، باشد.

ج) مؤسسات و مراکز عمومي [دولتي]
19. همياي اين مسائل، مسئلة همکاري با انتشارات مؤسسات عمومي مطرح مي‌شود و در اين مورد چندوضع متفاوت مطرح مي‌گردد:
ـ شخص در چهارچوب فعاليت‌هايي که در مؤسسه عمومي انجام مي‌دهد، در امر انتشار دخالت مي‌کند. در اين صورت هم نظام قضايي اداري و هم نظام قضايي مدني او را صاحب عنوان روزنامه‌نگار نمي‌شناسند. چنان که هيئت دولت حاضر به پذيرفتن عنوان روزنامه‌نگار براي خانمي که در تحريريه شهرداري کار مي‌کرد، نشد (30 مه 1986) و دادگاه پاريس هم همکار يک مؤسسه اداري دولتي را روزنامه‌نگار نشناخت (27 فوريه 1990)، دادگاه در مورد اخير اعلام کرد که «فعاليت روزنامه‌نگاري مدعي احراز نشده است».
ـ شخص با يک مؤسسه دولتي که فعاليت صنعتي يا بازرگاني دارد، همکاري مي‌کند. در اين مورد هم با توجه به معيار ساختاري و نهادي، بايد بدون ملاحظه و استثنا عنوان روزنامه‌نگار را منتفي دانست.

4-1-1- همانندي‌هاي قانوني
20. بندهاي دوم و سوم ماده 761-2 فهرستي از فعاليت‌هاي مشابه با حرفه روزنامه‌نگاري را تعيين کرده‌اند که از آن جمله‌اند خبرنگاران (شهرستاني يا غيرمستقر در تحريريه)، و دبيران و گزارشگران. اين همانندي‌ها را قانون پذيرفته است تا بدان جا که ذينفع [با استناد به آنها] از موقعيت يک روزنامه‌نگار برخوردار مي‌شود، در حالي که کارکنان فني وابسته و پيوسته به روزنامه‌نگار (کساني که در گروه کار مي‌کنند، صدابرداران، تصويرپردازان ...) براي اثبات روزنامه‌نگار بودن خود، بايد دليل ارائه کنند. اما در واقع، از آن جا که براي تشخيص هويت فعاليت، در تمامي موارد، بايد شرايط [مشخص] موجود را بررسي کرد، آن تفاوت چندان مهم جلوه نمي‌کند.
مشخصه مشترک اين همانندي‌ها در اين است که غالباً ـ اما نه در همه موارد و صددرصد ـ به روزنامه‌نگاراني مربوط مي‌شوند که همکاري‌هاي چندگانه دارند. در بسياري موارد تعريف خبرنگار و ديگر نويسندگان به مفاهيم «پرداخت صفحه‌اي» و يا پيامدهاي اجتماعي و مالي وضعيت ايشان محدود مي‌شود. در اين مواقع قضيه قبل از آن که عبارت از تجزيه و تحليل چنين وضعيت‌هايي باشد، عبارت از تشخيص و تعيين خود آن فعاليت‌ها است.

الف) خبرنگار
21. خبرنگار (مخبر) عبارت است از خبررسان دائمي يا اتفاقي در خدمت يک مؤسسه مطبوعاتي، که در يک منطقه معين يا در يک رشته و يا تخصص معين فعاليت مي‌کند. از وجه سنتي و به طور منطقي ـ در قياس با تعريف قانوني روزنامه‌نگاري ـ خبرنگار مي‌تواند از عنوان روزنامه‌نگار برخوردار شود به شرطي که داراي شرايط عمومي آن باشد (ممر درآمد اصلي او از اين راه باشد، و به طور دائم به اين کار بپردازد). اگر خبرنگار فقط به طور اتفاقي (گهگاهي) فعاليت کند، نمي‌تواند از عنوان روزنامه‌نگار برخوردار شود. حتي چنين مي‌نمايد که قانون يک شرط اضافي و تکميلي در اين مورد وضع کرده بود: و آن دريافت کارمزد ثابت بود. اين تعريف محدودکننده ظاهراً مانع از آن مي‌شد که خبرنگار از حق تأليف مقاله برخوردار شود. در عمل، ثابت بودن (دستمزد) محدود به شيوه محاسبه دستمزد بود نه ارزش (حجم) ماهانه يا سالانه آن. در نتيجه با توجه به شيوه دريافت دستمزد هيچ خبرنگار يا حق تأليف بگير صفحه‌اي نمي‌توانست برخوردار از عنوان روزنامه‌نگار شود. اين تعريف سبب آشفتگي واقعي اصطلاحات و مفاهيم ميان «خبرنگاران» و «صفحه‌اي کاران» و نظام‌هاي مربوط به پرداخت برحسب «صفحه» يا «سطر»، و وضعيت‌هاي اجتماعي و مالي مي‌شد.
22. ماده 16 قانون که حاوي اقدامات مختلف در زمينه اجتماعي است (قانون شماره 121 سال 1993) ماده 10 قانون شماره 87 سال 1937 را اصلاح کرد. از آن پس خبرنگار محلي مطبوعات منطقه‌اي (ايالتي) يا شهري نمي‌تواند مدعي عنوان روزنامه‌نگار بشود.
اين محدوديت ناشي از اين امر است که فعاليت خبرنگار عبارت است از «انتقال اطلاعات واخبار، از قبل از انشتار احتمالي، براي وارسي و بازبيني يا تنظيم مناسب، به يک روزنامه‌نگار حرفه‌اي». اما اين تعريف فقط جزئي از قضيه را روشن مي‌کند، به اين معني که در همان قدم اول عنوان روزنامه‌نگار را از خبرنگاران محلي مطبوعات منطقه‌اي يا شهري سلب مي‌کند، اما اين تصريح، کافي و کامل نيست:
ـ نمي‌توان انکار کرد که برخي از خبرنگاران داراي فعاليت واقعي روزنامه‌نگاري هستند و به سبب همين فعاليت در وضعيت روزنامه‌نگار قرار دارند.
ـ در اين تعريف فقط خبرنگاران مطبوعات منطقه‌اي و شهري مورد نظر هستند، و مفهوم مخالف آن اين است که خبرنگاران مؤسسات مطبوعاتي کشوري حق ادعاي عنوان روزنامه‌نگار را دارند.
اما در اين صورت تکليف خبرنگاري که هم براي مطبوعات محلي و هم براي مطبوعات کشوري فعاليت مي‌کند، چه مي‌شود؟ در اين مورد قانون فقط به تعريف عمومي روزنامه‌نگاري ارجاع مي‌دهد.
در نهايت، چنين به نظر مي‌رسد که خبرنگار مي‌تواند هم روزنامه‌نگار باشد و هم روزنامه‌نگار نباشد، هم صفحه‌اي مزد بگيرد و هم به ترتيب ديگر.

ب) دبير (نويسنده) گزارش‌نويس
23. مشاغل دبير (خبرنويس) و گزارشگر که مورد نظر قانون هستند دقيقاً شامل مشاغل زير مي‌شوند: خبرنويس مترجم، تندنويس خبرنويس، نويسنده طراح، گزارشگر طراح، گزارشگر عکاس. اين فهرست که منتج از قانون سال 1935 است ناظر بر مشاغل در مطبوعات کتبي است، و لذا از يک سو جنبه محدود‌كننده دارد (چنان كه در بند 15 در مورد صدابرداران ذكر شد) و به رغم تحول فنون، هيچ اصلاحي در ان صورت نگرفته و «روزينه» نشده است؛ و از ديگر سو مشاغل رايج در رسانه‌هاي سمعي و بصري، و شرايط خاص كار روزنامه‌نگاران مطبوعات شنيداري و تلويزيوني را ناديده مي‌گيرد.
24. به رغم محدوديتي كه در متن قانون وجود دارد، يادآوري اين نكته ضروري است كه مشاغل موردنظر، [براي اينكه با استناد به آنها بتوان] هويت روزنامه‌نگار را احراز كرد، جمع‌كننده دو صلاحيت هستند: در هنگام وضع قانون 1935، تشخيص دو شغل در بطن هر يك از آن زوج‌هاي شغلي (خبرنويس مترجم) كه قابل انطباق بر روزنامه‌نگاري (مثلاً خبرنويسي يا دبيري و ترجمه) باشد در ذهن و اضعان قانون نمي‌گنجيد. حال آن كه كيفيت حرفه روزنامه‌نگاري اقتضا مي‌كرد كه ذينفع در آن واحد نويسنده و مترجم باشد.
جنبه جامعيت فهرست سبب مي‌شود كه در مورد مشابهت و همانندي ارزش خود را از دست بدهد. در واقع، همواره براي يك همكاري مطبوعات اين امكان وجود دارد كه با اثبات اين كه هنرش نوعي روش انتشار اخبار روز است، مدعي عنوان روزنامه‌نگار بشود.
البته درست است كه در يكي از احكام دادگاه پاريس گفته شده است كه «ارتباط با وقايع روزمره، الزامي هست كه در قانون پيش‌بيني نشده است (رأي 18 نوامبر 1976). اما به نظر مي‌رسد كه اين رأي استثنايي بوده است، وانگهي اين حكم مربوط به برخوردار شدن ذينفع در مقام روزنامه‌نگار، از تأمين اجتماعي است نه تأييد عنوان و صفت روزنامه‌نگار حرفه‌اي براي او (بند شماره 12 ديده شود).
همچنين براي اين كه يك طراح بتواند از عنوان روزنامه‌نگار برخوردار شود بايد دليل بياورد كه فعاليتش، حداقل در ارتباط با وقايع روز انجام مي‌گيرد.

2-1- ساختار تشكيلاتي (يا تشكيلات سازماني) حرفه
25. حرفه روزنامه‌نگار حرفه‌اي نست كه بتوان آن را «حرفه سازمان‌يافته» يا سازمان داده شده شمرد: درست است كه قانون اجمالاً آن را تعريف و تبيين كرده است اما قانون شرايط اعمال آن را تصريح نكرده و آن را زير عنوان يك نظم حرفه‌اي سامان نداده است.
در عين حال، خلاقيت فكري مستتر در روزنامه‌نگاري سبب مي‌شود كه اين پيشه يك حرفه مستقل باشد. درست است كه استقلال روزنامه‌نگاران متضمن ويژگي‌هايي در زمينه‌هاي حرفه‌اي، اجتماعي يا مالي است، در عين حال اين امر مقتضي آن بوده است كه نهادهاي جمعي از آن حمايت كنند تا مانع از آن شوند كه توسعه اين حرفه سبب تغيير ماهيت آن گردد و روزنامه‌نگار دچار انزوا شود. اين سازمان جمعي در همان آغاز كار خود به صورتي كمابيش فعال ظاهر شد (كميسيون كارت) و در زمينه قطع روابط حرفه‌اي هم خود را نشان داد (كميسيون پرداخت غرامت)؛ و همواره صحبت از تدوين منشوري بود كه بتواند بر نظم و شرايط فعاليت [روزنامه‌نگاران] نظارن داشته باشد و آن را سروسامان دهد. از سال 1918 كه اين منشور وضع گرديد منزلت قضايي واقعي خود را نيافته است.
26. ماده اول «پيمان جمعي» ناظر به تعهد طرف‌هاي امضاكننده مبني بر شناسايي و قبول اهميت اخلاق حرفه‌اي و قايد اين اخلاق حرفه‌اي براي آگاهي مطلوب جامعه است. طرف‌هاي اجتماعي اين پيمان نخواسته‌اند در تعريف قراردادي يك منشور مربوط به شرح وظايف، از اين فراتر روند. و ترديدي نيست كه چهارچوب قضايي پيمان جمعي، متناسب با تعريف اصول قاعده‌مند علم شرح وظايف نيست. فقط يك نهاد صرفاً و كاملاً حرفه‌اي مي‌تواند چنين تعريفي به دست دهد؛ تعريفي كه ميان كارفرما و روزنامه‌گار تبعيضي قائل نگردد و در آن جز به حرفه انديشيده نشود. تحولات بعدي كميسيون پرداخت غرامت در چهارچوب بررسي موضوع اخراج مورد مطالعه قرار نگرفتند. در تحولات كنوني شرايط اعطاي كارت حرفه‌اي و چگونگي حفظ آن مطرح شده‌اند.
ما در ابتداي اين گزارش (بند 1) خاطر نشان كرديم كه: «نكته كنجكاوي‌برانگيز ناشي از اين امر است كه قانون كار حاوي اصول استخدامي فعاليت حرفه‌اي است كه بدون تمايز در مورد دستمزدبگيران و غير آنان اجرا مي‌شود».

1-2-1- موضوع [محمول] كارت هويت روزنامه‌نگاران حرفه‌اي
27. ماده 761-2 فعالتي روزنامه‌نگار را مشروط به داشتن كارت هويت مطبوعاتي نمي‌كند. اما در گذشته، اين آزادي همواره در متون (آرا و قوانين) محترم شمرده نشده است: يك بخشنامه مورخ 30 سپتامبر 1940 داشتن كارت روزنامه‌نگاري را براي آن روزنامه‌نگار بتواند به ايفاي وظايف خود بپردازد، ضروري دانسته بود. اما اين رأي بعدها لغو شد. همچنين قانون 22 ژوئيه 1964 داشتن كارت هويت را براي روزنامه‌نگاران «سازمان راديو تلويزيون فرانسه» لازم دانسته بود. اما آن «سازمان» امروزه ديگر وجود ندارد. در عين حال خيلي پيش از آن كه آن متون به وجود آيند، دستگاه قضايي رأي داده بود كه اجبار به داشتن كارت هويت «موردي» و اتفاقي است، و فقدان كارت سبب سلب هويت روزنامه‌نگار نمي‌شود (رأي 3 ژانويه 1958).
از آن پس ماده 761-15 داشتن كارت را فقط در موارد مربوط به صدور گذرنامه يا يك سند اداري يا براي برخورداري از امتيازهايي كه مقامات اداري به سود نمايندگان مطبوعات در نظر مي‌گيرند، ضروري مي‌داند. در غير اين موارد، ارائة كارت منجمله براي انجام فعاليت‌هاي روزانه، ضروري نيست. اما ملاحظه مي‌شود كه در عمل سختگيري خيلي بيشتر و گسترده‌تر است.
28. پيمان جمعي. خود پيمان جمعي (ماده 6) مؤسسات را از «استخدام روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و مشابه كه كارت معتبر سال جاري را نداشته باشند و يا براي آنان كارت درخواست نشده باشد، به مدت بيش از سه ماه» منع كرده است. مي‌توان درباره برد و دامنه واقعي اين حكم چون و چرا كرد. درست است كه اين حكم بدون ترديد نشانه علاقه امضاكنندگان به انطباق خود با مقررات حرفه‌اي است، تشخيص و تعيين تبعات و عوارض ناشي از فقدان كارت، دشوار است. و نا مشخص‌تر از آن، نفعي است كه اين امر بايد براي روزنامه‌نگار داشته باشد چون اين تنها اوست كه حق درخواست صدور اين كارت را دارد.
در واقع فقان كارت ممكن است ظاهراً توجيه‌كننده اخراج ذينفع به اين بهانه باشد كه او ديگر داراي شرايط لازم براي اعمال حرفه خود نيست. وانگهي از نيت طرفين آشكارا چنين نتيجه مي‌شود كه مي‌خواهند ماهيت روزنامه‌نگاري را به صورت عنصر ذاتي قراردار كار در آورند. با توجه به مصوبه شماره 509-92 يازدهم ژوئن 1992 كه تدوين كتبي قرارداد كار را اجباري كرده است، ذكر صريح اين كيفيت بايد در قرارداد گنجانده شود. در غير اين صورت معلوم نيست كه كارفرما مي‌تواند از امتياز فقدان يا از بين رفتن كيفيت روزنامه‌نگار در مورد مواجب‌بگير استفاده كند. اما مي‌توان استنباط كرد كه مواجب‌بگير نمي‌تواند از مقررات مندرج در پيمان جمعي استفاده كند مگر اين كه داراي كارت معتبر باشد. در واقع ماده 6 پيمان مي‌تواند برخورداري از حمايت پيمان را مشروط به وجود شرايط و تعهدات حرفه‌اي كند.
و بالاخره جا دارد خاطر نشان شود كه خبرنگاران محلي كه همكاريشان به صورت اشتغال جنبي صورت مي‌گيرد، نمي‌توانند لزوماً خواستار صدور كارت بشوند. اين محدوديت، به اين دليل منطقي است كه بيشتر اين خبرنگاران داراي شرايط لازم براي برخورداري از وضعيت روزنامه‌نگار نيستند و از طريق قرارداد كار به مؤسسه مطبوعاتي پيوستگي پيدا نكرده‌اند (بنگريد به بند 22 در فوق).
29. بندهاي 2 و 3 ماده 6 پيمان جمعي مبهم هستند زيرا كه در آنها پيش‌بيني شده است كه همكاري شخصيت‌هاي سياسي، ادبي، علمي و فني با مطبوعات ممنوع نيست، اما در هيچ صورتي اين همكاري ها سبب نمي‌شوند كه آن شخصيت‌ها داراي شغل موظف (حقوق‌بگير)، به آن صورت كه از عهده يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي برمي‌آيد، بشوند. در اين جا سه حالت پيش مي‌آيد كه يكي از آنها مقبول است:
ـ يا اين كه آن شخصيت به طور اتفاقي و گهگاهي، و دور از هر گونه پيوند وابستگي، و فقط به دليل صلاحيت يا اشتهار خود، همكاري مي‌كند. در اين جا تصريح مندرج در پيمان جمعي بيهوده است زيرا كه ذينفع حقوق‌بگير نيست؛
ـ يا اين كه آن «شخصيت به طور مرتب اما به صورت جانبي همكاري مي‌كند زيرا كه فعاليت اصلي او روزنامه‌نگاري نيست. در اين صورت «پيمان روزنامه‌نگاران» نمي‌تواند مانع فعاليت او بشود؛
ـ و يا اين كه ممكن است كه آن شخصيت همچون روزنامه‌نگار در مقام كار اصلي خود فعاليت كند، در اين صورت او لزوماً يك شاغل به حرفه روزنامه‌نگاري است، لذا استخدام او ممنوع است.
30 امتيازهاي اجتماعي و مالي. برخورداري از بيشتر امتيازهاي اجتماعي و مالي مستلزم داشتن كارت است، يعني اين كه در اين موارد كارت يكي از مميزه‌هاي اصلي فعاليت روزنامه‌نگاري به حساب مي‌آيد.

2-2-1- كميسيون كارت هويت روزنامه‌نگاران
31. به موجب ماده 761-32 و مواد دنبال آن در قانون كار، يك كميسيون حكميت [متشكل از نمايندگان روزنامه‌نگاران و كارفرمايان]. معروف به «كميسيون كارت هويت روزنامه‌نگاران حرفه‌اي» صلاحيت رسيدگي به درخواست صدور كارت هويت حرفه‌اي روزنامه‌نگاران يا تجديد و تمديد آن را دارد، كه البته ذينفع حق دارد در صورت لزوم به يك كميسيون عالي متوسل شود.
به همين ترتيب، كميسيون مي‌تواند در صورتي كه روزنامه‌نگار، ديگر داراي شرايط مقرر در ماده 767-2 قانون كار نباشد، كارت او را لغو كند.

الف) تركيب كميسيون
32. كميسيون كارت هويت روزنامه‌نگاران حرفه‌اي متشكل از شانزده عضو است: هفت تن نمايندگان صاحبان و مديران مطبوعات و خبرگزاري‌ها، يك تن نماينده مؤسسات بنگاه‌هاي سمعي و بصري بخش دولتي، هشت تن نمايندگان روزنامه‌نگاران اعم از بخش عمومي (دولتي) و بخش خصوصي.
نمايندگان كارفرماها را شاخص‌ترين سازمان‌هاي مديران مطبوعات و خبرگزاري‌ها و مؤسسات ارتباطات سمعي و بصري بخش دولتي تعيين مي‌كنند.
در صورت اختلاف نظر اين سازمان‌ها، كرسي‌هاي مورد اختلاف به وسيلة تصويب‌نامه وزير ارتباطات، به طور مشروط تعيين خواهند شد (ماده 761-5 قانون كار). هشت عضو ديگر به وسيله روزنامه‌نگاراني كه داراي كارت هويت روزنامه‌نگاري هستند، انتخاب مي‌شوند.
كميسيون همچنين داراي هشت عضو علي‌البدل منتخب براي دسته كارفرمايان و هشت عضو علي‌البدل منتخب براي دسته روزنامه‌نگاران است، كه در صورت غيبت، اعضاي اصلي موقتاً جاي آنان را مي‌گيرند، و در صورت توقف فعاليت‌ اعضاي اصلي عهده‌دار وظايف آنان مي‌شوند.
همچنين هر دسته يك نماينده و يك جانشين معرفي مي‌كند كه رابط كميسيون در مناطقي هستند كه در اساسنامه كميسيون پيش‌بيني شده‌اند.
هر سه سال يك بار همه اعضاي كميسيون، حتي اعضاي علي‌البدل، تجديد مي‌شوند. البته حق انتخاب و عضويت مجدد براي همه محفوظ است.
رياست كميسيون به طور متناوب با يكي از نمايندگان طرفين است، و به انتخاب از راه قرعه‌كشي انجام مي‌گيرد (ماده 761-7).
كميسيون رسميت نمي‌يابد مگر آن كه حداقل پنج عضو از نمايندگان هر گروه در جلسه حاضر باشند و در رأي‌گيري شركت كنند. اگر تعداد اعضاي حاضر يك گروه بيشتر از تعداد اعضاي حاضر گروه ديگر باشد، شما شركت‌كنندگان در رأي‌گيري به طور مساوي به قياس تعداد اعضاي گروه كمتر تعيين مي‌شود كه جزئيات آن در آيين‌نامه داخلي كميسيون تعيين شده است.

ب) شرايط صدور كارت
33. كسي كه براي اول بار درخواست صدور كارت به كميسيون مي‌دهد، در تأييد درخواست خود بايد چند سند مرتبط با فعالتي حرفه‌اي خود ارائه دهد (ماده 761-8).
كميسيون، پس از رسيدگي به درخواست، نظر خود را اعلام مي‌كند. اما قبل از آن مي‌تواند به هر تحقيقي كه لازم بداند، دست بزند.
در زمينه صدور كارت چند حالت پيش مي‌آيد:
ـ وقتي كه داوطلب خارجي باشد، بايد وضع و شرايط او در قياس با مقررات مربوط به اشتغال اتباع خارجي، رشون و بي‌نقص باشد (ماده 761-9).
_ وقتي كه سابقه كار حرفه‌اي داوطلب كمتر از دو سال باشد كميسيون كارت كارآموزي برايش صادر مي‌كند (ماده 761-10).
‌ـ وقتي كه داوطلب، يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي قديمي است كه حداقل 65 سال سن دارد و حداقل سي‌سال به يان حرفه اشتغال داشته است، و يا مواجب بازنشستگي روزنامه‌نگار حرفه‌اي دريافت مي‌كند، كميسيون مي‌تواند عنوان روزنامه‌نگار حرفه‌اي افتخاري به او بدهد، و با اين عنوان «كارت هويت روزنامه‌نگار حرفه‌اي افتخاري» برايش صادر كند (ماده 761-16). اين كارت برحسب مقررات و شرايط مندرج در بندهاي 20 و 22 ماده 761 قانون كار صادر مي‌شود.
كارت هويت فقط يك سال اعتبار دارد، و به وسيله كميسيون ‌‌ـ در صورتي كه نظر مساعد داشته باشد ـ براي همان مدت تمديد مي‌شود.
در حالتي كه دارنده يك كارت هويت روزنامه‌نگار حرفه‌اي، فعاليت خود را رد نشريه يا بنگاه خبري (خبرگزاري) يا مؤسسات ارتباط سمعي و بصري (راديو و تلويزيون) متوقف كند، بايد موضوع را به اطلاع كميسيون برساند و كميسيون كارت او را برحسب شرايط تازه اصلاح مي‌كند يا تغيير مي‌دهد، و يا اگر مقتضي باشد آن را به موجب بند 15 ماده 761 قانون كار لغو مي‌كند.
اگر روزنامه‌نگار، ناگهان از كار محروم شود بي‌آن كه تقصير از جانب او باشد، كميسيون مي‌تواند يك كارت موقت ‌ـ كه مدت اعتبار آن عمداً كوتاه است ـ برايش صادر كند.
بالاخره كميسيون مي‌تواند كارتي را كه صادر كرده است لغو كند. اين امر در صورتي انجام مي‌گيرد كه مثلاً ذينفع هويت روزنامه‌نگاري خود را از دست بدهد.
علاوه بر اينها يك نظام كيفري يا اجزايي هم تدوين شده است:
‌‌ـ هر گونه نقض ماده 761-13 و هر گونه نقض مقررات مربوط به اجراي آن جرم است و بابت آن بايد جريمه پرداخت شود. در قانون پيش‌بيني شده است كه دارنده كارت هويت موظف است كه در صورت بروز تغيير در نشريه يا خبرگزاري، به كميسيون اطلاع دهد.
ـ هر گونه بيان يا شهادت كذب و نادرست در جهت به دست آوردن كارت هويت روزنامه‌نگار حرفه‌اي يا كارت روزنامه‌نگاري مجازات زندان يا جريمه يا هر دو را به دنبال دارد. همچنين است موردي كه (به منظور استفاده از امتيازهاي منتدرج در قانون). كارت به طور تقلبي كسب شده باشد، يا تمديد شده باشد و يا لغو شده باشد.

3-2-1- كميسيون عالي
الف) اصول عملي (دستورالعمل)

34. هرگونه ادعا عليه تصميم كميسيون كارت هويت، بايد در ظرف يك ماه تمام (سي‌روز) از زمان رويت حكم كميسيون كارت شناسي، به كميسيون عالي ارجاع شود.
اگر اشخاصي كه محل اقامتشان فرانسه است، اما به دليل معاذيري كه قانوناً پذيرفته شده‌اند در خارج از فرانسه به سر مي‌برند، اين مهلت تا شش ماه قابل افزايش است (ماده 761-17).
هر گونه ادعا كه در ظرف مدت معين مطرح مي‌شود، تعليقي است، يعني كه به هيچ وجه نمي‌توان در مورد آن به هيئت وزيران شكايت كرد (رأي 25 نوامبر 1987).

ب) تركيب
35. كميسيون عالي تشكيل مي‌شود كه از يك مستشار ديوان تميز، اعم از شاغل يا افتخاري، كه رياست كميسيون را خواهد داشت؛ دو قاضي ديوان استيناف، اعم از شاغل يا افتخاري؛ يك نماينده مديران جرايد و خبرگزاري‌ها و رسانه‌هاي جمعي؛ و يك نماينده روزنامه‌نگاران حرفه‌اي (ماده 761-16).
سه قاضي، و يك علي‌البدل براي هر يك، را رئيس كل دادگاهي كه اين افراد عضو آن هستند انتخاب مي‌كند. نمايندگان كارفرمايان و روزنامه‌نگاران، و دو عضو علي‌البدل براي نماينده هر گروه، همزمان با انتخاب اعضاي كميسيون كارت هويت روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و با همان تشريفات تعيين و انتخاب مي‌شوند (همان ماده بندهاي 2 و 3).
مدت عضويت سه سال است و اعضاي كميسيون عالي نمي‌توانند همزمان در كميسيون كارت هويت هم‌عضو باشند (همان ماده، بندهاي 4 و 5).
از آنجا كه متون قانوني و مقررات آيين‌نامه‌اي هيچ قاعده خاصي درباره جلسات شورا و تعداد لازم اعضا وضع نكرده‌اند، لذا كميسيون عالي مي‌تواند حتي در غياب دو عضو از پنج عضو تصميم بگيرد (رأي 10 فوريه 1954).

4-2-1- مشخصه قضايي كميسيون‌هاي كارت هويت
36. كميسيون كارت هويت روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و كميسيون عالي، در زمينه صدور كارت، وجهه قضايي اداري ندارند.
تصميم‌هايي هم كه كميسيون عالي در اين زمينه مي‌گيرد جنبه قضايي ندارند، بلكه تصميم‌هاي اداري انفرادي به حساب مي‌آيند كه ناشي از تسري و توسع اختيارات هستند (آراي مختلف دادگاه‌هاي پاريس و غيره).
در مقابل، در صورت استرداد كارت هويت، اين امر جنبه قضايي پيدا مي‌كند و در اين معني در حوزه اختيارات قاضي ديوان تميز جاي مي‌گيرد. چنان كه در وضعيتي مشابه، نظام قضايي اداري تصميم‌هاي مربوط به صدور يا استرداد كارت حرفه‌اي را محول به همين رويه كرده است (رأي 13 ژوئيه 1967).
در نتيجه و از طريق مشابهت، استرداد كارت هويت روزنامه‌نگاران حرفه‌اي را مي‌توان يك اقدام اداري دانست.
37. سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه چه كسي مي‌تواند عليه تصميم كميسيون كارت هويت متوسل به عرض حال شود.
كميسيون عالي تا مدت‌ها از شناسايي حق رجوع به استيناف و تميز خودداري مي‌كرد، اما دادگاه اداري پاريس اين نظريه را محكوم كرد و اعلام داشت كه چنين تفسيري نادرست است و از هيچ يك از متون بر نمي‌آيد كه حق توسل سبقي فقط منحصر به روزنامه‌نگاران باشد و هيچ كس ديگر كه در صدور كارت ذينفع است نتواند از آن استفاده كند (رأي ژانويه 1979).
هيئت دولت اين رأي را ‌ـ بدون آن كه آن را صريحاً به رسميت شناسد ‌ـ تلطيف كرد و تلويحاً تأييد كرد كه كارفرما مي‌تواند در مورد مبنا و دليل عملي موردي كه نفع خود را در آن مي‌بيند متوسل به دادگاه شود.


بخش دوم

وضعيت قانوني روزنامه‌نگاري حرفه‌اي


38. بند چهارم ماده 761-2 اعلام مي‌دارد كه: «هر گونه توافق كه از طريق آن يك مؤسسه مطبوعاتي _ در قبال پرداخت دستمزد _ همكاري يك روزنامه‌نگار حرفه‌اي را جلب مي‌كند، فرض اين است كه قرارداد كار تلقي شود. اين فرض به رغم اين كه شيوه پرداخت دستمزد چگونه و مبلغ آن چقدر باشد، و تعريف و توصيفي كه طرفين از توافق بين خود مي‌كنند چگونه باشد، معتبر است».
در درجه اول و به طور خيلي رايج در حقوق كار، ظاهر امور نبايد مقدم و مرجح بر حقيقت امور باشد. لذا دادگاه‌ها ارتباطي با ماهيت قرادادي كه صريحاً ميان طرفين بسته شده است، ندارند و در آن نظر نمي‌دهند.
اما در فراسوي اين نكته، بند چهارم، فرضيه‌اي را مطرع مي‌كند و آن اين كه هر گونه همكاري با يك روزنامه‌نگار در چهارچوب قرارداد كار جاي مي‌گيرد، و اين فرض بر صحت دليل مخالف صحه مي‌گذارد: الف) روزنامه‌نگار، اصولاً حقوق‌بگير است، و در موارد استثنايي كارگر مستقل است. اصل قرارداد كار وجود تنوع اوضاع مربوط به اشكال همكاري را رد نمي‌كند. ب) همكاري ممكن است خاص يا مستمر و منظم، تمام وقت يا پاره‌وقت باشد.

1-2- روزنامه‌نگار: حقوق‌بگير يا كارگر مستقل؟
1-1-2- مشخصه‌ها

39. در حقوق عمومي، قرارداد كار داراي سه مشخصه است: اين كه كارفرما به مستخدم كار و دستمزد بدهد؛ اين كه حقوق‌بگيرد آن كار را نجام دهد؛ رابطه سلسله مراتب و وابستگي هم در سطح فني وجود دارد _ حقوق بگير كار خود را در شرايط مادي و ذهني و برحسب دستورالعمل‌هايي كه به او داده شده‌اند، انجام مي‌دهد _ و هم در سطح اقتصادي _ حقوق‌بگير وابسته به يك ساختار اقتصادي و اجتماعي سازمان‌يافته است.
خاطر نشان كردن اين نكته مناسبت دارد كه تعريف حقوق‌بگير براي مطاوعت نظام كلي تأمين اجتماعي به طور محسوسي خيلي وسيع‌تر است، زيرا كه تاكنون مشاركت ساده در يك امر سازمان‌يافته مشخص‌كننده وضع حقوق‌بگيري بوده است حتي اگر هم وجود ارتباط سلسله مراتبي ثابت‌نشده باشد (البته اخيراً نظام قضايي اندكي از اين رويه عدول كرده است). به عبارت ديگر تأمين اجتماعي مي‌تواند وضعيت حقوق‌بگيري را به رسميت بشناسد ولي قانون كار آن را رد كند. وضع روزنامه‌نگار از لحاظ تأمين اجتماعي موضوع تحويلات خاصي است. و در اين جا ما فقط وضع او را از لحاظ كار مورد ملاحظه قرار مي‌دهيم.
40. استقلال فكري كه مشخصه فعاليت روزنامه‌نگاري است و تنوع انواع همكاري‌هاي ناشي از اين فعاليت، به نوعي بود كه مي‌توانست به گونه‌اي منظم موضوع وجود قرارداد كار ميان مؤسسه مطبوعاتي و روزنامه‌نگار را به خطر اندازد. در قانون 1935 يك فرض قانوني حقوق‌بگيري، به نفع روزنامه‌نگار همكار با «يك نشريه يا يك خبرگزاري»، مقرر شده بود. قانون كرسار، مصوب 4 ژوئيه 1974 دامنه عمل اين فرض را وسيعاً به سود روزنامه‌نگاراني كه همكاري متنوع دارند، توسعه داد. از آن پس از يك طرف بند يكم ماده 761-2 همكاري با «يك يا چند نشريه» را مورد توجه قرار داد، و از طرف ديگر بند چهارم به قانون اضافه شد كه در آن ذكر شده است كه اين فرض (حكم) «به رغم اين كه شيوه دريافت حقوق و مبلغ آن چقدر باشد» به قوت خود باقي است. در ظاهر، ميان بندهاي يكم و چهارم نوعي ابهام به چشم مي‌خورد. بند يك، اثبات صفت روزنامه‌نگار را مشروط به حقوق‌بگيري مستمر مي‌كند، و حال آن كه بند چهار قرارداد كار، روزنامه‌نگار را مستقل از مبلغ حقوق در نظر مي‌گيرد. اما اين تناقض ظاهري است، زيراكه روزنامه‌نگار مي‌تواند در نتيجه تنوع همكاري‌هاي خود از اين عنوان برخوردار گردد، در حالي كه هيچ يك از آن همكاري‌ها، منبع اصلي درآمدش نباشد.
41. ميان بندهاي دو و چهار هم يك ابهام ديگر وجود دارد: مطابق بند دو خبرنگاري كه «مواجب ثابت» دريافت مي‌كند مشابه روزنامه‌نگار است، برخلاف اصل آزادي ميزان درآمد، مندرج در بند چهار كه اتفاقاً به بند يكم رجوع مي‌دهد نه به بند دوم. در اين قول مي‌توان ديد كه فرض عنوان به نفع خبرنگار تلطيف شده است. بدين ترتيب فرض حقوق‌بگيري او به طور خاص بر مبناي مواجب ثابت تعيين مي‌شود، هر چند كه اين امر مانع دريافت‌هاي اتفاقي نمي‌شود.
42. علاوه بر اين‌ها ميان بند سوم ماده 761-2 كه عنوان روزنامه‌نگار را براي خبرنگار قبول دارد، با ماده 16 قانون دموس (Demos) مصوب 27 ژانويه 1973 تناقضي وجود دارد زيرا كه در اين ماده عنوان روزنامه‌نگار از خبرنگار يك نشريه محلي (استاني يا شهري) سلب شده است (پيش از اين، بند 22). لذا مي‌توان تصور كرد كه نظام قضايي، حداقل بخشي از آن كه تاكنون خبرنگار را برخوردار از عنوان روزنامه‌نگار مي‌دانسته است، محل ايراد قرار خواهد گرفت. تصور مي‌رود كه از اين پس دادگاه‌ها، با توجه به ماده 10 قانون 27 ژانويه 1987، با سهولت بيشتر اصل حقوق‌بگيري را بر عنوان روزنامه‌نگاري ترجيح خواهند داد.
43. از ملاحظات مربوط به شكل ظاهر كه بگذريم، عمده مشكلات از آن جا پديد مي‌آيند كه دادگاه‌ها همواره چنين رأي داده‌اند كه فرض مندرج در ماده 761-2 فقط يك فرض ساده است كه گاه لازم است دليل خلاف آن ارائه شود. اثر اين فرض جز اين نيست كه پرداخت هزينه ارائه دليل را به دنبال دارد (رأي 16 مارس 1983). بر اين مبنا روزنامه‌نگاران حقوق‌بگير يا موظف و روزنامه‌نگاران فعال متسقل همپاي هم قرار مي‌گيرند (در اين جا وضعيت حرفه‌اي مورد نظر است نه وضعيت مرتبط با تأمين اجتماعي). البته نمي‌توان صفت روزنامه‌نگار «صفحه‌اي» را به روزنامه‌نگاران فعال مستقل داد، زيرا كه دريافت دستمزد برحسب صفحه يا سطر نوعي دريافت «در مقابل انجام وظيفه» است و به هيچ وجه صفت حقوق‌بگيري را نقض و نفي نمي‌كند.
خاطر نشان كردن يك نكته بسيار مهم است و آن اين كه «اتحاديه مطبوعات» در 9 ژانويه 1986 يادداشتي تدوين كرد كه در آن اصل حقوق‌بگير بودن براي كساني كه صفحه‌اي يا سطري دريافت مي‌كنند، و نيز مشخصه استثنايي رابطه غير حقوق‌بگير، كه عنوان دريافت‌كننده صفحه‌اي به آن ربط پيدا نمي‌كند، مورد تأييد قرار گرفته است. وانگهي «پيمان جمعي» هم به وضع دريافت‌كنندگان صفحه‌اي عنايت كرده است، و آنان را مشمول خود نمي‌داند مگر در وضعيتي كه واقعاً حقوق‌بگير باشند.

2-1-2- معيارهاي قضايي
44. نظام قضايي براي تميز وضعيت‌ها از يكديگر به مميزه‌هاي كاملاً سنتي عنايت مي‌كند: روزنامه‌نگارت همچون كارگر مستقل به حساب مي‌آيد كه در استقلال كامل عمل مي‌كند، آن هم نه تنها در انتخاب موضوع‌هايي كه مورد بررسي قرار مي‌دهد و در شيوه‌هايي كه براي بررسي به كار مي‌گيرد، بلكه مخصوصاً از اين جهتدت كه هيچ دستورالعمل و هيچ سفارسي دريافت نمي‌نمايد. نامنظم بودن كار يا حاصل آن يا اندك و نادر بودن توليدات و حاصل كار به تنهايي سبب نمي‌شود كه او از دايره شمول عنوان حقوق‌بگير خارج شود. وضعيت‌هاي زير حقوق‌بگير شناخته‌ شده‌اند:
_ روزنامه‌نگار بايد دستورالعمل‌هاي دقيق كارفرما و نيز محدوديت‌هاي زماني حساس و مهم را محترم بشمارد (رأي 15 مارس 1989). اين رأي را مي‌توان به رأي شعبه 18 همان دادگاه (پاريس) نزديك دانست كه عنوان حقوق‌بگير را به «خبرنگاري كه دستورالعمل دريافت مي‌كند و براي روزنامه گزارش تهيه مي‌كند و فعاليت‌هايي در جهت منافع روزنامه انجام مي‌دهد» اطلاق كرده است (رأي 8 ژوئن 1990). همچنين كسي كه متعهد است كه تعداد معيني گزارش تهيه كند كه موضوع آن‌ها را مؤسسه مطبوعاتي تعيين كرده بوده است، روزنامه‌نگار به حساب مي‌آيد (رأي ژوئنت 1992).
_ كسي كه «صفحه‌اي» كار مي‌كند و بخش اصلي درآمد او از همكاري منظم و دائمي با يك نشريه تأمين مي‌شود، خبرنگار، حقوق‌بگير محسوب مي‌شود، و البته درآمدهاي «افتخاري» مانع شمول اين عنوان نمي‌شوند (رأي 28 مارس 1991). دادگاه همچنين نظر داده است كه فرض حقوق‌بگيري، حتي در صورتي كه همكار «صفحه‌اي» تعهدي جز گزارش اوضاع محلي نداشته باشد، صادق است و اين شخص براي سازماندهي فعاليت و كار خود آزاد است (رأي 28 مه 1986). بايد گفت كه در اين مورد كارفرما «حقوق‌بگير بودن» خبرنگار را نفي نمي‌كرد و عرض حال او مربوط به تنظيم ميزان دستمزد مرتبط با درخواست طبقه‌بندي نويسنده چندكاره بود. داداگاه، قرارداد كار «صفحه‌اي كار» را معتبر مي‌شمارد، اما عنوان نويسنده (دبير يا خبرنويس) چندكاره را نمي‌پذيرد.
_ «صفحه‌اي كار» كه مرتباً مطلب (گزارش، پرونده، طرح) به روزنامه مي‌دهد و دستمزد ماهيانه برحسب تعداد صفحات _ دريافت مي‌كند، مشمول اين فرض (رأي 26 مه 1991). در اين موارد، فقدان نظم در عرضه مطلب موجب سلب عنوان حقوق‌بيگري نمي‌شود. در اين صورت مي‌توان قرارداد را براي مدت معيني تنظيم كرد (رأي 12 ژانويه 1988).
_ وضعيتي كه در آن روزنامه‌نگار (در اين موارد غالباً «صفحه‌اي كار» ناميده شده است)، در تنظيم كار خود از استقلال نسبي برخوردار است و موضوع‌ها را خودش انتخاب مي‌كند. در اين موارد دادگاه معتقد است كه از آن جا كه روزنامه‌نگار بايد رابطه با موضوع فعاليت نشريه را حفظ كند، انتخاب او سبب سلب ارتباط وابستگي يا سلسله مراتبي نمي‌شود (رأي 10 اكتبر 1991). و اگر حقوق‌‌بگيري او از مؤسسه‌اي كه با آن كار مي‌كند، سلب نمي‌شود (رأي 16 آوريل 1992).
دادگاه‌ها معتقدند كه صرف پاسخ به يك سفارش، مشخص‌كننده وجود رابطه وابستگي سلسله مراتبي را حقوق‌بگيري است (همان رأي)، و اگر هم مؤسسه ثابت كند كه روزنامه‌نگار با استقلال عمل كامل، بدون دريافت دستورالعمل يا سمت‌دهي، كار مي‌كند، عنوان حقوق‌بگيري از او سلب نمي‌شود (رأي 20 مارس 1991).
_ مالكيت بخشي از سرمايه (حتي اگر اكثريت سهام هم باشد)، در صورتي كه ثابت شود كه فعاليت روزنامه‌نگاري به صورت وابستگي سلسله مراتبي نسبت به مؤسسه انجام مي‌گيرد، نمي‌تواند سبب سلب عنوان حقوق‌بگيري شود (رأي 19 ژوئن 1991).
45. برعكس، عنوان حقوق‌بگير در موارد زير رد شده است:
در مورد «صفحه‌اي كار» كه علاوه بر آزادي عمل كامل در تنظيم و ساماندهي كار خود، در انتخاب مطالب و تعداد آن‌ها و تناوب نوشته‌هاي خود آزادي كامل دارد (رأي 28 مارس 1988 و 25 آوريل 1988). فرض حقوق‌بگير بودن، در صورت فقدان سفارش و در صورتي كه روزنامه‌نگار به ابتكار خود كارهايش را براي نشريه مي‌فرستد، اعتبار خود را از دست مي‌دهد (رأي 1 سپتامبر 1991).
46. روزنامه‌نگاري كه پرداخت دستمزد او بر مبناي يك امر اقتصادي تعيين مي‌شود. اگر قانون مقرر بدارد كه شيوه پرداخت مستقل از وضعيت روزنامه‌نگار است وضعيت‌هايي كه در آن‌ها شيوه پرداخت مبين استقلال طرفين باشد، به روابط افراد غير حقوق‌بگير مربوط مي‌شوند:
_ فرض حقوق‌بگير بودن از ميان مي‌رود وقتي كه گزارشگر از عوايد نيمي از فروش عكس‌هاي خود برخوردار باشد (رأي 18 ژانويه 1990).
_ فرض حقوق‌بگير بودن منتفي است در وقتي كه خبرنگار محلي متغير باشد (رأي 9 اكتبر 1991). بايد در نظر داشت كه متغير بودن خبرنگار براي حذف عنوان حقوق‌بگير بودن خبرنگار محلي مورد استفاده قرار مي‌گيرد: برحسب بند دو ماده 761-2.
_ پرداخت دستمزد به صورت حق مؤلف تعيين شده باشد (رأي 14 نوامبر 1991). در اين مورد، ذينفع از شرايط لازم براي برخورداري از عنوان روزنامه‌نگار برخوردار نبوده و مؤسسه طرف او هم فعاليت مطبوعاتي نداشته است.
47. در هرصورت جاي آن هست كه خاطر نشان كنيم كه در هيچ شرايطي، استقلال عمل خلق اثر، يعني آزادي‌اي كه روزنامه‌نگار براي تحرير و تدوين محتواي مقالات خود دارد، سبب نمي‌شود كه عنوان حقوق‌بگير بودن او به خطر بيفتد.

2-2- ويژگي‌هاي قرارداد كار روزنامه‌نگار
48. شرايط مادي فعاليت روزنامه‌نگاري مقتضي دو ويژگي براي قرارداد كار هستند: تمسك مستمر به قراردادي كه مدت آن معين و محدود است، و تنوع همكاري كه در چهارچوب قراردادهاي پاره‌وقت جاي مي‌گيرد.

1-2-2- مدت قرارداد
49. بند سه ماده 122-1 قانون كار، در برخي از بخش‌هاي فعاليت _ كه در آن‌ها جايي براي تمسك به قرارداد مدت نامحدود، پيش‌بيني نشده است _ توسل به قرارداد مدت محدود را مجاز دانسته است. البته اين بخش‌ها را يا بايد تصويب‌نامه تعريف و تعيين كند و يا قراردادهاي جمعي مقبول. ماده 121-2D قانون كار صريحاً ناظر به بخش‌هاي خبررساني و رسانه‌هاي سمعي و بصري است. كاربرد قرارداد مدت محدود، از يك سو به اين معني است كه بخش مورد نظر مشخص شده باشد، و از طرف ديگر مشاغل موردنظر موقتي باشند. و اگر اصل تمسك به قرارداد مدت نامحدود باشد، بايد ثابت شود كه اولاً آن شغل مورد ايراد نيست و ثانياً اشتغال بستگي به مأموريت دائمي مؤسسه‌اي كه قرارداد با آن بسته مي‌شود، ندارد (رأي 29 اوت 1992).
پس، اصولاً تمسك روزنامه‌نگار به اين نوع قراردادها امكان‌پذير است. اين قراردادها نرمش آشكاري به روابط حرفه‌اي مي‌دهند. در عين حال لازم است كه چهارچوب قضايي ناظر بر اين قراردادها به دقت محترم داشته شود. هرگونه تخلف در شكل يا محتوا مي‌تواند از يك طرف سبب اشكال قرارداد مدت معين و تبديل آن به قرارداد مدت نامعين شود (ماده 122-3 تا 13) و از طرف ديگر مسئوليت اجرايي كارفرما را در پي داشته باشد.

الف) چهار چوب قضايي
50. غالب مقررات عمومي مربوط به قرارداد مدت محدود، با صرف نظر از روشي كه به كار مي‌رود، شامل قرارداد مدت محدود رايج هم مي‌شوند.
51. نخستين الزام از اين امر ناشي مي‌شود كه قرارداد مدت محدود بايد كتباً تأييد شود و در ظرف دو روز از ابتداي فعاليت به حقوق‌بگير منتقل گردد (ماده 122-3-1). مندرجات اين ماده متضمن هيچ نوع مقررات ناقض قرارداد مدت محدود رايج نيستند. از لحاظ اين مقررات، قراداد بايد اجبارً حاوي موادي باشد و مخصوصاً موضوع قرارداد و حداقل مدت آن مشخص باشد. پيمان جمعي هم بر لزوم رعايت تعهدات قانوني تأكيد دارد (ماده 17).
52. مصوبه 20 فوريه 1991 پذيرفته است كه فقدان قرارداد مكتوب به منزله وجود قرارداد مدت نامحدود است، اما اين فرض مستلزم وجود برهان خلف (شاهد خلاف) است. در نتيجه، با توجه به موضوع گزارشي كه تهيه آن به روزنامه‌نگار سپرده شده است، ديوان عالي وجود قرارداد و مدت محدود را، حتي در صورتي كه هيچ صورت مكتوبي وجود نداشته باشد، پذيرفته است.
در عين حال بايد خاطر نشان كرد كه اين رأي ناظر بر قرارداري است كه در سال 1983 مدت آن تمام شده بود، يعني قبل از وضع قانون 12 ژوئيه 1990 كه تضمين‌هاي مربوط به قرارداد مدت محدود را تقويت كرده است. از آن پس، متن نوشته يك فرض (دليل) غيرقابل رد و ترديد دانسته شده است كه فقدان آن به طور خودبه‌خود سبب تبديل قرارداد به قرارداد مدت نامحدود مي‌شود.
53. قرارداد مدت محدود، حتي اگر رايج هم باشد، بايد موضوع معين داشته باشد، و به هر حال نبايد نه به عنوان موضوع و نه به عنوان عارضه و تبع، به طور دائم متضمن يك شغل وابسته به فعاليت عادي و دائمي مؤسسه بشود. اين قاعده مندرج در ماده 122-1 منتج از قانون 613-9 دوازدهم ژوئيه 1990 است، و همچون اصلي كه شمول عام دارد و ناظر بر همه قراردادهاي مدت محدود است، جلوه مي كند. خصوصيت مأمورتي كه به روزنامه‌نگار داده مي‌شود، يا تخصص خاص خود را مي‌تواند توجيه‌كننده اقدام مؤسسه مطبوعاتي براي عقد قرارداد مدت محدود باشند، كه به هر حال بايد قرارداد استثنايي محسوب شود.
54. قرارداد مدت محدود، قبل از انقضاي مدت فسخ نمي‌شود مگر در نتيجه وقوع يك اشتباه و خطاي بزرگ يا دخالت عوامل خارج از اداره فرد (فورس ماژور). وقتي كه موضع يك قراردااد مدت محدود تهيه يك گزارش يا انجام يك مأمورتي باشد، جلو انداختن تاريخ فسخ قرارداد غيرممكن است. قضيه در اين جا عبارت از يك الزام و تعهد واقعي است كه عدم انجام آن مقتضي پرداخت دستمزد تا زمان رسيدن موعد است كه در ابتدا پيش‌بيني شده است. در صورتي كه قرارداد مدت محدود، قرارداري باشد كه پايان آن مشخص نباشد، حق‌ تصميم‌گيري در مورد مدت آن با قضات دادگاه است.
55. برخي از الزاماتي كه در زمينه قراردادهاي مدت معين وجود دارند در مورد قراردادهاي مدت محدود رايج حذف شده‌اند. چنان كه مي‌توان با يك روزنامه‌نگار چند قرارداد مدت محدود پياپي بست، در صورتي كه هر يك از آن‌ها داراي يك موضوع معين باشد و شرايط صوري رعايت شوند (نوشتن قرارداد ...). همچنين پس از پايان يافتن يك قرارداد مدت محدو رايج مي‌توان بيدرنگ _ و بدون انتظار براي پايان مدت آن (يك سوم مدت گذشته باشد) _ يك قرارداد تازه بست. و بالاخره اين كه قانون اجازه مي‌دهد كه قرارداد مدت محدود رايج مقيد به زمان معين نباشد بلكه براي يك مدت حداقل بسته شود و پايان مدت آن انجام يافته‌شدن موضوع قرارداد باشد. و اصولاً اگر قراردادي حاوي تصميمي برخلاف قرارداد سابق باشد، هيچ گونه خسارتي بابت پيش افتادن موضوع قرارداد به طرف تعلق نمي‌گيرد.

ب) اجرا و انطباق قضايي
56. عمده اختلافات به توجيه امر تمسك به قرارداد مدت محدود رايج مربوط مي‌شود. در اين مورد نظام قضايي نسبتاً سختگيري نشان مي‌دهد و فرضيات مربوط به تمسك به قرارداد مدت محدود رايج را محدود مي‌كند زيرا كه اجراي دقيق ماده 122-1 قانون كار را الزامي مي‌داند.
در اين جا بايد ابتدا به رأي جالب نظر دادگاه استيناف پاريس اشاره كنيم كه تمسك به قرارداد مدت محدود رايج را منتفي مي‌داند زيرا معتقد است كه اين امر «از فهرستي كه ماده 121-2 قانون از فعاليت‌هاي مرتبط با قراردادهاي مدت محدود داده است استنباط نمي‌شود‍«. اين رأي از چند وجه جالب است:
_ حذف مشاغل روزنامه‌نگاري از اين حكم با رويه قضايي دادگاه استيناف پاريس كه مصوبه 29 مه 1991 آن را تأييد كرده، در تناقض است. در آن مصوبه لزوم وجود قرارداد مدت محدود از تعريف حقوق‌بگيري صفحه‌اي نفي شده است، و در نتيجه كارفرما از هر گونه الزام دادن كار معاف شده است.
لذا اهميت اين تصميم دادگاه پاريس عمدتاً در راه حلي كه از آن به دست مي‌آيد نيست، بلكه بيشتر در اين است كه صرف ارجاع به كاربرد حرفه‌اي، براي اثبات درستي قرارداد مدت محدود كفايت نمي‌كند. به نظر دادگاه «هيچ يك از مقررات مندرج در قرارداد منطبق با فعاليت لزوماً موقتي نبود». به اين ترتيب، برخوردار شدن از يك قرارداد مدت محدود رايج الزاماً مستلزم اين است كه دليل عقد قرارداد و مشخصات آن _ كه بايد در زمان محدود باشد _ تصريح شوند.
_ ديوان تميز از قضات خواسته است كه نه تنها وجود كاربردهاي حرفه‌اي را كه سبب عقد قرارداد شده‌اند وارسي كنند بلكه همچنين از آنان خواسته است كه به بررسي اين موضوع كه «آيا حقوق‌بگير براي انجام يك وظيفه معين و موقتي استخدام شده است» يا نه نيز رسيدگي كنند (رأي 19 دسامبر 1990).
57. از تجزيه و تحليل رويه‌هاي قضايي چنين به دست مي‌آيد كه دادگاه‌هاي استيناف مندرجات قرارداد، امر ارجاع به رايج بودن آن،‌ انگيزه عقد قرارداد و نيز مدت اعتبار آن را بررسي مي‌كنند:
_ قراردادي كه براي مجموعه برنامه بسته شده است (رأي 19 مارس 1991)؛
_ جنبه اتفاقي بودن برنامه (رأي 23 دسامبر 1991).
در مقابل، نفس ارجاع به استفاده از موضوع كار، وقتي كه آشكار شود «روزنامه‌نگار براي همكاري در تهيه يك برنامه سياسي، كه در زمان فسخ قرارداد هنوز پخش مي‌شده است، به استخدام درآمده»، تمسك به قرارداد مدت محدود را توجيه نمي‌كند (رأي 22 ژوئن 19909). دادگاه با توجه به اوضاع و احوال فسخ قرارداد نظر داد كه قرارداد براي مدت يك برنامه معين بسته نشده بوده است.

2-2-2- مدت زمان كار
58. در مورد ضد و نقيض بودن مقررات قانوني مرتبط با مدت زمان كار در بخش‌هاي مطبوعات روزانه و رسانه‌هاي سمعي و بصري سؤال‌هايي مطرح شده است زيرا كه يكي از مصوبه‌هاي مربوط به اجراي ماده 212-2 قانون شامل اين بخش‌ها نيست. اين سؤال‌ها از يك طرف از اين امر ناشي مي‌شدند كه ميدان عمل مقررات مذكور كه در ماده 212-1 تصريح شده‌اند، همه بخش‌ها را در برنمي‌گيرد؛ و از طرف ديگر اين كه اجراي مقررات قانوني اقتضا مي‌كرد كه مفهوم قضايي هفته معين شود.
امروز چنين سؤالي ديگر مطرح نست به اين دليل كه ديوان تميز رأي داده است كه اين قاعده در مورد همه حقوق‌بگيرهاي مشمول قانون كار قابل اجراست (رأي 25 سپتامبر 1984)، و از طرف ديگر قانون شماره 423 توزدهم ژوئن 1987، تعريف هفته را به دست داده است. در نتيجه، از لحاظ اصولي، قواعد مربوط به مدت كار كه برحسب مقررات قراردادي تنظيم‌ شده‌اند شامل روزنامه‌نگاران هم مي‌شود. بديهي است كه [حل] تناقض‌هاي مادي حرفه (مثل جابه‌جايي) و [تضمين] استقلال روزنامه‌نگاران مقتضي قبول چهارچوب قانوني است.
59. اجراي مقررات قانوني مربوط به مدت كار امكان مي‌دهد تا قراردادهاي پاره‌وقت براساس مندرجات مواد 212-4-2 قانون كار بسته شوند. از آن پس، با توجه قه قانون پنجساله، عقد قراردادهاي متناوب رواج يافته است (قانون 20 دسامبر 1993). بخش قابل توجهي از روزنامه‌نگاران با نشريه‌هاي مختلف همكاري مي‌كنند، به شكلي به هر يك از آنها هستند، البته به شرطي كه يك پيوند وابستگي سلسله مراتبي، از طريق يك قرارداد پاره‌وقت،‌وجود داشته باشد. وجود اين گونه قراداد صرف‌نظر از شكل پردخا – درصدي، صفحه‌اي و غيره _ مسلم است. قرارداد پاره‌وقت هم، مثل قرارداد مدت محدود، بايد از طريق نوشته تأييد شود (كتبي باشد: رأي 30 سپتامبر 1988)، بي آن كه نياز به هيچ نوع انگيزه داشته باشد. در اين جا دو الزام وجود دارد كه ايجاد پيوند ميان آن‌ها با حرفه دشوار است.
60. در قرارداد بايد تعداد ساعات كار فهتگي يا ماهانه تصريح شده باشد و نيز چگونگي توزيع ساعات كار در روزهاي هفته و ساعات هفته در ماه. اين تصريح،‌ كه ناديده گرفتن آن كيفر قانوني دارد، با اصل پرداخت صفحه‌اي، كه اصولاً هرگونه ارجاع به مدت كار را نفي مي‌كند، به كلي متناقض است. حتي مفهوم پرداخت به شكلي كه در ماده 761-8 پيش‌بيني شده است اين امكان را مي‌دهد تا به اين مسئله چنين پاسخ داده شود كه وضع روزنامه‌نگار را مي‌توان شبيه وضع كارگري كه در خانه كار مي‌كند، دانست و هيچ كدام را نمي‌توان مجبور به بازرسي ساعات كارشان كرد، و در نتيجه تعيين تعداد ساعات كار در قرارداد بيهوده است.
اين رأيي است كه ظاهراً دادگاه پاريس پذيرفته است، چه با توجه به شرايط فعاليت مؤسسات مطبوعاتي (كوچم بودن مؤسسه، تعداد فراوان خبرنگاران، فرار بودن وقايع و اخبار روز)، و شرايط كار روزنامه‌نگاران (آزدي ساماندهي، رد همكاري) معتقد است كه رابطه وابستگي سلسله مراتبي به جديت رابطه موجود در قراردادهاي كار حقوقي عمومي نيست (رأي 15 فوريه 1983)، لذا پذيرفتن اين كه اين رابطه وجود دارد اما همه پيامدهاي موردنظر را موجب نمي‌شود، دشوار است. اگر اين استدلال را توسعه بدهيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه بايد در خود اصل اجراي قواعد تنظيم مدت كار تجديد نظر شود. حداقل، لازم است كه قرارداد به صراحت شرايطي را كه در آن مؤسسه به روزنامه‌نگار شرايط يا دستورهاي خود را تفهيم و منتقل مي‌كند، معين شوند و نيز مبناي پرداخت دستمزد روشن باشد.
61. عدم رعايت مقررات قانوني موجب مسئوليت كيفري براي كارفما مي‌شود. علاوه بر فقدان متن مكتوب [قرارداد]، انجام كار اضافي در بيشتر از ساعات اداري مقرر در قانون، يا مطابق قرارداد طرفين، به منزله نقض قانون شمرده مي‌شود. بديهي است كه تحميل اين مقررات به روزنامه‌نگاراني كه ساعات كار ثابت ندارند، دشوار است.
62. در پايان اين مبحث تشخيص دسته‌هاي زير ضروري است:
_ روزنامه‌نگاران حقوق‌بگير تمام‌وقت؛
_ روزنامه‌نگاران حقوق‌بگير نيمه وقت:
• كه در ساعات ثابت كار مي‌كنند؛
• كه سرگرم‌انجام مأمورتي هستند؛
_ روزنامه‌نگاران، كارگران مستقل كه دستمزد تمي‌گيرند.
در دو مورد اول و دوم روزنامه‌نگاراني يافت مي‌شوند كه دستمزد ثابت يا صفحهع‌اي مي‌گيرند. مورد سوم روزنامه‌نگاران «صفحه‌اي كار» را در بر مي‌گيرد.

بخش سوم

وضعيت روزنامه‌نگار حقوق‌بگير


63 . ماده 761-1 قانون کار تصريح مي‌کند که مقررات قانون کار در زمينه‌هاي مربوط به فسخ قرارداد، پرداخت حق و حقوق و تعطيلات، به شرط انطباق با مقررات خاص مربوطه پيش‌بيني شده در قانون، شامل روزنامه‌نگاران و افراد مشابه ايشان هم مي‌شوند. افزون بر اين، شرکاي اجتماعي يک پيمان جمعي تدوين کرده‌اند. لذا وضعيت روزنامه‌نگار حقوق‌بگير به طور وسيعي از حقوق عمومي که ناظر بر حقوق‌بگيرهاي سنتي است، فاصله مي‌گيرد و خلاف آن مي‌شود.
64 . اصولاً اجرا و انطباق يک پيمان جمعي نتيجه فعاليت اصلي مؤسسه است. در نتيجه، و برحسب چند وضعيت متخالف نادر، اجراي پيمان روزنامه‌نگاران منحصراً وابسته به فعاليت کارفرما نيست، بلکه وابسته به رسيت شناخته‌شدن وضعيت روزنامه‌نگار است. در عين حال از زمان تصويب دو مصوبه مربوط به فدراسيون ملي هنز و فرهنگ (Federation Nationale d' Art et de Culture (FNAC) - مجموعه‌اي از فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي عرضه‌کننده کالاهاي فرهنگي (کتاب، نوار موسيقي و ويدئو، بسته‌هاي نرم افزاري و ...) که در فرانسه بيشتر به نام اختصاري آن «فنک» معروف است. (مترجم))و شرکت «تکنيپ» (TECHNIP – شرکت بزرگ مهندسي در زمينه صنايع نفت، گاز و پتروشمي. اين شرکت يکي از پنج شرکت بزرگ اول جهان در اين عرصه است و گردش مالي آن در سال 1998 بالغ بر 2 ميليارد دلار بوده است. (مترجم)) پيمان جمعي فقط در مورد مؤسسه‌هاي مطبوعاتي قابل اجراست.
با وجود مفاد ماده 5 که مربوط به روزنامه‌نگار حرفه‌اي است، روشن است که پيمان جمعي فقط مي‌تواند در مورد حقوق‌بگيرها اعمال شود، و به هيچ وجه شامل روزنامه‌نگاران حرفه‌اي که مستقلاً کار مي‌کنند، نمي‌شود. در عين حال هيچ بعيد نيست که يک روزنامه‌نگار در يک زمان در قبال دو مؤسسه مطبوعاتي داراي دو وضعيت متفاوت باشد. وانگهي برخورداري از پيمان مشروط به داشتن کارت خبرنگاري است.
پيمان جمعي و قانون اقداماتي را بيان مي‌دارند که منحصراً مربوط به اين حرفه و حرفه‌هاي ديگري هستند که قديمي‌تر جلوه مي‌کنند. لازم است تصريح شود که در بخش سمعي و بصري عمومي (دولتي) يک پيمان جمعي اختصاصي، مخصوص روزنامه‌نگاران وجود دارد که ضمن تأييد پيمان عمومي، آن تکميل مي‌کند. همچنين پيمان‌هاي مربوط به مؤسسات مي‌توانند مقررات مندرج در پيمان ملي را تکميل کنند.
هدف از اين مقررات پيماني تأمين استقلال روزنامه‌نگار است بي‌آن که بخ خصلت کارفرما خدشه وارد شود.

1-3- مقررات پيماني سامان‌دهنده حرفه
الف) تفاوت ميان فعاليت روزنامه‌نگاري با تبليغات مکتوب

65 . پيمان جمعي ميان فعاليت روزنامه‌نگاري و تبليغات تحريري (مکتوب) تفاوت قائل است. روزنامه‌نگار حق ندارد به تبليغ يک کالا يا براي يک شخص که از ناحيه آن‌ها سودي به او مي‌رسد، اقدام کند. و کارفرما هم حق ندارد نوشتن يک مطلب تبليغاتي را به او تحميل کند. البته اگر طرفين موافقت کرده باشند روزنامه‌نگار مي‌تواند در انجام چنين کاري مشارکت کند. اختلاف‌هاي احتمالي که ممکن است از تفسير مشخصات تبليغ و جنبه تحريري آن پديد آيند از طريق حکميت و دوستانه حل خواهند شد (ماده 5 پيمان).

ب) مشارکت در چند نشريه، اعلام‌نامه مقدماتي
66 . مشارکت يک روزنامه‌نگارحقوق‌بگير در چند نشريه، شاخص فعاليت اوست. در عين حال، به منظور اجتناب از هر گونه انحراف، همکاري‌هاي خارجي نشريه بايد موضوع اعلام‌نامه‌اي باشد که از قبل تهيه شده است. اين اعلام‌نامه که شامل همکاري‌هاي موردي نمي‌شود، و روزنامه‌نگاران پاره‌وقت را در بر مي‌گيرد، مي‌تواند در هنگام امضاي قرارداد يا در حين اجراي آن اعلام شود. البته کارفرما مي‌تواند از همکاري‌هاي موردي بخواهد که فهرست همکاري‌هاي خود را تهيه و اعلام کنند. پيش از اين خاطر نشان شده است که الزام مربوط به اعلام‌نامه محدود به يک اعلام ساده نيست بلکه نيازمند آن است که کارفرما (يا کارفرمايان) اجازه کار را داده باشد. در صورتي که کارفرما در طي مدت ده روز (در مورد نشريه‌هاي روزانه يا هفتگي و خبرگزاري‌ها) و در طي مدت يک ماه در مورد نشريه‌هاي ماهانه و فصلي سکوت کند به منزله اين است که اجازه کار را داده است.
در صورتي که کارفرما به طور صريح موافقت کند، اين موافقت مي‌تواند همه شرايطي را که کارفرما لازم مي‌داند، در بر داشته باشد. يادآوري مي‌شود که پيمان دامنه تعبير و تفسير کارفرما را فقط به جنبه همخواني و تناسب ذهني يا حرفه‌اي همکاري خارجي با منافع خاص خود او محدود نمي‌کند. در نتيجه، شرايط ممکن است متوجه سه وجه باشند، از جمله وجه مادي انباشته‌شدن فعاليت‌ها مثل ساعات کار، توانايي جابه‌جايي و در اختيار و در دسترس کارفرما بودن. کارفرما مي تواند تنوع همکاري‌هاي يک نفر را نپذيرد. اگر کارفرما ناگزير باشد که احتمال يک خسارت حرفه‌اي يا اخلاقي را در نظر بگيرد انگيزه‌اش براي مردود دانستن آن تنوع همکاري قوي‌تر خواهد بود. علاوه بر اين، ذکر اين رد بايد به دليل و انگيزه همراه باشد (توجيه شود).
بايد بتوان پذيرفت که اين امتناع از همکاري، موضوع مقررات عمومي ابتداي کار باشد بي‌آن که لزوماً به طور دقيق توجيه و تبيين شده باشد، بخصوص در وقتي که روزنامه‌نگار به صورت تمام‌وقت به استخدام درآمده است. در واقع، حق کارفرماست که از اينکه روزنامه‌نگار به تعهد خود درباره صرف حداکثر ساعات کار روزانه يا هفتگي ـ که با انباشته شدن فعاليت‌هايي که دستمزد به آنها تعلق مي‌گيرد، مبانيت دارد ـ عمل مي‌کند مطمئن باشد. ماده 7 صريحاً پيش‌بيني کرده است که در اين زمينه قراردادهاي مجزا بسته شود، و ظاهراً براي جلوگيري از ذکر چنين مقرراتي در قرارداد اوليه، نمي‌توان به خصوصيت ضرر و زيان، و در نتيجه به انگيزه خاص عدم قبول (رد) استناد کرد. رد، و از آن بيشتر قبول (موافقت) خصوصيت قطعي و دائمي ندارند، و لذا در هر لحظه مي‌توان تصميم اوليه را فسخ کرد، علي‌الخصوص در وقتي که شرايط اوليه تغيير کرده باشند.
بند 5 از ماده 7 پيمان جمعي تصريح مي‌کند که عدم رعايت الزامات مربوط به اعلام‌نامه و يا رعايت نکردن مقررات مندرج در ماده 7 خطا و جرم است. نکته عجيب اين است که در اين متن اين جرم از نوعي است که تشکيل کميسيون حل اختلاف دوستانه (حکميت) را توجيه مي‌کند. اين کميسيون حق دارد که در مورد ميزان خسارت، مخصوصاً در صورت وقوع اشتباه فاحش، رأي صادر کند اما به هيچ وجه حق ندارد که در مورد عوارض و تبعات جرم بر خود قرارداد کار اظهار نظر کند.
پس به اين ترتيب فقط شخص کارفرما حق دارد که عوارض رعايت نشدن تعهدات ذکر شده در قرارداد روزنامه‌نگار را تعيين کند که در صورت وقوع اشتباه فاحش به صورت اخراج ظاهر مي‌شود. تکرار تخطي يا اهميت ناسازگاري همکاري خارجي مي‌توانند از عناصري باشند که در موارد ديگر و برحسب شرايط براي تبيين و توصيف خطا و جرم از آنها استفاده قرار شود.
در عوض، کارفرما نمي‌تواند به روزنامه‌نگار تحميل کند که در تحريريه يک نشريه ديگر مشارکت نمايد و يا شيوه بيان خود را تغيير دهد. استنباط ماده 8 پيمان جمعي اين است که چنان تغييري به منزله تغيير کيفي و جوهري قرارداد کار است، و در اين صورت نمي‌توان از قرارداد کار عليه روزنامه‌نگار استفاده کرد، مگر اين که روزنامه‌نگار صريحاً آن را پذيرفته باشد.

ج) دستمزد و تفويض حقوق و امتيازات
67 . کارهايي که روزنامه‌نگار انجام مي‌دهد فقط بايد در يک نشريه چاپ شوند، مگر اين که يک پيمان خاص و صريح خلاف‌ آن را پيش‌بيني کرده و شرايط توليد دوباره (نقل و چاپ ...) را معين کرده باشد. روشن است که در ميان اين شرايط، شرط عمده مربوط به پرداخت و دستمزد است.
به طور کلي، تکثير يک اثر مسئله حقوق مرتبط با مالکيت ادبي و هنري روزنامه‌نگار براثرش را پيش مي‌آورد. در قانون کار تصريح شده است که به هر گونه کار سفارشي يا به هر کاري که کسي مي‌پذيرد بايد دستمزد پرداخت شود. ماده 9 پيمان جمعي هم به قانون مصوب 1957 استناد مي‌کند، و ماده 742 پيمان روزنامه‌نگاران سمعي و بصري بخش دولتي تفويض حقوق صاحب اثر را به توليد‌کننده پيش‌بيني کرده است.
روزنامه‌نگاران همچون صاحبان آثار معنولي و فکري، که مي‌توانند از مقررات قانون شماره 298 مصوب (11 مارس 1987) بهره‌مند شوند، در نظر گرفته مي‌شوند، و لذا از حقوق اخلاقي (حق چاپ و نشر) بر آثار خود، و حقوق ميراثي (حق برخورداري از دستمزد ناشي از چاپ) برخوردار هستند. به نظر مي‌رسد که ماده 761-9 دو وضعيت را پيش‌بيني کرده است:
68. روزنامه‌نگار در مقاوم دارنده يک حق اخلاقي، مي‌تواند نسبت به چاپ اثر خود در چند نشريه اقدام کند. ماده 6 قانون 1957 نقل و انتقال حقوق اخلاقي را منع کرده است. در عين حال بند 2 همين ماده برخورداري روزنامه‌نگار از اين حق را مشروط به عقد قرارداد با کارفرما کرده است. وانگهي وضعيت حقوقي‌بگيري روزنامه‌نگار هر گونه عمل غيراخلاقي يا رقيبانه را نسبت به کارفرما قدغن کرده است. در نتيجه، موضوع قرارداد عبارت خواهد بود از تصريح و تبيين شرايط اجراي حق اخلاقي به وسيله حقوق‌بگير بر اثر. در غير اني صورت کارفرما مي‌تواند مدعي وقوع جرم و خطا بشود. همچنين مقاومت (عدم موافقت) کارفرما در برابر چاپ اثر در نشريه ديگر اگر بي‌اساس و خودسرانه باشد، مي‌تواند وقوع جرم از ناحيه او تلقي شود.
69 . روزنامه‌نگار در مقام دارنده حقوق مادي حق دارد که براي هر اثرش که چاپ مي‌شود، دستمزد دريافت کند مگر اين که حقوق خود را منتقل کرده باشد. نظام قضايي پذيرفته است که وضعيت حقوق‌بگيري لزوماً متضمن اين حق براي کارفرماست که اثر حقو‌ق‌بگير را يک بار چاپ کند. اکنون اين سؤال مطرح مي‌شود که آيا کارفرما مي‌تواند آن اثر را دوباره چاپ کند و يا حق چاپ آن را به فرد ثالث واگذار نمايد؟ بررسي اين سؤال هم در قانون و هم در پيمان جمعي انجام گرفته است.
70. ماده يکم قانون 1957 (که در اول ژوئيه 1992 نسخ شد)، و قانون سوم ژوئيه 1985 تغييري در آن نداد، اصل ويژگي شخصي [بودن] حقوق ادبي و هنري را تأييد کرده است. لذا يک قرارداد کار، في‌نفسه نمي‌تواند براي انتقال حقوق کافي باشد. قانون، شرايطي را که در آن‌ها مي‌توان حقوق را منتقل کرد، معين کرده است. به طور کلي ماده 761-9 اين انتقال را مشروط به وجود توافق صريح کرده است. در زمينه فعاليت سمعي و بصري، ماده 63-1 قانون 1957، که در قانون 3 ژوئيه 1985 منعکس‌شده، اعلام کرده است که: «قرارداري که توليد‌کننده را به نويسندگان يک اثر سمعي و بصري ـ غيرآهنگ‌سازان – مرتبط مي‌کند، حاوي اصل تفويض حقوق انحصاري بهره‌برداري به توليد‌کننده است بي‌آن که به حقوق شناخته‌شده صاحب اثر آسيبي برسد، مگر اين که وضع ديگري پيش‌بيني شده باشد». ماده 63-1 برخي از موارد را که مشمول اين قانون نيستند برشمرده است مثل مؤسسات طراحي ... و تصريح کرده است که در اين موارد، قرارداد کار مي‌تواند شامل مقررات متفاوت باشد. به عبارت ديگر، در صورت فقدان مقررات خاص در قرارداد، حقوق صاحب‌ اثر، که روزنامه‌نگار را هم در بر مي‌گيرد، به توليدکننده واگذار مي‌شوند. البته اين فقط يک فرض ساده است.
به اين ترتيب، تفويض حقوق، امکام مي‌دهد تا تمامي حقوق ميراثي صاحب‌اثر به توليد‌کننده منتقل شود. در نتيجه، توليد‌کننده به صورت تنها مالک اثر ـ که در غالب موارد حاصل کارگروهي است ـ در مي‌آيد.
قانون به امر تفويض به شکلي وسيع نگريسته است زيرا که ناظر بر انتقال تمامي حقوق انحصاري بهره‌برداري، يعني تمامي حقوق است. در عين حال خاطر نشان مي‌کنيم که ماده 63-1 مباين بند 2 ماده 15 قانون 1957 است که به صورتي مشابه مقررات ماده 761-9 مقرر داشته است: «هر صاحب اثر، جز در موردي که خلاف آن پيش‌بيني شده باشد، مي‌تواند آزادانه سهم خود را از اثر در اختيار داشته باشد».
71. تفاوت‌هايي که قانون ميان آثار مکتوب و آثار سمعي و بصري قائل شده است، از چشم‌انداز پيمان‌ها قابل گسترش هستند. به طور کلي تنها مقررات پيماني (به استثناي موارد مربوط به سمعي و بصري) همان مقررات مندرج در ماده 9 هستند که به قانون 1957 ارجاع مي‌دهد. در نتيجه، وقتي که ماده 33 اين قانون «تفويض کلي آثار آينده» را ممنوع مي‌کند، نمي‌توان از قرارداد کار هيچ‌گونه اصلي در مورد واگذاري حقوق توسط روزنام‌نگار به سود کارفرما استنباط کرد. ماده 761-9 هم هيچ‌نکته‌اي بر اين اصل نمي‌افزايد: در هر مورد، يک قرارداد جداگانه و مشخص بايد حق توليد دوباره يا تفويض اثر را تعيين کند.
72. در زمينه سمعي و بصري، و به منظور بذل توجه به ماده 63-1 قانون 1957، «پيمان روزنامه‌‌نگاران سمعي و بصري بخش دولتي» تصريح کرده است که روزنامه‌نگاران حقوق مادي مرتبط با پخش را واگذار مي‌کنند. در اين جا اين سؤال مطرح مي‌شود که آيا حقوق مالکيت قانوني مندرج در پيمان‌ها همان «پيمان» موردنظر ماده 761-9 هستند يا نه.
کليت اصطلاحات ماده 76109 اجازه نمي‌دهد تا اعتبار تفويض مندرج در ماده 7-4-2 را انکار کنيم.
در عين حال جاي آن هست که تصور کنيم که اين ماده يک الزام کلي است و مانع عقد قرارداد تازه در هر مورد تازه، که در آن شرايط واگذاري مصرح باشد، نخواهد بود.
73. به شرط اين که حقوق مربوط به حمايت روزنامه‌نگار مؤلف تمام و کمال رعايت شده باشد، توليد دوباره اثر مي‌تواند يا از واگذاري رايگان حقوق مادي منتج شود يا از واگذاري در مقابل دريافت پول.
ويژگي معامله در قبال دستمزد، به تنهايي، از سوي روزنامه‌نگار به منزله [انتقال] حق توليد دوباره يا رايگان بودن واگذاري تلقي نمي‌شود (رأي 20 نوامبر 1987). وانگهي پرداخت دستمزد ناشي از توليد دوباره، بيانگر انجام يک قرارداد تازه نيست؛ و لذا توافق مربوط به واگذاري، سندي براي تغيير در قرارداد محسوب نمي‌شود زيرا که پرداخت دستمزد مربوط به توليد دوباره «حقوق» و مواجب نيست بلکه جزئي از حقوق مؤلف است (رأي 8 ژانويه 1988).

2-3- مقررات قراردادي مربوط به مشخصه‌هاي حرفه
الف) آموزش حرفه‌اي و کميسيون حل اختلاف مشاغل

74. پيمان روزنامه‌نگاران مجموع موضوع‌هاي مطرح در ماده 133-7 را بررسي مي‌کند. ويژگي اين حرفه به گونه‌اي کاملاً صريح در برخي از زمينه‌ها آشکار مي‌شود و سزاوار است که مورد تعمق قرار گيرد.
آموزش حرفه‌اي، خواه ابتدايي و خواه مداوم، يک اولويت قطعي و خدشه‌ناپذير است. به اين ترتيب اين حرفه داراي مراکز آموزش و شکل‌گيري خاص خود، از جمله کانون واقع در خيابان لوور در پاريس است؛ اما علاوه بر اين‌ها امتياز چند کانون ديگر را هم صادر کرده است (استراسبورگ، بوردو، تور، اکس مارسي). بالاخره اين که مدت زماني که يک روزنامه‌نگار در يک مرکز آموزشي مي‌گذراند جزو سابقه کار او محسوب مي‌شود.
تأکيد بر آموزش موجب شده است که دستيابي [به سطوح] ابتدايي [حرفه‌اي] مشروط به انجام کارآموزي حرفه‌اي دوساله باشد. و اگر شخص ذينفع ثابت کند که در يکي از آن مراکز، آموزش ديده است اين مدت به يک سال کاهش مي‌يابد.
ماده 13 پيمان تصريح مي‌کند که: «برخورداري از عنوان روزنامه‌نگار حرفه‌اي پس از گذراندن يک دوره کارآموزي دوساله مسلم مي‌شود». در عين حال، از آن جا که ماده 761-2 عنوان روزنامه‌نگار را به تجربه‌داشتن مشروط نکرده است بايد پذيرفت که از نظر قانون، کارآموز مي‌تواند روزنامه‌نگار به حساب آيد و از مقررات پيش‌بيني شده در قانون استفاده کند، از جمله از حق مراجعه به هيئت مشترک حل اختلاف، مقررات مربوط به وجدان کار و استفاده از مواجب. با توجه به اين امر، ارجاع به مواد 761-4 و 5 قانون کار مستند ماده 14 پيمان است، نمي‌توانند کارآموز را از امتيازهاي پيش‌بيني شده در قانون محروم کنند.
در مقابل، پيمان جمعي مي‌تواند براي توجيه يک اقدام قراردادي متفاوت، به اصل تفاوت ميان کارآموز و روزنامه‌نگار استناد کند.
75. کارآموزي مؤثر، مفهومي نسبي است زيرا که در ماده 14 تصريح شده است که غيبت‌هاي ناشي از بيماري، در يک محدوده شش ماهه، سبب طولاني‌تر شدن دوران کارآموزي نمي‌شود. يعني کارآموزي دوره‌اي است براي فراگيري حرفه. در عين حال هيچ‌گونه وارسي (آزمون) يا اعلام کيفي کارفرما ـ به استثناي صدور گواهي کارآموزي ـ پيش‌بيني نشده است. لذا چنين مي‌نمايد که دوره کارآموزي يک وضعيت تعليقي براي دريافت کارت است. کارآموز در تمام مدت کارآموزي داراي کارت کارآموزي است نه کارت روزنامه‌نگاري. کارآموزي که دوره کارآموزي را نزد کارفرمايي که به خدمتش در مي‌آيد، گذرانده است مي‌تواند خواستار آن شود که يک ماده در قسمت‌هاي مختلف تحريريه «بچرخد». با توجه به قرارداد کار مي‌توان تصور کرد که دوره کارآموزي شبيه دوره توجيهي (اثبات کارآيي) است، و فسخ قرارداد در طي مدت کارآموزي را مي‌توان به دو صورت بررسي کرد: اگر به ابتکار روزنامه‌نگار باشد استعفا محسوب مي‌شود، و گرنه، اخراج به حساب خواهد آمد. در اين مورد کميسيون مشترک حل اختلاف صلاحيت رسيدگي به قضيه را خواهد داشت.
وانگهي ماده 12 پيمان، محورهاي عمده آموزش مداوم روزنامه‌نگاران را به اين شرح تبيين کرده است:
ـ روزينه کردن اطلاعات به منظور تعالي سطح فرهنگي و حرفه‌اي (انطباق شخصي)؛
ـ کسب اطلاعات عميق‌تر (مهارت و ارتقا)؛
ـ آموزش جديد به منظور تغيير در واحد کار يا در حرفه يا در فنون (جهت‌گيري).

76. يک کميسيون حکميت تشکيل مي‌شود که مأموريت اصلي آن بررسي وضعيت اشتغال، تعيين ابزارهاي انطباق، تهيه و تدوين گزارش سالانه براي اطلاع طرفين است. استخدام بايد برحسب اولويت و به صورت قرارداد کار مدت نامحدود انجام گيرد؛ قرارداد مدت محدود نمي‌تواند بسته شود مگر براي انجام يک مأموريت موقت که مدت و موضوع آن در قرارداد تصريح مي‌شود.

ب) نکاتي که در قرارداد کار گنجانده مي‌شوند
77. از زمان وضع قانون شماره 91-1383 مصوب 31 دسامبر 1991 کارفرما به طور خودکار موظف شده است که يک قرارداد مکتوب يا اجازه کار به حقوق‌بگير بدهد که حاوي مفاد مواد 620 -3-1 و بعد باشد. ماده 20 پيمان، پيش از آن، انتقال اين نوشته را از کارفرما به روزنامه‌نگار، بدون محدوديت زماني، پيش‌بيني کرده بود. نکاتي که در پيمان مندرج هستند همان‌ها هستند که امروزه در قانون به چشم مي‌خورند: اشتغال، مهارت حرفه‌اي، قرارداد قابل اجرا، حداقل ميزان دستمزد، تارخي آغاز کار، ميزان دستمزد و محل انجام فعاليت. همچنين تصريح شده است که شرايط جابه‌جايي روزنامه‌نگار در داخل خاک کشور، موضوع توافق‌هايي است که در پروانه کار درج مي‌شوند. اگر اين امر در قرارداد تصريح نشده باشد، طرفين مي‌توانند بعداً ضمن توافق‌هاي ديگر، با هم کنار بيايند.
اما قرارداد (اصلي) يا هر نوشته قرارداد مانند جداگانه بايد شرايط مربوط به اعزام، خروج از يا بازگشت به کشور را تصريح کند. و هر چند که در قانون و در قرارداد پيش‌بيني نشده است، قرارداد بايد وجود يک دوره آموزشي احتمالي را پيش‌بيني کند.
78. ماده 19 پيمان تصريح مي‌کند که دوره آزمايشي نبايد از يک ماه کار مؤثر براي روزنامه‌نگاران، و سه ماه براي کارآموزان تجاوز کند. به ندرت اتفاق مي‌افتد که دوره آزمايشي براي کساني که مهارت کمتر دارند، از اين مدت تجاوز کند و علت اين امر ويژگي‌هاي حرفه‌اي است. لازم به يادآوري است که اگر دوره آزمايشي بيشتر از يک ماه باشد، فاصله ميان اين يک ماه با مدت بعد بايد دو روز کاري باشد. در غير اين صورت بايد به ذينفع دو روز دستمزد پرداخت شود. در وقتي که همکاري اتفاقي (موردي) است مدت دوره آزمايشي بستگي به مدت تناوب چاپ نشريه دارد. به اين ترتيب براي روزنامه‌نگاران و کارآموزان برابر مدت زمان لازم براي نشر سه شماره است بي آن که از سه ماه کاري تجاوز کند. دوره آزمايشي مادام که در مفاد قرارداد گنجانده مي‌شود، خدشه‌بردار نيست.
> ج) پرداخت دستمزد
79. پرداخت دستمزد روزنامه‌نگاران مسئله‌اي است که چند وجه دارد:
ـ شيوه‌هاي پرداخت متنوع هستند: دستمزد ثابت، دستمزد متغير، دستمزد «صفحه‌اي ـ سطري». که حقوق مؤلف را هم مي‌توان بر آنها افزود. در هر شرايطي ماده 761-9 پيش‌بيني مي‌کند که دستمزد هر کاري که سفارش داده يا انجام آن تقبل شود، حتي اگر چاپ نشود، بايد پرداخت گردد.
ـ ماده 22 پيمان، تعيين دستمزد را بر اساس مبناهاي (بارم) دستمزد پيش‌بيني مي‌کند که در آن حداقل‌هاي دستمزد برحسب انواع و درجات فعاليت‌ها و مؤسسات (روزنامه کشوري، استاني، شهري، خبرگزاري، رسانه سمعي و بصري، سمعي و بصري دولتي) تعيين ‌شده‌اند. اين مبناها از يک طرف حداقل ارزش «پوينت‌»ها و از طرف ديگر حداقل ارزش «کار صفحه‌اي ـ سطري» را تعيين مي‌کنند.
80. امتيازهاي سابقه کار بر اين ارزش‌ها افزوده مي‌شوند:
سابقه و تقدم هم در حرفه و هم در مؤسسه ملحوظ مي‌گردد. سابقه حرفه‌اي عبارت است از مدت زماني که در طي آن شخص ذينفع شغل روزنامه‌نگاري حرفه‌اي داشته است. مي‌توان پذيرفت که، با توجه به اين که اين امر يک قضيه قراردادي است، طول مدت کارآموزي در آن ملحوظ نشود. سابقه کار در مؤسسه عبارت است از سابقه مدت زمان اشتغال در يک مؤسسه مطبوعاتي معين در مقام روزنامه‌نگار، منهاي هر گونه اشتغال ديگر.
ـ تعطيلي‌هايي که موجب توقف کار مي‌شوند، اما حق سابقه در مورد آنها محفوظ مي‌ماند. در اين حالت، دوره‌هاي آموزش حرفه‌اي، و نيمي از تعطيلي مربوط به آموزش به حساب مي‌آيند. با توجه به ارجاع‌هايي که به اوضاع خاصلي مي‌شود که در آن‌ها قانون مدت تعطيلي را مشابه مدت کار مي‌داند ـ خواه به صورت کامل و خواه جزئي ـ بايد نتيجه گرفت که اين سابقه شامل دوره توقف کار هم مي‌شود.
ـ غيبت‌هايي که سبب توقف قرارداد کار و ساقط شدن حق سابقه مي‌شوند. بايد دانست که اين غيبت‌ها سبب از ميان رفتن «حق» سابقه مي‌شوند. همچنين بايد قبول کرد که در طي مدت‌هاي خاص (تعطيلي براي‌آغازکار مؤسسه، تعطيلات مذهبي، تعطيلات آموزشي، تعطيلات مربوط به انجام مشاغل دولتي، کمک به قربانيان حوادث غيرمترقبه، و غيره) سابقه ديگر نمي‌تواند نقش داشته باشد، اما اگر سابقه‌اي از قبل وجود داشته باشد به قوت خود باقي مي‌ماند.
ـ سابقه‌اي که موجب دريافت امتياز (نقدي) مي‌شود به صورت زير محاسبه مي‌گردد:



هر چند که متن پيمان در اين مورد روشن نيست، جا دارد تصور کنيم که امتيازها، با بالا رفتن حداقل دستمزد تطبيق مي‌کنند، اما اگر دستمزد شخص ذينفع بيشتر از حداقل پايه‌هاي پرداختي امتيازهاي مذکور مرتبط با سابقه باشد، ديگر محلي براي پرداخت مخصوص باقي نمي‌ماند.
82 . در پيمان تصريح شده است که حقوق يک ماه سيزدهم برحسب ميزان حقوق ماه دسامبر (آخرين ماه سال فرنگي)، و همزمان با آن پرداخت شود، مگر آن که طرفين به شکلي ديگر توافق کرده باشند. پرداخت، به نسبت مدت زماني که از اجراي قرارداد گذشته است انجام مي‌گيرد. و برحسب ميزان يک سيزدهم محاسبه مي‌شود، و اين بدان معني است که فقط ماه‌هاي کامل کاري محاسبه خواهند شد. در صورت آغاز کار به وسيله شخص ذينفع سهم نسبي او از حقوق ماه سيزدهم در صورتي پرداخت مي‌شود که سه ماه از آن گذشته باشد، پس روزنامه‌نگاري که مثلاً در اول بهمن استخدام شده است، در اول ارديبهشت (سه ماه بعد) نسبت به 2 از 12 حق دارد، و روزنامه‌نگاري که در اول اسفند استخدام شده است، در اول خرداد نسبت به 1 از 12 ذيحق است، البته به شرطي که در آن تاريخ‌ها در سر کار حاضر باشد.
براي روزنامه‌نگاراني که به صورت اتفاقي کار مي‌کنند، و يا کساني که دستمزدشان متغير است، مقررات خاص وجود دارد: ماه سيزدهم برابر است با دوازدهمين ماه از کل دريافتي در طي سال؛ و البته در وقتي پرداخت مي‌شود که اين همکاري‌هاي اتفاقي از سه مورد بيشتر باشند و يا موجب دريافت دستمزدي شوند که حداقل سه برابر حداقل دريافتي کار حرفه‌اي است.
83 . وقتي که از روزنامه‌نگار خواسته شود که بيش از يک ماه کاري را در يک سطح بالاتر انجام دهد، بايد تفاوت ميزان حقوق شغل خود با حقوق پايه آن شغل را دريافت کند. به طوري که از متن کنوني پيمان بر مي‌آيد اين تفاوت دريافت بايد پرداخت شود حتي اگر حقوق او بيشتر از حقوق شغلي باشد که به انجام آن موظف شده است.
به طور کلي و اصولاً کار جانشيني نبايد از شش‌ماه تجاوز کند مگر در موردي که شاغل اصلي بيمار باشد. در غير اين صورت بايد شخصي که مناسب آن شغل باشد نصب گردد.
84 . پيمان علاوه بر حداکثر قانوني ساعات کار اضافي و ميزان افزيش دستمزد آن، براي کار شبانه افزايش دستمزد پيش‌بيني کرده است (15 درصد پايه حقوق نه دريافتي واقعي). زمان کار شبانه ميان ساعت 21 (شب) تا 6 صبح محاسبه مي‌شود به شرطي که کار بعد از ساعت 23 تمام شود. و اگر کار بعد از ساعت 23 همزمان با زمان آغاز معمولي فعاليت باشد، ديگر شبانه به حساب نمي‌آيد. در پيمان پيش‌بيني شده است که دستمزد کار شبانه براي نشريات هفتگي، ادواري و راديو مي‌تواند به صورت در نظر گرفتن وقت آزاد روزانه يا به صورت پرداخت نقدي محاسبه شود. در هر صورت، افزايش دستمزد بايد پرداخت شود حتي اگر به صورت دادن وقت آزاد انجام گيرد.
85 . وقتي که الزامات مندرج در پيمان به اجرا در آمدند، کارفرما و روزنامه‌نگار آزاد خواهند بود که در مورد چگونگي پرداخت دستمزد توافق کنند. پرداخت دستمزد مي‌تواند برحسب مدت زمان کار يا برحسب موضوع و مأمورتي «صفحه‌اي کاري» انجام گيرد.
به همين سبب است که ديوان تميز پاريس رأي داده است روزنامه‌نگاري که دستمزد خود را به صورت معامله‌اي [کنتراتي] دريافت مي‌کند نمي‌تواند براي روزهايي که کار کرده است مدعي دستمزد شود (رأي 24 فوريه 1987). اين رأي که با توجه به ويژگي‌هاي حرفه صادر شده است، در قياس با اصل تناسب دستمزد با مدت زمان کار، ناقض قانون جلوه مي‌کند، زيرا در هنگام پرداخت متناسب با مدت زمان کار بايد دستمزد دريافتي، حداقل برابر دستمزد محاسبه شده برحسب مدت کار، با لحاظ کردن اضافه کار ساعات اضافي باشد و ميزان پرداختي براي تمام مدت کار محاسبه شود.
بديهي است که اين نقض را آزادي عمل روزنامه‌نگار براي تنظيم فعاليت خود توجيه مي‌کند: اين آزادي به او امکان مي دهد تا خود شرايطي مادي کار را، براي مثال ساعات کار، تعيين کند. به همين سبب، کارفرما هيچ وسيله‌اي براي محاسبه مدتي که واقعاً صرف کار شده است، در اختيار ندارد؛ و لذا طبيعي خواهد بود که دستمزد پرداختي برحسب توافق قبلي محاسبه شود.
86 . پيمان جمعي در ماده 53 تصريح مي‌کند وقتي يک روزنامه‌نگار، محلي را که به او تعلق دارد يا مستأجر آن جاست، در اختيار مؤسسه مي‌گذارد (چه در فرانسه و چه در خارج) بايد خسارت (اجاره) آن را دريافت کند.
با وجود اين، ديوان تميز پذيرفته است که صرف عمل تدارک و شکل‌دهي به فعاليت در خانه به منزله قراردادن محل در اختيار مؤسسه نيست (رأي 26 فوريه 1992). درست است که اصل پرداخت خسارت (اجاره امري قراردادي است اما جزئيات آن بايد منبعث از يک نوشته کتبي يا قرارداد کار باشند. در پيمان تعهد نسبت به پرداخت اجاره مرتب پيش‌بيني نشده است بلکه همين اندازه گفته شده است که استفاده حرفه‌اي ازمحل بايد جزئي باشد.
87 . بديهي است که روزنامه‌نگاران مي‌توانند مدعي برخورداري از امتيازهايي بشوند که به مشارکت يا سوددهي رايج در مؤسسه مرتبط هستند (رأي 5 نوامبر 1992). نقض اين امر، مغاير مفاد مواد 2 و 10 از دستورالعمل مصوب 21 اکتبر 1986 است که به موجب آنها، بخشي از افراد حقوق‌بگير مؤسسه را نمي‌توان از برخورداري از مشارکت در امتيازها محروم کرد.
تنها نکته‌اي که در اين مورد پذيرفته شده است مربوط است به حداقل سابقه در طول کار روزنامه‌نگاري. وقتي که همکاري با مؤسسه، اتفاقي و موردي باشد اعمال اين شرط بسيار دشوار مي‌شود. مي‌توان از استدلال قياسي مرتبط با آن چه در پيمان جمعي در زمينه برآورد وقوف پيش از وقت ذکر شده است، استفاده کرد، که چنان که ديديم همکاري با سه نشريه را معادل با سه ماه آموزشي دانسته است. به هر حال، تصريح اين قضيه به قرارداد منعقد ميان طرفين مربوط مي‌شود.

د) مدت زمان قرارداد
88 . بديهي است که مدت قرارداد، حساس‌ترين موضوع قانوني و قراردادي است که انطباق آن با وضعيت‌هاي مختلف روزنامه‌نگاران مسائلي در پي دارد.
از يک سو ماده 761-1 مي‌گويد که مجموع قانون کار در مورد روزنامه‌نگاران قابل اجراست، به ويژه فصل مربوط به مدت زمان کار و تنظيم ساعات و زمان کار روزنامه نگار. از طرف ديگر ماده 29 پيمان خصوصيت اجباري بودن مقررات قانوني مرتبط با اين موضوع را تأکيد کرده است. در عين حال همين ماده 29 مي‌گويد که مقتضيات حرفه‌اي اجازه نمي‌دهند که توزيع ساعات کار مشخص شود، و از طرفين خواسته است که از طريق مذاکره قضيه را فيصله دهند. به گمان ما در اين صورت يک تفاوت مبتني بر اصليت وضع موجود، صورت تحقق به خود گرفته است.
89 . برخي از روزنامه‌نگاران در تنظيم فعاليت خود و مخصوصاً در تدوين شرايط موقت انجام کارهايشان آزادي عمل کامل دارند. علاوه بر اين، فعاليتشان آنان را غالباً به خارج از مؤسسه مي‌کشاند و ابتکار عمل تنظيم ساعاتي که به کار و تفريح اختصاص مي‌دهند، در دست خودشان است. در اين حالت به نظر مي‌رسد که همکاري آنان، مثل همکاري افرادي موظف در مؤسسه، مخصوصاً افرادي که در کار مديريت هستند، در چهارچوبي مقاطعه‌اي قرار مي‌گيرد که در آن از يک طرف پرداخت برحسب تحقق مأموريت محول انجام مي‌گيرد ـ صرف‌نظر از وسايل و راه‌هايي که براي انجام مأموريت به کار گرفته مي‌شوند، و از طرف ديگر کارفرما هيچ وسيله‌اي براي بازرسي و وارسي در شرايط انجام مأموريت ندارد، و در نتيجه نمي‌تواند بر چگونگي اجراي مقررات قانوني رايج در آن مورد نظارت کند.
در اين اوضاع و احوال مي‌توان نظر داد که اين نوع مقررات نمي‌تواند عملاً اجرا شدني باشد. با توجه به اين که بازرسي و وارسي امري غيرواقع بينانه است، نه مقرات مربوط به مدت زمان روزانه يا هفتگي انجام کار و نه مقررات مربوط به استراحت هفتگي نمي‌توانند مورد استناد قرار گيرند. مفهوم مدت زمان کار عملي را در واقع نمي‌توان تعريف و معين کرد. در نتيجه ، قرار دارد کار (يا قرارداد جمعي) مي‌تواند شرايط خاص برآورد کلي مدت زمان‌هايي را که صرف کار شده‌اند، مشخص کنند تا بتوان علاوه بر دستيابي به مبنايي براي تعيين دستمزد (مثلاً در مورد کار «صفحه‌اي») شرايط پرداخت خسارت مدت زمان‌هاي مربوط به جابه‌جايي براي انجام کار را هم تعيين کرد.
90. برعکس، فعاليت روزنامه‌ناران ديگر را کارفرما به گونه‌اي دقيق و صريح سامان مي‌دهد. در اين حالت، تمامي مقررات قانوني قراردادي، از جمله مقررات مربوط به مدت زمان کار روزانه (حداکثر ده ساعت در روز مگر در صورتي که برخلاف روال عادي 12 ساعت قرار داده شده باشد)، يا کار هفتگي (حداکثر 48 ساعت در هفته يا هفته‌اي 46 ساعت در 12 هفته مگر در صورتي که برخلاف روال عادي قرار ديگري گذاشته شده باشد) و استراحت هفتگي در خانه بايد به مورد اجرا گذاشته شوند. در صورتي که مفاد موافقنامه جمعي همان رشته است که روشن کند که آيا شامل آن مورد مي‌شود يا نه، و يا برعهده قرارداد مؤسسه است که اين شرايط را بيين کند و مثلاً مقرراتي برخلاف آن چه در قانون پيش‌بيني شده (در مورد دوره کار، زمان، تناوب ...) تعيين نمايد.
اجراي قانون، در مرحلة اول، مقتضي تعريف مفهوم مدت زمان کار عملي (انجام‌شده) است، برحسب اين که ماده 212-4 قانون کار تصريح مي‌کند که براي اعمال مقررات قانوني فقط ساعات کار انجام شده را بايد به حساب آورد. در اين جا ضرورت دارد که به ويژه دو وضعيت مورد بررسي قرار گيرند:
91. مدت‌هاي زماني انتظار. اين مدت زمان‌ها منطبق با وضعيتي هستند که در ضمن آن روزنامه‌نگار در اختيار کارفرما قرار دارد، اما هيچ کاري انجام نمي‌دهد و منتظر روي دادن يک واقع است. قاعدتاً اين زمان‌ها (يا ساعات) را بايد مدت زمان کار عملي و انجام‌شده به حساب آورد. زيرا که هيچ شرط خلافي که برحسب يک قرارداد جمعي پذيرفته شده باشد، وجود ندارد. تصور اين که قرارداد جمعي، يک رابطه تعادلي و تطبيقي ميان مدت زمان انتظار و ارزش‌گذاري آن در زمان کار مؤثر (عملي) قائل شود، برخلاف منطق نخواهد بود.
92. مدت زمان جابه‌جايي. در اين مورد مي‌توان دو وضعيت متفاوت تشخيص داد:
• مدت زمان لازم براي رفتن به محل مأموريت در صورتي که اين محل از محل کار دور باشد. بايد چنين فرض کرد که زمان لازم براي اين جابه‌جايي، جزو مدت زمان کار عملي به حساب نمي‌آيد، حتي اگر که برحسب قرارداد جمعي يا قرارداد کار، براي همه آن يا مقداري از آن مدت دستمزد پرداخت شود و حتي حق استراحت براي آن پيش‌بيني شده باشد.
هر گونه راه حل مخالف اين رأي طبعاً باطل است، زيرا که با توجه به رفت‌وآمدها مدت زمان لازم براي جابه‌جايي ممکن است تمامي مدت زمان قانوني کار هفتگي را بگيرد و حتي از 48 ساعت هم تجاوز کند. در نتيجه بايد يک هفته قبل از تهيه گزارش از مثلاً استراليا، روزنامه‌نگار را به آن‌جا فرستاد تا مدت زمان کار عملي او در طي آن هفته از 48 ساعت تجاوز نکند.
• جابه‌جايي‌هاي ضروري ناشي از انجام مأموريت: منظور جابه‌جايي‌هاي محلي است، خواه از محل مأموريت و خواه از محل معمولي کار. اين گونه جابه‌جايي‌ها اصولاً جزو مدت زمان کار عملي به حساب مي‌آيند، مگر آن که قرارداد جمعي وضع مشابه يا معادل ديگري پيش‌بيني کرده باشد.
93. گذشته از اين‌ها، پيمان جمعي شرايط استراحت هفتگي را تعيين کرده است که علي‌القاعده دو روز پشت سر هم است که يک روز آن يکشنبه باشد. در عين حال از يک طرف مي‌توان خواست که در اين استراحت هفتگي خانگي تغييري داده شود، و از طرف ديگر در پيمان تصريح شده است که اگر روزنامه‌نگار نتواند از دومين روز تعطيلي خود استفاده کند، مي‌تواند در طي شصت روز بعد از آن از روز ديگري براي استراحت استفاده کند، و در فاصله اول ماه مه تا 31 اکتبر هر سال اين مدت به 90 روز افزايش مي‌يابد. پيمان، کارفرما را ملزم مي‌کند که براي روز استراحت مواجب آن را پرداخت کند. در صورتي که استفاده از استراحت به هيچ‌وجه ممکن نباشد، بايد به روزنامه‌نگار مواجب جبران‌کننده پرداخت شود.
94. پيمان جمعي همچنين شرايط درخواست مرخصي (تعطيلي) و استفاده از آن را تعيين کرده است. اگر زماني که مرخصي گرفته مي‌شود (اول اکتبر تا 31 مه) همان زمان مقرر در قانون باشد، شيوه گرفتن مرخصي تفاوت مي‌يابد: روزنامه‌نگار در هر ماه کار عملي 5 /2 روز کار عملي (نه تعطيل) حق مرخصي، بي‌آن که مدت اين مرخصي کمتر از يک ماه [در سال] بشود، و در صورتي که روزنامه‌نگار در تمام مدت مورد نظر فعالانه کار کرده باشد حق دارد که از يک هفته مرخصي اضافي بهره‌مند گردد (زمان غيبت به علت بيماري مشابه زمان کار با دريافت تعرفه کامل حقوق دانسته مي‌شود).
مي‌توان تصور کرد که اوضاع و احوالي که در قانون و در پيمان جمعي پيش‌بيني شده‌اند ناظر بر کار عملي هم هستند. از مفاد پيمان چنين به نظر مي‌رسد در صورتي که مرخصي اصلي به درخواست شخص حقوق‌بگير به چند مرحله سرشکن شود، حق او نسبت به آن يک هفته مرخصي اضافي از ميان مي‌رود.
95. از آن جا که مقررات خاصي وجود ندارد، پرداخت حقوق مرخصي براي روزنامه‌نگار دائم بر حسب مقررات قانوني محاسبه مي‌شود. با توجه به قاعده در نظر گرفتن مواجب و قاعده يک دهم، که مبناي محاسبه مرخصي برحسب افزايش قراردادي مدت آن است، ماده 32 پيمان تصريح مي‌کند که اگر حقوق‌بگير قبل از رسيدن زمان مرخصي ساليانه کار خود را ترک کند (علت ترک کار هر چه باشد) نسبت به حقوق مرخصي خود حق دارد. در عين حال اگر ترک کار ناشي از خطاي سنگيني باشد اين حقوق به او تعلق نمي‌گيرد.
در مورد همکاران اتفاقي، مفهوم مرخصي در غالب اوقات مورد پيدا نمي‌کند. اگر شيوه‌اي را که در کارهاي ساختماني و فعاليت‌هاي دولتي اعمال مي‌شود مورد توجه قرار دهيم، [در مي‌يابيم که] حقوق مرخصي همزمان با هر پاداش پرداخت نمي‌شود. بلکه يکجا در اوايل تيرماه (ژوئن) پرداخت مي‌شود، و در اين صورت برحسب يک دهم حقوقي که در مدت مورد نظر پرداخت‌شده، محاسبه مي‌شود. بايد خاطر نشان کرد که اگر همکاري خيلي مهم و استثنايي باشد و يا اگر منطبق بر يک قرارداد مدت محدود خاص باشد، خسارات (و پاداش‌ها) را مي‌توان پس از انجام قرارداد پرداخت کرد.
96. و بالاخره اين که موافقنامه جمعي فهرست روزهاي تعطيلي را که نبايد کار کرد (روزنامه‌نگار در صورتي که در آن روزها کار کند حق استفاده از تعطيلي در اوقات ديگر را دارد)، و نيز فهرست تعطيلي‌هاي مرتبط با رويدادها و حوادث خانوادگي (ازدواج، مرگ و ...) را تعيين کرده است. در مورد اين دسته از تعطيلي‌ها بايد گفت که در ماده 35 تعطيلي براي شرکت در روز قرعه‌کشي نظام وظيفه پيش‌بيني نشده است. در قراردادي که در 10 دسامبر 1977 براي تعيين حقوق ماهيانه بسته شده و قانون 19 ژانويه 1978 آن را تعميم داده است، اين تعطيلي به مدت سه روز پيش‌بيني شده است. با توجه به رويه قضايي، جاي آن هست که تصور کنيم که قانون 1978 ماهيت قراردادي آن قرارداد تعيين حقوق ماهيانه را تغيير نداده است و مي‌توان مقررات مندرج در موافقنامه جمعي را با مقررات قرارداد حرفه‌ها سنجيد.
اين مقايسه که در مورد همه حقوق‌بگيرها اعمال مي‌شود در مجموع خصوصيت ممتاز‌تر پيمان جمعي را نشان مي‌دهد، و اين امر را که به تعطيلي شرکت در قرعه‌کشي سربازي هيچ حقي تعلق نمي‌گيرد، توجيه مي‌کند.

3-3- حمايت اجتماعي
97. يکي از آراي ديوان تميز فرانسه، که در 18 نوامبر 1976 صادر شده است، هم تفاوتي ميان تعريف «حقوق‌بگيري» در حقوق کار و تعريف رايج در تأمين اجتماعي قائل شده است، تو هم تخليط آشکاري را موجب شده است.
ديوان استيناف پاريس عنوان روزنامه‌نگار حرفه‌اي را از يک ذينفع سلب کرده و در نتيجه حق او را در برخورداري از آيين عمومي تأمين اجتماعي انکار کرده بود، به اين دليل که او در کار خود به وقايع روز نمي‌پردازد بلکه از [رويدادهاي] تاريخ تغذيه مي‌کند. ديوان تميز، بر اساس يک رأي تميز ـ که نه به درخواست کارفرما، بلکه به درخواست صندوق بيمه بيماري عليه کارفرما ـ صادر شد اعلام کرد که «ارتباط داشتن با امور مربوط به وقايع روز» در متن قانون مستتر است.
مي‌دانيم که «ارتباط داشتن با امور مربوط به وقايع روز»، براي اين که کسي روزنامه‌نگار شناخته شود، لازم است. در عين حال استفاده از آيين عمومي تأمين اجتماعي، شامل فرد موردنظر، در مقام حقوق‌‌بگير (نه روزنامه‌نگار) نيز مي‌شود.

1-3-3- وابستگي به آيين عمومي تأمين اجتماعي
98. وابسته شدن به آيين عمومي تأمين اجتماعي نتيجه مشارکت يک فرد در يک فعاليت حرفه‌اي در چهارچوب يک خدمت (پيشه) سازمان يافته است. اين امر مي‌تواند از مقررات خاص قانون نيز منتج گردد. ماده 311-3-16 قانون تأمين اجتماعي ناظر بر پيوستن روزنامه‌نگاران حرفه‌اي ـ که صفحه‌اي کارمزد مي‌گيرند ـ به تأمين اجتماعي است. به اين ترتيب مي‌توان دو وضعيت متمايز را در نظر گرفت:
ـ مؤلفاني که فعاليت اصلي درآمدساز آنان روزنامه‌نگاري نيست و به طور کاملاً آزاد با روزنامه‌ کار مي‌کنند و مخصوصاً به ابتکار خود و در شرايطي که خودشان تعيين مي‌کنند، همکاري خود را عرضه مي‌دارند. اينان کارگران مستقل هستند که به تأمين اجتماعي بستگي پيدا نمي‌کنند.
ـ به محض اين که مشارکت به صورت يک خدمت سازمان يافته درآيد، نمي‌توان از لحاظ تأمين اجتماعي، عنوان حقوق‌بگير را از ذينفع سلب کرد؛ هرچند به کار بردن عنوان روزنامه‌نگار درباره وي قطعي نباشد. چنان که در مورد شخصي به نام «تلاندي‌يه» (Tellendier) بايد گفت که وي حقوق‌بگير است اما روزنامه‌نگار نيست. مشارکت در يک خدمت سازمان‌يافته از اجراي ماده 311-2 قانون کار استنباط مي‌شود.
آيين حمايت اجتماعي به عنوان و وضعيت شخص ذينفع عنايت نشان مي‌دهد.

الف) عدم وابستگي به تأمين اجتماعي ـ دستمزدبگير نبودن
99. همکاراني که دستمزد نمي‌گيرند (غير روزنامه‌نگاران)، صرف‌نظر از نوع فعاليت اصلي‌شان وصرف‌نظر از اين که حقوق‌بگير باشند يا نه، بايد مؤلف به حساب آيند. به همين سبب، براي فعاليت روزنامه‌نگاري خود تحت حمايت تأمين اجتماعي مربوط به کساني که دستمزد نمي‌گيرند يا مقررات مربوط به هنرمند ـ مؤلف، قرار نمي‌گيرند.
هزينه اين نوع تأمين اجتماعي از مالياتي که بر حقوق مؤلف تحميل شده، تأمين مي‌شود. بر طبق قانون مؤسسه هم بخشي از اين ماليات را مي‌پردازد و هم وظيفه کسر و واريز آن را به صندوق تأمين اجتماعي برعهده دارد. اين روش منحصر به فرد است، چه هر گونه حمايت تکميلي (اضافي) صرفاً از اقتدار خود مؤلف ناشي مي‌شود. در مورد خبرنگاران بايد گفت که پيش از قانون 27 ژانويه 1993، تصويب‌نامه‌اي در ارتباط با تأمين اجتماعي، هرگونه عنوان حقوق‌بگير را از فعاليت خبرنگاران محلي سلب کرده بود (مصوبه 25 ژانويه 1990، ماده اول)؛ خود ديوان تميز هم از قبول حقوق‌بگير بودن فعاليت خبرنگاري خودداري کرده بود (رأي 5 مه 1992). امروزه قانون اين دسته از افراد را به کلي از آيين عمومي تأمين اجتماعي خارج مي‌داند. اگر دريافتي خبرنگار از 15 درصد سطح سالانه تأمين اجتماعي کمتر باشد، وابسته شدن به تأمين اجتماعي، اختياري خواهد بود. و اگر بيشتر از 15 درصد باشد وابسته شدن اجباري است، در اين صورت خبرنگاران محلي مطبوعات شهرستاني و استاني از 50 درصد تخفيف در مورد سهم پرداخت استفاده مي‌کنند.

ب) وابستگي ـ دستمزدبگيران
100. به موجب ماده 311-3 قانون تأمين اجتماعي همه روزنامه‌نگاران حرفه‌اي به طور خودبه‌خودي و قاعده‌مند به نظام عمومي تأمين اجتماعي وابسته هستند. و بر اين مبنا بايد وابسته به صندوق پايه بمه درمان Assurence Maladie (CPAM))’(Caisse Primaire d باشند که مؤسسه آنها وابسته به آن است. پوشش بيمه در اينجا پوشش مبنايي (پايه‌اي) است و موارد زير را در بر مي‌گيرد: بيماري، زايمان، مرگ، پيري، کوري، حوادث ناشي از کار. اگر روزنامه‌نگار براي چند مؤسسه کار کند، شرايط خاص پرداخت در مورد روزنامه‌نگاراني اعمال مي‌شود که از 20 درصد تخفيف از نرخ معمولاً رايج در مورد حق‌السهمي که در چهارچوب مبناي تأمين اجتماعي محاسبه مي‌شود، برخوردارند. بايد دانست که وابستگي به تأمين اجتماعي اجباري است حتي اگر روزنامه‌نگار از راه قرارداد به مؤسسه مطبوعاتي وابسته نباشد.
افزوني اين آيين قانوني در شرايط مختلف برحسب اين که ذينفع برحسب تعريف حقوق‌ کار، حقوق‌بگير باشد يا نباشد، ممکن است.

2-3-3- نظام پيش‌بيني [به هنگام وقوع حوادث غيرمترقبه]
101. اگر شخصي حقوق‌بگير باشد عضويت او در صندوق بازنشستگي تکميلي (Agence Nationale Pour l’emploi (ANPE)) آژانس ملي کاريابي اجباري است. اين صندوق در چهارچوب «قرارداد حرفه‌اي بازنشستگي» مورخ 9 دسامبر 1975 معادل شيوه‌هاي بازنشستگي تکميلي، و نه کارکنان حقوق‌بگير را، تنظيم و اداره مي‌کند.
در عين حال شخص ذينفع از نظام پيش‌بيني [به هنگام وقوع حوادث غيرمترقبه] استفاده مي‌کند که هم قرارداد کار جمعي کار و هم قرارداد 9 دسامبر 1975 آن را تبيين کرده‌اند. کساني که «صفحه‌اي» کار مي‌کنند از مقررات بيمه اول نوامبر 1976 استفاده مي‌کنند. به موجب ماده 36 قرارداد جمعي و مواد پس از آن، غيبت به علت بيماري يا حوادث کار موجب پرداخت خسارات اضافي بر سهم تأمين اجتماعي مي‌شوند (از مطالعه دقيق متن بر مي‌آيد که بيماري‌هاي حرفه‌اي و حوادث خارج از محيط کار مشمول اين قانون نمي‌شوند). اين خسارت، که ميزان آن بر اساس سابقه کار محاسبه مي‌شود، به ميزان دو تا شش ماه اضافي پرداخت مي‌شود تا سطح حقوق حفظ شود. براي مواردي که توقف يا تعطيل کار چند بار متوالي روي دهد، يا حوادث کار متوالياً اتفاق افتند يا توقف کار به صورت دائم باشد، مقررات خاص پيش‌بيني شده است. زايمان موضوع ماده 41 است که به موجب آن حقوق‌بگير تمامي مواجب خود را دريافت مي‌کند.
ماده 37 ناظر بر رويه‌اي است که به هنگام مرگ شخص، در صورتي که وابسته به يک نظام بيمه‌اي نباشد، پي گرفته مي‌شود. البته به شرطي که فوت از خود شخص ناشي نشود [مثلاً خودکشي].
هزينه‌هاي ناشي از قرارداد جمعي کار، به وسيله کارفرما، و بدون کمک حقوق‌بگير واريز و پرداخت مي‌شوند، و يک شيوه اضافي پيش‌بيني [به هنگام وقوع حوادث غيرمترقبه] مي‌تواند آنها را تکميل کند.
توافق اول نوامبر 1976 که به توافق 9 دسامبر 1975 ضميمه شده است، پيوستن روزنامه‌نگاران حرفه‌اي (حقوق‌بگير) صفحه‌اي کار را به صندوق بازنشستگي اجباري کرده است. در عين حال روشن است که مشخصه اجباري بودن آن مي‌تواند مورد اعتراض قرار بگيرد.
در واقع اجبار به وابسته شدن (يا پيوستن) به يک سازمان واحد که هزينه‌هاي نظام پيش‌بيني [به هنگام وقوع حوادث غيرمترقبه] را تأمين مي‌کند، در اصل مخالف با مقررات امريه اول دسامبر 1986 است که به آزادي رقابت مربوط مي‌شود، و نيز با «پيمان رم» تباين دارد. در عين حال مي‌توان با توسل به پيشرفت اجتماعي که بر اثر اين اجبار براي حقوق‌بگيران «صفحه‌اي کار» پديده آمده است تجاوز به اصل آزادي کارفرمايان در مورد طرف بيمه‌شده را توجيه کرد. از آن جا که در نظام پيش‌بيني [به هنگام وقوع حوادث غيرمترقبه]، وحدت رويه وجود ندارد، گونه‌گوني اين همکاري‌ها، کارآيي تمامي شيوه‌هاي تکميلي را از بين مي‌برد.
در عين حال، اين امر که ماده 3 سند 1976 تصويب نشده است (امروزه بايد نوشت که اشاعه داده نشده است)، هم وحدت شيوه ناظر بر پيشرفت اجتماعي و هم تخالفش را با مؤسساتي که عضوي يکي از سند يکاهاي کارفرمايان نيستند، زير سؤال مي‌برد.
سرانجام توجه به يک بيمه مخصوص براي خطرات حرفه‌اي در حد نياز، ضروري است.
الزامات ناشي از قرارداد جمعي کار و توافق 9 دسامبر 1975 تا هنگامي که به حقوق‌بگيران مربوط نشوند، موردي براي اجرا و اعمال ندارند.

بخش چهارم

خاتمه قرارداد کار روزنامه‌نگاران

102. پايان قرارداد کار روزنامه‌نگار، قاعدتاً يا به اراده کارفرما بسته است (اخراج) يا به ميل حقوق‌بگير. در چنين حالتي، وضعيت روزنامه‌نگار از ويژگي‌هاي درخور بررسي در حقوق عمومي برخوردار مي‌شود. همچنين ممکن است که علت خاتمه کار تمام شدن مدت قرارداد، و يا بالاخره بازنشسته شدن روزنامه‌نگار باشد.
به هر روي و صرف‌نظر از علت‌هاي انقطاع قرارداد، قانون، پيمان جمعي و رويه قضايي شرايط خاص فسخ قرارداد را تعيين کرده‌اند.

1-4- اخراج
103. تجزيه و تحليل موضوع اخراج مستلزم آن که ميان علت‌هايي که ممکن است با توجه به ويژگي مخصوص فعاليت روزنامه‌نگاري، سبب فسخ قرارداد شوند، با شيوه‌ها و عوارض عملي چنين اقدامي تفاوت گذاشته شود.

1-1-4- علت‌هاي اخراج
104. قانون در موردعلت‌هايي که مي‌توانند اخراج يک روزنامه‌نگار را توجيه کنند، ساکت است. در مقابل، پيمان جمعي (در ماده 44)‌ دو فرض را پيش‌بيني کرده است: اخراج اقتصادي و اخراج ناشي از خطاي فاحش در خطاي مکرر. از اين متن نبايد چنين نتيجه گرفت که امکان ارجاع به علت‌هاي ديگر وجود ندارد، علت‌هايي که لازم نيست که حتماً نتيجه خطاهاي فاحش باشند، بلکه علت واقعي و جدي اخراج را مشخص مي‌کنند.

الف) علت‌هاي شخصي
105. به طورکلي [همان] انگيزه‌هايي که دادگاه آنها را همچون شاخص علت واقعي و جدي اخراج [در موارد ديگر] تشخيص داده‌اند مي‌توانند شامل روزنامه‌نگاران نيز بشوند با اين شرط که در آنها به استقلال فکري ضروري که روزنامه‌نگاران از آن ـ به سبب طبيعت فعاليت خود و ضروريات مادي اين فعالتي ـ برخوردارند، توجه بشود.
به اين جهت که يک حقوق‌بگير که از امضاکردن يک سند اداري سرباز مي‌زند، مرتکب خطايي مي‌شود که مي‌تواند علت واقعي و جدي براي اخراج باشد (ديوان تميز، رأي 6 فوريه 1990).
و نيز عدم پرداخت حقوق از طرف کارفرما، به روزنامه‌نگار اجازه مي‌دهد که اين امر را فسخ قرارداد تلقي کند و مسئوليت آن را به گردن کارفرما بيندازد (رأي 28 مه 1990).
همچنين روزنامه‌نگار تعهد قانوني دارد که کارفرما را از مجموع همکاري‌هايي که در آنها مشارکت مي‌کند، آگاه کند. نقض اين تعهد، حتي اگر کارفرما از ان همکاري‌ها آگاهي مي‌داشته ولي نمي‌توانسته است مقدار آنها را تعيين کند، يک خطاي فاحش به حساب مي‌آيد، (رأي 16 ژوئن 1992).
همچنين کارفرمايي که اجازه مي‌دهد تا روزنامه‌نگار بنا به پيش‌داوري‌هاي خود کاري را انجام دهد، نمي تواند او را متهم به ارتکاب خطاي فاحش کند، زيرا که خطاي فاحش به لحاظ طبيعت خود به معناي جلوگيري از تداوم کار است، هر چند که موقت باشد (رأي 15 مه 1991).
106. ديوان استيناف پاريس، که به نفع روزنامه‌نگار توجه بيشتر داشته است، معتقد است که علت واقعي و جدي اخراج مي‌تواند حوادثي باشد ک منجر به استيضاح [بازداشت] و اخراج روزنامه‌نگار شده‌اند، البته با توجه به عوارض آن اتفاقات در مسئوليت روزنامه، و تبعات تبليغاتي که مي‌توانند داشته باشند (رأي 29 اکتبر 1991). دادگاه استيناف در حالتي که روزنامه‌نگار آزاد شده است مفهوم وقوع خطاي فاحش را نپذيرفته است.
بديهي است که توجه به فعاليت روزنامه‌نگار در هنگام حک و اصلاح قرارداد مشخص مي‌شود. نظام قضايي به گونه‌اي وسيع مفهوم حک و اصلاح ماهوي را پذيرفته است و به آساني اين حق را براي روزنامه‌نگار شناخته است که از آن، براي انداختن مسئوليت فسخ قرارداد کار به گردن کارفرما، استفاده کند. نمونه‌هاي موارد حک و اصلاح ماهوي به شرح زير هستند:
ـ تبديل قرارداد دائمي به قرارداد موقت (و موردي)، که مشمول اجراي ماده 45 پيمان جمعي است (رأي 28 ژوئن 1991)؛
ـ تغيير و تبديل حرفه‌اي شغل مدير مرکز در يک بنگاه خبري، به شغل مدير يک ستون در يک سرويس خبري، در عين حال که تغييري در ميزان حقوق داده و نيز هيچ تغييري در تعريف و مشخصات ماهيت فعاليت پديده نيامده است (رأي 23 اکتبر 1991)؛
ـ کنار گذاشتن شدن روزنامه‌نگار. گاه به دليل احتمال بروز تنش ميان مؤسسه و روزنامه نگار چنين اتفاق مي‌افتد که مؤسسه، روزنامه‌نگار(ان) را از تصميم‌هاي خود بي‌خبر مي‌گذارد. رويه قضايي به طور منظم قبول دارد که اين کار به منزله فسخ قرارداد است که مسئوليت آن با کارفرماست (مثلاً در موارد زير):
• سردبيريکه در تدوين آيين‌نامه جديد تحريريه، و جابه‌جايي همکاران خود، و سازماندهي جلسه با دبيران سرويس‌ها مداخل داده نمي‌شود (رأي 15 نوامبر 1989)؛
• دبير تحريريه بدون توجه به نطر او و به دلخواه از هيئت تحريري يک ضميمه هفتگي کنار گذاشته شده است (رأي 15 نوامبر 1989 در موردي ديگر)؛
• محيط، عملاً به گونه‌اي باشد که به روزنامه‌نگار امکان ندهد که در جلسات کاري نشريه «در شرايط انساني و فني عادي» شرکت کند. اين امر، مشخصه نوعي کنار گذاشته شدن است که فسخ قرارداد به وسيله مؤسسه را ثابت مي‌کند (رأي 15 دسامبر 1990). نکته اساسي اين است که در اين مورد روزنامه‌نگار به شرط اعلام قبل از فسخ توسل نجست و خود رأساً تصميم به قطع همکاري گرفت. استناد دادگاه به کيفيت «انساني و فني» شرايط کار را فقط تخصصي بودن فعاليت روزنامه‌نگاري توجيه مي‌کند.
از آنجا که تغيير و تبديل قرارداد معمولاً به منزله عملي درباره يک عنصر محتوايي قرارداد تصور مي‌شود، بنابراين در مواردي که تغيير و تبديل مربوط به يک عنصر جنبي باشد اين حکم صادق نخواهد بود. مثلاً روزنامه‌نگاري که معمولاً وظيفه بررسي مطبوعات را دارد که به طور موقتي مأمور [پوشش دادن به] يک برنامه هنري مي‌شود، نمي‌تواند به تغيير و تبديل محتوايي قرارداد خود استناد کند (رأي 5 اکتبر 1993). در عين حال در مورد هر گونه نتيجه‌گيري از اين رأي بايد با احتياط عمل کرد. خصلت موقتي يک استخدام (مأموريت به انجام امري) قاعدتاً از اشاره متضاد منتج مي‌شود؛ چنان که در ماده 20 پيمان جمعي پيش‌بيني شده است. در غير اين صورت، ارائه دليل برعهده کارفرما خواهد بود، هرچند که تاکنون دادگاه استيناف معتقد است که اجراي ماده 20 فقط يک شرط صوري است نه چيز ديگر، و مي‌توان با هر وسيله ديگر اقامه دليل کرد (رأي 14 فوريه 1992).
قانون 31 دسامبر 1991 و بخشنامه مورخ 11 ژوئن 1992 که مربوط به تحول و تبدل محتوايي قرارداد کار هستند، فقط موجب تأکيد اهميت شکل قرار دارد مي‌شوند.
گاهي به نارسايي حرفه‌اي اشاره مي‌شود اما توجيه آن مشکل است، به ويژه در وقتي که ثابت شود که [وجود اين نارسايي] برمبناي تشخيص و تخمين ذهني مؤسسه انجام گرفته است. بديهي است که تشخيص و تخمين کيفيت کار در صلاحيت قاضي تحقيق است (رأي 17 ژوئن 1992). از ديدگاه دادگاه استيناف پذيرفتني نيست که تشخيص و ارزيابي ذهني کارفرما را، که او را به چاپ نکردن حاصل کارهاي روزنامه‌نگاران وا مي‌دارد، مبناي اخراج قرار بگيرد (رأي 8 فوريه 1989).

ب) انگيزه‌هاي اقتصادي
107. شرايط اقتصادي [مؤسسه مطبوعاتي] مي‌توانند اخراج روزنامه‌نگار را مانند اخراج هر حقوق‌بگير ديگر، توجيه کنند. از لحاظ روند قضايي، روزنامه‌نگاري که به دليل مشکلات اقتصادي اخراج شده و بيکار ماند است، در صورتي که در مؤسسه مطبوعاتي، اصلي شغل مناسب او وجود داشته باشد براي تصدي آن شغل از اولويت برخواهد بود. اين الزام که از ماده 44 پيمان جمعي منتج مي‌شود، با الزام قانوني اولويت استخدام دوباره تفاوت دارد (قانن کار، ماده 321-14).
ـ روزنامه‌نگاران نيازي ندارند که در خواست (کار مجدد) کنند، برخلاف آنچه در قانون پيش‌بيني شده است.
ـ برخورداري از امتياز اولويت، منوط به آن است ک روزنامه‌نگار فاقد شغل باشد و حال آن که چنين شرطي در قانون وجود ندارد.
ـ برخورداري از امتياز اولويت، محدود به يک مدت زمان خاص نيست، حال آن که در قانون فقط يک سال براي آن پيش‌بيني شده است.
چنين مي‌نمايد که نظام قضايي تضادهاي نهايي که به هنگام مقايسه ميان اين مقررات قانوني و پيماني رخ مي‌دهد را به رسميت نمي‌شناسد. بايد دانست که ماده 44 موافقنامه جمعي روزنامه‌نگارن ـ که باکار عمل را از روزنامه نگار سلب نمي‌کند و مدت زمان معيين در نظر نمي‌گيرد ـ به مفاد ماده 321 -14 نزديک‌تر است. تنها نقطه‌اي که نسبت به آن عقب‌نشيني نشان داده مي‌شود (يعني مشروط کردن برخورداري از امتياز اولويت به نداشتن فعاليت)، داراي اهميتي ثانوي است. در اين مورد نيز فرض بر بازگشت حقوق‌بگير محرو از شغل به فعاليت منظم مجدد است.
صرف‌نظر از اين مسئله که صرفاً مربوط به آيين دادرسي است، وضعيت اقتصادي در دو حالت خاص پيامدها کاملاً محسوس دارد:
ـ انتقال مؤسسه [از يکي به ديگري] که در فراسوي اجراي ماده 122-12 قانون کار مي‌تواند به شرط اطلاع قبلي هم مرتبط شود.
ـ کاهش ميزان فعاليت «صفحه‌اي کار»ها.

2-1-4- آيين دادرسي و اثرات آن

الف) آيين‌هاي رسيدگي

108. در قانون و در پيمان جمعي هيچ روند خاصي براي اخراج وضع نشده است. در عين حال ملاحظه مي‌وشد که قراردادهاي 21 آوريل 1986 (مربوط به مطبوعات روزانه استاني) و 10 مارس 1987 (مطبوعات روزانه شهري) که مربوط به استفادهاز دستگاه‌هاي تحريري کامپيوتري هستند، يک تضمين اشتغال براي روزنامه‌نگاراني که منصب آنها حذف مي‌شود يا بر اثر حذف تغيير مي‌کند، مقرر داشته‌اند.
صرف‌نظر از اين مقررات بسيار مهم، ملاحظه مي‌شود که ماده 44 پيمان جمعي فهرست ناکاملي از خطاهاي فاحش وضع کرده و خطاهاي مکرر را مشابه آنها دانسته است. ماده 46 مدت زمان اعلام قبلي را به طور سنتي تعيين کرده است (يک ماده در مورد قراردادي که مدت آن کمتر از دو سال باشد، و دو ماه براي قراردادي که مدت آن بيشتر باشد).
حقوق‌بگيراني که [فسخ قرارداد] به آنان اعلام شده است، از اجازه غيبت ـ برابر با 50 ساعت کاري ـ به منظور جست‌وجوي کار برخوردار هستند. استفاده از اين ساعات به تصميم کارفرما و بعد روزنامه‌نگار يا به طور متناوب انجام مي‌گيرد، و يا به توافق دو طرف، و در اين صورت آن مقدار وقت ممکن است در آخر مدت اعلام قبلي محاسبه شود. در هر صورت بابت اين ساعات حقوق پرداخت مي‌شود.

ب) جبرکان خسارت ناشي از فسخ قرارداد
109. زمينه‌اي که پيمان جمعي و قانون بيشتر از ديگر زمينه‌ها در آن تازگي دارند، زمينه جبران خسارت ناشي از فسخ قراداد کار است و به امور زير مربوط مي‌شود:
ـ تشخيص و تعيني شرايطي که راه را براي برخورداري خسارت ديده از غرامت، هموار مي‌کند، زيرا که خطاي فاحش به طور منظم و خودبه‌خودي موجب سلب حق‌ ادعاي غرامت نمي‌شود؛
ـ فنون و شيوه‌هاي مربوط به برآورد ميزان خسارت؛
ـ مقامي که ميزان خسارت را تعيين مي‌کند.
110. ماده 761-15 اعلام مي‌دارد که در صورت فسخ قرارداد کار به رأي کارفرما، ميزان حق خسارت نبايد از ميزان يک ماه حقوق براي هر سال سابقه کمتر باشد. پيمان جمعي مبناي محاسبه را که برحسب شيوه مطرح در قرارداد، تعيين مي‌شود، تصريح کرده است. يک مبناي قانوني، 15 ماه برا ي15 سال سابقه کار وجود دارد. در صورتي که سابقه کار خيلي بيشتر از 15 سال باشد، ميزان خسارت به وسيلة يک هيئت حکميت تعيين مي‌شود. نظام قضايي تأييد کرده است که هيئت حکميت ملزم نيست که مبناي 15 ماه را در نظر بگيرد.
قانون به اين هيئت؛ در مورد اخراج بر اثر وقوع خطاي فاحش، صلاحيت کامل داده است، برعکس حقوق عمومي که در اين زمينه منکر هر گونه جبران خسارت است. صلاحيت کميسيون به ويژه از آن روست که بتواند تعيين کند که روزنامه‌نگار با سابقه بيش از 15 سال بر اثر خطاي فاحش اخراج شده است (رأي 19 مارس 1992).
111. [برخورداري از] امتياز جبران خسارت خاص، همچون جبران خسارت قانوني (ماده 761-4) و نيز امتياز ناشي از دخالت هئيت حکميت (ماده 761-5) در عين حال مستلزم آن است که روزنامه‌نگار از سوي يک مؤسسه نشر روزنامه يا مجله به استخدام درآمده باشد (آراي 24 فوريه 1993).
گرچه ديوان تميز هنوز رأي خود را در مورد خبرگزاري اعلام نکرده است، مي‌توان چنين فرض کرد که استعمال اصطلاح «مؤسسه مطبوعاتي» در هر دو مورد (راي فوق‌الذکر) به جاي استعمال اصطلاح مورد نظر قانون يعني «مؤسسه مطبوعاتي ادواري» به منزله تفسير موسع مفهوم قانوني اصطلاحي است که راجع به خبرگزاري است و در ماده 761-2 به آن اشاره شده است. [بنابراين خبرگزاري] مي‌تواند مشابه يک مؤسسه مطبوعاتي باشد. در مقابل، اگر کارفرما يک مؤسسه مطبوعاتي نباشد، جبران خسارت خاص به مدعي تعلق نمي‌گيرد.
112. براي محاسبه خسارت مندرج در قانون 1974 فقط سابقه کار حرفه‌اي لحاظ مي‌شود. در نتيجه، حقوق‌بگيري که در مقام ماشين‌نويس تندنويس وارد مؤسسه شده و بعد روزنامه‌نگار شده است، فقط نسبت به سابقه کار روزنامه‌نگاري حق برخورداري از جبران خسارت روزنامه‌نگاران را دارد و سابقه قبلي او مشمول هيچ جبران خسارتي نمي‌شود (رأي 11 دسامبر 1991).
اين راه حل، منطقي است و بر مبناي آن مي‌توان قانون (مربوط به روزنامه‌نگاران) را با قرارداد پرداخت حقوق ماهانه يا قرارداد جمعي شاخه ديگر مقايسه کنيم. بر اساس رأي دادگاه (25 ژوئن 1984) به طور کلي مبناي اين مقايسه «جبران خسارت» است که برحسب تعريف، ناظر بر فسخ قرارداد مي‌باشد و در نتيجه مجموع سابقه کار را در بر مي‌گيرد. البته، مقايسه بايد مورد به مورد انجام گيرد.
در اين صورت بايد شيوه‌اي که به طور کلي مساعد‌تر از همه باشد اجرا شود؛ خواه شيوه قانوني و خواه شيوه پيش‌بيني‌شده در پيمان جمعي. و اگر يکي از اين دو فقط بخشي از سابقه کار را ـ در صورتي که بهتر و مناسب‌تر باشد ـ منظور دارد، چندان مهم نيست. البته اين رويه قضايي در عين حال در تفسير با اشکال روبه‌رو مي‌شود. در واقع ديوان، تميز اين فرصت را يافته است که تصريح کند که جبران خسارت در تاريخ اعلام اخراج تحقق مي‌يابد، و لذا در نظر دادگاه خطاي فاحشي که در طي مدت «اعلام قبلي» روي داده باشد نمي‌تواند حق دريافت خسارت را سلب کند.
در مورد موضوع متنازع فيه، نزديک کردن اين دو رويه قضايي امکان مي‌دهد تا چنين فرض کنيم که فردي که قراردادش فسخ شده است، در حالي که به عنوان روزنامه‌نگار کار مي‌کند، مي‌تواند از مساعدترين جبران خسارت ـ که در پيمان جمعي ذکر شده يا در قانون مربوط به روزنامه‌نگاران مصرح است ـ استفاده کند، ولي روزنامه‌نگاري که قراردادش فسخ شده است و يا قبل از ان کار روزنامه‌نگاري را متوقف کرده باشد نمي‌تواند مدعي جبران خسارت مندرج در پيمان شود و فقط نسبت به خسارت مربوط به روزنامه‌نگاران حق دارد.
مطالعه مفاد ماده 761-4 مؤيد اني تفسير است، زيرا که اين ماده فقط ناظر بر فسخ قرارداد روزنامه‌نگاران است. در نتيجه، کسي که ديگر روزنامه‌نگار نيست نمي‌تواند مدعي شمول اين قانون شود.در هر صورت، نمي‌توان ميان جبران خسارت روزنامه‌نگاران و جبران خسارت قانون جمع کرد و از هر دوبا هم برخوردار شد.
113. پيمان مربوط به بيکاري، بدان گونه که از قراردادهاي ژوئيه 1993 به دست مي‌آيد، يک مهلت غيبت را، که متناسب با ميزان جبران خسارت فسخ قرارداد است، افزوده بر ميزان جبران خسارت مندرج در قانون پيش‌بيني کرده است. پس مي‌توان گفت که چون پرداخت غرامت روزنامه‌نگاران قانوني است، مبناي مقايسه را براي دست‌کم 15 ماه تشکيل مي‌دهد.
114. هيئت حکميت مرکب از پنج عضو است: دو نماينده سازمان‌هاي کارفرمايي، و دو نماينده سازمان‌هاي حقوق‌بگيران به رياست يک مقام عالي دولتي يا يک قاضي. البته اين هيئت وجه حکميت دارد و تصميم‌هايي که مي‌گيرد صريحاً غيرقابل استيناف و تجديدنظر هستند. چنان که آخرين بند قانون 761-5 تصريح مي‌کنند که رأي آن نمي‌تواند مورد تجديد نظر قرار گيرد.
پس مهم اين است که صلاحيت و اقتدار تصميم‌هاي هيئت، جمله در مورد اخراج براي خطاهاي فاحش، مشخص و روشن شود. قضيه در وقاع عبارت از اين است که آيا در نظر گرفتن خسارت ناشي از اخراج بر اثر وقوع خطاي فاحش سبب تبيين دوباره اخراج و در نتيجه پرداخت خسارت مربوط به مدت «اعلام قبلي» مي‌شود و يا اني که رأي حکميت فقط متوجه تبعات اخراج است. مفاد ماده 761-4 پرداخت خسارت قانوني را در تمام موارد اخراج لازم مي‌داند، و در اين جا هيئت حکميت فقط نقش تنظيم‌کننده يا کاهش‌دهنده خسارت را در صورت بروز خطاي فاحش يا سنگين دارد.
اين امر به دادگاه استيناف پاريس امکان دارد تا چنين نتيجه بگيرد که از آن جا که هيئت حکميت صلاح نديده بود که موضوع جبران خسارت را به کلي منتفي بداند، پس فسخ قرارداد ربطي به ارتکاب خطاي فاحش نداردع و لذا خسارت بايد پرداخت شود (رأي 24 آوريل 1992).
تجزيه و تحليل صلاحيت هيئت حکميت اجازه توجيه اين تصميم را نمي‌دهد. در واقع تنها نقش هيئت اين است که ميزان خسارت را برآورد کند، و در هيچ حال حق ندارد که درباره تبيين و توضيح اخراج قضاوت کند. به علت اين که اين صلاحيت صريحاً در اين مورد ذکر نشده است، تبيين و توضيح علت اخراج فقط در حد دستگاه مديريت و زيرنظر قاضي عاقل و عادل است. وانگهي، محروم شدن از خسارت اخراج از تبعات اثبات وقوع خطاي فاحش است، و در هيچ صورتي به معناي يک عارضه و نتيجه اجباري نيست، مثلاً نمي توان به استناد اين که کارفرما خسارت پرداخته است مدعي نفي خطاي فاحش شد.
در نتيجه، محروم شدن از جبران خسارت نمي‌تواند مشخصه علت اخراج باشد مگر در وقتي که علت و نتيجه با هم مشتبه شوند.
115. ديوان تميز براي برآورد و تعيين خطاي فاحش، به صورتي منسجم‌تر صلاحيت قاضي عاقل و عادل و مرضي‌الطرفين را با صدور دو رأي تأييد کرده است: رأي نقض (مورخ 8 ژوئن 1992) و رأي رد (17 مارس 1993). اين دو ماجرا به دو وضعيت مربوط مي‌شدند که در آنها هيئت حکميت، وجود خطاي فاحش را تأييد کرده بود و کارفرما محکوم به پرداخت خسارت مدت «اعلام قبلي» اخراج بدون علت واقعي و جدي بشده بود. تنها تصميم ديوان تميز ـ دست کم تا قبل از رأي 1992ـ است که مي‌تواند در زمينه استيناف صلاحيت قاضي براي تشخيص وقوع خطاي فاحش و پيامدهاي ان بر پرداخت خسارت در مدت «اعلام قبلي» مستند باشد (رأي 20 دسامبر 1993).
با وجود اينها در هيچ يک از اين تصميم‌ها نمي‌توان اشاره‌اي به آن چه به هيئت حکميت در باب قضاوت در مورد تعريف اخراج به وسيله کارفرما مربوط نمي‌شود، يافت.
در فراسوي اين قضيه که امروز روشن شده است، بايد دانش که رأي هيئت حکميت قابل استيناف نيست. پس هيئت فقط وقتي از صلاحيت برخوردار است که کارفرما يک مؤسسه مطبوعاتي، و حقوق‌بگير، روزنامه‌نگار باشد.
116. حال اگر به منظور فسخ رأي هيئت به بهانه عدم صلاحيت آن به دادگاه استيناف مراجعه شود، دادگاه در هيچ صورتي صلاحيت دخالت ندارد، مگر آن که قضيه قبلاً به يک شعبه مربوط احاله شده باشد (رأي 20 فوريه 1991).

2-4- استعفا
117. استعفا اقدام عادي فسخ قرارداد کار است. نه در قانون و نه در پيمان جمعي هيچ رأيي که خلاف قوانين عمومي و جاري باشد، درباره روزنامه‌نگاران وجود ندارد.
پيمان، مهلت «اعلام قبلي» را تأييد کرده است که جزئيات آن در رويه قضايي بيان شده و هر گونه تمديد مهلت را منع کرده است. در عوض، قانون (ماده 761-7) در مورد تبعات استعفا مقرراتي وضع کرده است که به کلي برخلاف قوانين عمومي هستند، زيرا که تصريح کرده است که خسارات ناشي از فسخ قرارداد به روزنامه‌نگار مستعفي هم تعلق مي‌گيرد.
در اصل، در صورتي که استعفا ناشي از علاقه روزنامه‌نگار به نشان دادن و رعايت استقلال ذهني او باشد، پرداخت خسارت استعفا به مثابه قانوني شمردن تصميم روزنامه‌نگار است.
از لحاظ صوري، پرداخت خسارت خدشه‌اي به ماهيت فسخ وارد نمي‌کند، و فسخ به منزله استعفاست، و در اين صورت روزنامه‌نگار نمي‌تواند از امتيازهاي مربوط به اخراج استفاده کند.
118. اوضاع و احوالي که در آنها روزنامه‌نگار مي‌تواند ابتکار عمل فسخ قرارداد کار را، در عين برخورداري از جبران خسارت، در دست گيرد، عبارتند از:
ـ انتقال يا واگذاري روزنامه يا مجله.
به عنوان مقدمه بايد يادآوري کرد که اين قاعده تنها هنگامي مي‌تواند به عنوان دليل اقامه شود که کارفرما يک مؤسسه مطبوعاتي باشد.
ـ متوقف شدن انتشار نشريه.
از وجه تاريخي سابقه اين قاعده به سال 1935 (1314) مي‌رسد که در آن هنگام بسته شدن يک مؤسسه مستلزم پرداخت هيچ‌گونه خسارتي نبود. اوضاع و احوال کنوني اين قاعده را منسوخ و بلااستفاده کرده‌اند.
ـ تغيير محسوس در مشخصات ياخط مشي نشريه، در تحت شرايط معين.
در اين جا ضرورت دارد که در مورد وضع اول و وضع سوم توضيح داده شود.

1-2-4- انتقال يا واگذاري روزنامه
119. بند يک ماده 7-761 به مقررات مورد قبلو حقوق عمومي مندرج در ماده 122-12 تخلفي وارد مي‌کند. ماده اخير به نظم عمومي مربوط مي‌شود، و برحسب آن قرارداد کار اجباراّ و به طور خودبه‌خودي به وسيله کارفرماي جديد به گردن گرفته مي‌شود، و انتقال [مؤسسه از يک کارفرما به کارفرماي ديگر] هر دو طرف يعني حقوق‌بگير و کارفرما[ي جديد] را در بر مي‌گيرد. پس لازم است که اين تخلف هم، مثل موارد ديگر، مورد بررسي قرار گيرد.

الف) مفهوم انتقال يا واگذاري
120. مفهوم واگذاري ظاهراً عيني و ملموس است، اما تشخيص و تبيين آن لزوماً روشن نيست. در اين قضيه بايد ابتدا نوعي عمليات مربوط به ملکيت وجود داشته باشند. بنابراين تغييراتي که در دستگا‌ه‌هاي مديريت يا اداري، من‌جمله مديريت‌هاي فني (مديريت انتشارات) داده مي‌شوند، انتقال يا واگذاري محسوب نمي‌شوند. [در مقابل] انتقال کامل سرمايه به شخص ثالثي که غير از کارفرماي اول باشد جاي هيچ‌گونه ابهامي را در تشخيص و تبيين وضعيت باقي نمي‌گذارد. اين عمل نوعي انتقال است و ماده 122-11 ناظر بر آن نيست و محلي از اعمال ندارد. پيچيده‌تر، تبيين و ارزيابي وضعيتي است که بخشي از سرمايه در آن منتقل شده باشد.
اگر واگذاري فقط به قسمتي بس محدود از سرمايه مربوط شود، قاعدتاً انتقال انجام نمي‌گيرد. به اين ترتيب واگذاري بخشي از سرمايه که کمتر از ده درصد کل سرمايه باشد به طور بديهي از لحاظ قانون 24 ژوئيه 1966 به معناي مشارکت قابل توجه در سرمايه محسوب نمي‌شود.
در مقابل، واگذاري قسمتي از اداره و اختيارات، که جز با نقل و انتقال محدود سهام ممکن نگردد، مي‌تواند مشابه نوعي انتقال تلقي شود. برعکس، نقل و انتقال سهام، اگر هيچ تغييري در اداره و اختيارات روزنامه ندهد، نبايد به هيچ وجه واگذاري و در نتيجه انتقال تلقي شود.
تبيين و تخمين واگذاري بايد برحسب حقوق شرکت‌ها، حقوق مالي و قانون مطبوعات مورد بررسي و قضاوت قرار بگيرد.
121. در مورد گروه‌هاي مطبوعاتي مشکل مضاعفي پديد مي‌آيد. تفسير لفظي ماده 761-7 ما را بر آن مي دارد که مفهوم واگذاري را وقتي معتبر بدانيم که نقل و انتقال سهام در درون يک گروه انجام گيرد، ولي «مالکيت» همان که بوده باقي بماند. اين تفسير، علاوه بر اين که با رشد دائمي ناشي از زندگي عادي شرکت‌ها مبانيت دارد، ظاهراً ما را به خلاف هدف قانون مي‌رساند زيرا که هدف قانون اين بوده است که استقلال روزنامه نگار را در صورت تغيير کارفرما حفظ کند نه اين که به او حق بدهد که ـ در حالي که کارفرما همان است که بوده است ـ با برخورداري از حق جبران خسارت استعفا دهد.
از آنجا که دادگاه تميز در برخي موارد پذيرفته است که حقوق‌بگير مي‌تواند در مؤسسه اصلي، و نه منحصراً دريک شعبه آن، به جستجوي کارفرما برآيد تفسير محدود قانون ما را بر آن مي‌دارد که در مواردي که کارفرما يک گروه مطبوعاتي است، اين راه حل را کنار بگذاريم. دستگاه قضايي در يک مورد، تفسيري را که بيشتر به نتيجه و نهايت امر نظر دارد، پذيرفته است. در آن مورد، روزنامه‌نگار قصد داشت که از بند يکم ماده 761-7 استفاده کند زيرا که سه مؤسسه به طول پياپي به هم پيوسته بودند تا مؤسسه واحدي تشکيل دهند، وروزنامه‌نگار فقط حقوق‌بگير يکي از آن سه مؤسسه بود.
در وهله اول ديوان استيناف پاريس تصميم شوراي حکميت را که اعمال بند يکم ماده 761-7 را رد کرده بود، توجيه و تأييد کرد. اما ديوان تميز در رأي سوم مه 1990 اين حکم را نقض کرد. با اين توجيه که نه اطلاع روزنامه‌نگار از وقوع قضيه واگذاري، و نه اجراي ماده 122-12 ماهيتاً چنان نيستند که به تنهاي بتوانند روزنامه‌نگار را از حق تمسک به بند يک ماده 761-7 محروم کنند. ديوان تميز، ديوان استيناف را به در نظر گرتفن [عنصر] «فقدان انگيزه» متهم کرد نه روشي که در پيش گرفته بود. پس از احاله پرونده، شعبه 22 داتگاه غير قابل اجرا بودن ماده 761-7 را تأييد کرد زيرا که در هيچ زماني تغيير و تحولي در اختيارات عملي اداره نشريه روي نداده بود.
به عبارت ديگر، دادگاه با پيوند دادن مفهوم «برخورداري از اختيار اداره»، مفهوم واگذاري را تصريح و تبيين کرد. اين راه حل منطقي جلوه مي‌کند: و از آن جا که دادگاه استيناف دلايل و امارات ديگر را مثل مهلت واکنش روزنامه نگاران، که جنبه مادي دارند پذيرفته است، راه حل مذکور تأييد شده است.
نتيجه اين تصميم دو وجه دارد:
ـ امکان مي‌دهد که مفهوم انتقال در درون يک گروه، منتفي باشد؛
ـ لازمه آن اين مي‌شود که براي تبيين و تخمين واگذاري يک شعبه ـ در وقتي که مالکيت يا اجاره سهام ناظر بر اداره هم بشود ـ به گروه مطبوعاتي متوسل شويم. به اين ترتيب به عقيده ما در زماني که مالکيت يا اجاره سهام شامل اختيار اداره هم بشود، انتقال صورت گرفته است.
122. از لحاظ صوري اگر عمليات نقل و انتقال به صورت مديريت آزاد (همگاني) درآيد، واگذاري و انتقال صورت نگرفته است. همچنين است در حال يکه «مديريت اجاري» اعمال شود. البته اين مديريت اجاري ممکن است تأثيري در بنيان بند سوم ماده 761-6 داشته باشد.
123. درست است که ماده 761-1 به روزنامه‌نگار حق مي‌دهد که حق مخصوصي که ماده 122 -12 را خنثي مي‌کند برخوردار باشد؛ در مقابل، کشي که جديداً اداره روزنامه را صاحب شده است، موظف نيتس که قراردادهاي جاري با بپذيرد مگر در صورتي که شرايط اجراي ماده 122-12 فراهم شده باشند. از آن جا که عمليات مالي مميزه ضروري انتقال يک خدمت مشخص نيست، ماده 122-12 قابل اجرا نخواهد بود و لذا اخراج [روزنامه‌نگار] ممکن است (رأي 15 فوريه 1992).

ب) تحقق استعفا
124. تشريفاتي که به روزنامه‌نگار امکان مي‌دهند تا از مقررات ماده 761-6 برخوردار شود به يک بيان ساده محدود مي‌شوند، به اين معني که ذينفع اعلان کند که به سبب انتقال [مالکيت نشريه] استعفا مي‌دهد. مي توان دقيقاً پذيرفت که رابطه ميان انتقال و استعفا به هر وسيله‌اي مي‌تواند بيان شود و لزوماً به عبارات مربوط به استعفا منحصر نمي‌شود.
تنها مشکل واقعي در اين جا تعيين مدت يا مهلتي است که در طي آن روزنامه‌نگار مي‌تواند آگاهانه و به اراده موضوع انتقال [مالکيت نشريه] را مطرح کند. منطقاً چنين نتيجه گرفته مي‌شود که ذينفع نمي‌تواند از اين حق استفاده کند مگر در صورتي که از قضيه انتقال [مالکيت نشريه] اطلاع پيدا کرده باشد. و از آن جا که اين حق، انفرادي است، منطقي خواهد بود که تصور کنيم که اطلاع فردي مفهوم لازم و مفيد را براي ان که به حقوق‌بگير اجازه دهد که به محض اين که اين خبر به اندازه کافي مسلم شود، تصميم خود را اعلام کند. اين خبر ممکن است حداقل مربوط به هويت مديران جديد باشد.
برعکس، از مفاد قانون مستفاد نمي‌شود که روزنامه‌نگار صلاحيت داشته باشد که فقدان اطلاع يا دير رسيدن آن را به مؤسسه موجبي براي نقض تصميم خوئد کند؛ مگر در صورتي که ثابت کند که اطلاع عمل يدرباره انتقال [مالکيت نشريه] فقط از طريق هيئت کارکنان کميته مؤسسه به او رسيده است.
در هر شرايطي، مگر در شرايط متفاوتي که خود کارفرما پيشنهاد کرده باشد (رأي 4 ژوئيه 1990) استعفا بايد نتيجه مستقيم انتقال [مالکيت نشريه] باشد، و اين بدان معني است که بايد همزمان وقوع انتقال [مالکيت نشريه] يا دست کم در مهلت معقول انجام گيرد. اگر مهلت عکس‌العمل طولاني شود به بنيان استعفا خلل وارد مي‌شود، چه در اين صورت ديگر نمي‌توان برخود انتقال [مالکيت نشريه] تکيه کرد بکله استعفا بر نظر و سليقه‌اي که روزنامه‌نگار نسبت به کارفرماي جديد دارد، استوار است و امر موضوعيت قانوني ندارد.

2-2-4- تغيير اساسي در خط مشي نشريه
الف) مفهوم تغيير خط مشي

125. تغيير خط‌مشي يا مشخصه‌هاي يک نشريه في‌نفسه به گونه‌اي نيست که مقتضي پرداخت خسارت استفعا باشد. در واقع بادي چنين باشد که اين تغيير «براي شخص مستخدم وضعيتي را پديد آورد که ماهيتاً به حيثيت، اعتبار و شهرت شخص و يا به طور کلي به منافع معنوي او خدشه وارد کند».
کيفيات و شرايط تغيير ممکن است بس وسيع و گوناگون باشد: مثلاً تغيير در روش حمايت سياسي (رإي 9 نوامبر 1961)، يا تغيير در نوع مخاطبان موردنظر، يا تغيير در ساختار هيئت تحريريه (رأي 2 مه 1989). وانگهي نکته مهم اين است که اين تغيير مهم و درخور ملاحظه باشد، بنابراين تغيير ساده در عرضه نريه يا دامنه يافتن خوانندگان (مخاطبان موردنظر) نمي‌تواند لزوماً عامل عذاب وجدان به حساب آيد.
در فراسوي اثبات تغيير، روزنامه‌نگار بايد نشان دهد که اين تغيير به گونه‌اي است که به حيثيت حرفه‌اي او آسيب مي‌رساند. مي‌توان پذيرفت که اين توجيه چندان وسيع باشد که از طريق مفهوم منافع معنوي، قلمرو حساسيت سياسي يا سنديکايي يا حتي فرهنگي را هم در بر بگيرد ...
روزنامه‌نگار همچنين بايد از يک طرف، ار راه برآورد و مقايسه انتشارات نشان دهد که خط مشي روزنامه‌ همان که بايد باشد نيست، و از طرف ديگر ثابت کند که خط مشي جديد با منافع و مصالحي که در ابتداي امر موجب استخدام او شدند، تطبيق نمي‌کند (رأي 23 ژانويه 1987، و رأي 15 مارس 1993). رويه قضايي در اين زمينه نسبتاً اندک است.

ب) اجراي استعفا
126. برخلاف قاعده لزوم همزماني استعفاي ناشي از انتقال و واگذاري، طرح عنصر عذاب وجدان لزوماً به عامل زمان نياز دارد تا روزنامه‌نگار بتوند نشان دهد که کارفرما تدريجاً خط مشي و جهت روزنامه را تغيير داده است. به اين ترتيب فسخ ناشي از اجراي بند سوم ماده 761-7 مي‌تواند معمولاً موقعي يا فرصتي اعلان شود که يک تغيير قابل تشخيص صريح، که نتيجه تحول اوضاع است، روي داده باشد.

بخش پنجم

پايان قرارداد «صفحه‌اي کار»


127. پيش از اين بيان شد که شيوه عمل پرداخت حق‌العمل صفحه‌اي کار حاوي هيچ استنباط مبتي بر حدس و گمان در مورد ماهيت قرارداد نمي‌شود، چرا که قرارداد ممکن است قرارداد کار يا قرارداد مطبوعاتي، درازمدت يا مدت محدود، تمام‌وقت يا پاره‌وقت ... باشد.
مطابق اصول، مقررات مربوط به اخراج يا فسخ قرارداد مدت محدود بايد محترم شمرده شوند. در عين حال بايد ميان دو وضعيت متفاوت فرق گذاشته شود.
ـ صفحه‌اي کار، يک کارگر فصلي يا اتفاقي است. در اين حالت قرارداد او بايد يک قرارداد مدت محدود دانسته شود. و لذا کارفرما هيچ تعهدي براي قبلو هيچ مقدار از حجم فعاليت او ندارد. د راين جا دقيقاًمشخصه اتفاقي بودن همکاري است که مؤسسه را از قبول و نگاهداري هر گونه حجم فعاليت يا تعدادي از صفحاتي که بايد تهيه شوند، معاف مي‌دارد (رأي 19 دسامبر 1990 و دنباله‌هاي آن).
ـ وضع دوم اين است که صفحه‌اي کار داراي يک فعاليت منظم و دائمي در مؤسسه است. در اين حالت مؤسسه ملزم است که يک مقدار معين کار دائم به او بدهد يا از او بخواهد. بدين ترتيب کاهش حجم اين کار مي‌تواند نوعي تغيير ماهوي در قرارداد باشد و در نتيجه اخراج ذينفع را به دنبال داشته باشد. به اين سبب است که ديوان تميز رأي داده است که توقف فعاليت يک «صفحه‌اي کار» که مرتبط با تعطيل مجله‌اي است که او با آن همکاري کرده، نوعي اخراج محسوب مي‌شود (رأي 19 ژوئيه 1988). به همين ترتيب دادگاه استيناف پاريس رأي داده است که حذف يک ستون در يک نشريه، که يک صفحه‌اي کار به طور مداوم و مرتب با آن ستون همکاري داشته است، متضمن تغيير اساسي و ماهوي در قرارداد است و اخراج را توجيه مي‌کند (رأي 10 آوريل 1987، و 29 ژانويه 1990).


بخش ششم

بازنشستگي


128. از اين جا به بعد، پيمان جمعي، در انطباق با ماده 122-14-13 قانون کار دو راه‌حل تشخيص مي‌دهد:
ـ بازنشسته شدن به پيشنهاد (ابتکار) روزنامه‌نگار، از 60 سالگي به بعد و به شرطي که تعهدات خود را نسبت به بيمه بازنشستگي انجام داده باشد. در اين حالت او نسبت به جبران خسارت بازنشستگي از همان ابتدا حق دارد، که البته برحسب سابقه خدمت او ميزان آن از يک ماه تا پنج ماه حقوق تغيير مي‌کند. اين جبران خسارت با هيچ جبران خسارت از همين نوع تعارض ندارد و جمع نمي‌شود (يعني مستقل از ديگر فعاليت‌هاست).
ـ بازنشسته کردن، اختيار ساده‌اي است که کارفرما مي‌تواند از آن استفاده کند يا استفاده نکند. لزومي ندارد که فسخ قرارداد انگيزه خاص و معين داشته باشد. در اين حالت روزنامه‌نگار موظف نيست که تعهدات قانوني بازنشستگي را انجام داده باشد. ميزان خسارت بازنشسته کردن برابر با ميزان خسارت اوليه است.

منابع
آقاي سريزه، منابع مقاله خود را چنين ذکر کرده‌اند:
- BLIN, CHAVANE, DARGO et BOINET, Traite du droit de la press, Paris, Librairies Techniques, 1979.
- P. – M. DESSINGES, La clause de conscience des journalists: RDH dr.comp. Vol. n2-4, 1974, p. 603 et 609.
- C. Drues, Le droit d'auteur des salaries, These Paris l l, 1984.
- GRUNBAUM, Le journal, les journalists et droit d'auteur, Paris, LKibrairies Techniques, 1960.
- LEMASURIER, Le statut du journalistse: Dr. soc. 1956, p. 401 s.
- R.Lindon, La clause de conscience dans le statut des journalists: JCP 1069, ed. Cl, 66704.
- M. MOLINA, les journalists, statut professionnel, liberte et responsablites, Paris, Collection Legipresse, Diffusion Litec, Voctoires - Editions.
- Ph, SOLAL, Communication, presse ecrite et audiovisuelle, Paris, Collection Dictionnaires Juridiques, 2 edition, Dalloz, 1985.
- J. VILLEBRUN, Le statut des journalists professionnels et la competence prud'homale: Gas. Pal. 1960, 2, doctr. p. 77; Le droit de I'information, R. Dumas 1981 (PUF).
- Voir aussi: Convention collective nationale de travail des journalises: journal official, brochure n 3136.

* هيچ گاه فراموش نمي‌كنم هنگامي كه دوست بزرگوارم جناب آقاي روحبخشان ترجمه اين متن را براي پايان‌نامه انجام دادند، جسارت كردم و از ايشان در باره حق‌الزحمه كار پرسيدم. ايشان با صميميت تمام گفتند: «مرد حسابي، يك روزنامه‌نگار از يك روزنامه‌نگار براي مطلبي كه در باره روزنامه‌نگارهاست كه پول نمي‌گيرد.» هميشه سپاسگزار ايشانم - نمك‌دوست

اين مطلب فشر‌ده‌اي است از مقاله بلند استيو آتينگ با عنوان

The 11 Layers of Citizen Journalism

پاسخي به مقاله آقاي دکتر مهدي محسنيان راد با عنوان «تلخي توقيف و نظرات آن سوي ميز»
اين مطلب را روزنامه‌ شرق با حذف سه عبارت در صفحه 27 دوشنبه 15 مرداد 86 منتشر كرده است. سه عبارت حذف شده را برجسته كرده‌ام. از كساني كه علاقه‌مند به بازانتشار اين متن و يا پيوند دادن به آن هستند خواهش مي‌كنم متن موجود در وب سايت رسانه‌ها و آزادي اطلاعات را مبنا قرار دهند
بررسی پيش‌نويس آئين‌نامه حرفه‌اي روزنامه‌نگاري - بخش آخر
بررسی پيش‌نويس آئين‌نامه حرفه‌اي روزنامه‌نگاري - بخش پنجم
بررسی پيش‌نويس آئين‌نامه حرفه‌اي روزنامه‌نگاري - بخش چهارم
بررسی پيش‌نويس آئين‌نامه حرفه‌اي روزنامه‌نگاري - بخش سوم
حرفه روزنامه‌نگاري بر سه رکن درهم تنيده و انفکاک‌ناپذير فني، اجتماعي و اخلاقي استوار است؛ چندان که فقدان هر يک از اين سه رکن، کليت حرفه را از معنا تهي مي‌کند و بنيان روزنامه‏نگاري حرفه‏اي را فرو مي‏فرسايد.
بررسی پيش‌نويس آئين‌نامه حرفه‌اي روزنامه‌نگاري - بخش دوم
frontpage
azadi_etelaat
Motaleat_resaneyi
Rooznamehnegari
Jameh_etelaati
Dar_had_e_mojaz
Asnad_va_qavanin

Ava_ashna

 

نقل مطالب وب سايت رسانه ها و آزادي اطلاعات با ذکر مأخذ آزاد است.